خبر آنلاین: دومینیک لیون در «روسیه علیه ناپلئون» خواننده خود را به قلب قوای نظامی روسیه می برد و بر خلاف رمان جنگ و صلح تولستوی سعی می کند تاثیر افراد و شخصیت های برجسته و نخبه تاریخی را در انحراف مسیر تاریخ بررسی کند.

«دومینیک لیون» مورخ و استاد دانشگاه لندن است که کارها و مقالات وی در مورد امپراطوری سزار و روم باستان مشهور است. او کتابی دارد که در آن داستان نبرد روسیه و فرانسه در عصر ناپلئون را توضیح داده است. جنگ بزرگ روسیه با فرانسه در عصر ناپلئون را بیشتر مردم جهان به واسطه کتاب «جنگ و صلح» تولستوی می شناسند و بیشتر داستان ها و فیلم‌هایی که از این جنگ روایت می شود بیشتر از کتاب نویسنده مشهور روسی برداشت و اقتباس می شود ولی وی به طور شجاعانه طور دیگری از این کتاب اقتباس کرده است و حتی در بعضی موارد استنادهای آن را رد کرده است.

لیون در کتابش با عنوان «روسیه علیه ناپلئون» با روایت جنگ میان ناپلئون و روسیه اعتقاد دارد، نوشته های تولستوی درباره این جنگ به انحراف و شاید سانسور کشیده شده باشد و در حقیقت باید گفت آنچه در کتاب جنگ و صلح درباره مردم روسیه نوشته شده است، نمی تواند حقیقت داشته باشد.

به نوشته لیون تولستوی در گام اول، جنگ را به نحوی نمایش می دهد که افراد حاضر در آن کمترین کنترل را بر وقایع و حوادث اطراف خود دارند و از آنجا که رمان در اواخر سال 1812 به پایان می رسد، نمی تواند نوشته های تولستوی درباره قوای نظامی روسیه در برابر فرانسه صحت داشته باشد البته موضع گیری لیون در نبرد روس ها علیه ناپلئون چیزی متفاوت از نوشته های تولستوی نیست ولی به جای طبیعت و سرما و برف وی بیشتر روی توان افراد و قوای روسیه در برابر ناپلئون تاکید می کند و عامل پیروزی آنها را برنامه ریزی دقیق و وجود افسران ورزیده ای مثل الکساندر و مشاوران برجسته وی در برابر ناپلئون عنوان می کند.

لیون می نویسد: «آنگونه که در رمان تولستوی آورده شده است سربازان ناپلئون بر اثر سرما و یخ بندان شکست نخوردند بلکه روس ها به خاطر این در برابر ناپلئون پیروز شدند که همان کاری را کردند که ناپلئون انجام می داد. در حقیقت آنها نقشه های او را بهتر از خودش درک کردند و همان کارها را علیه خودش انجام دادند که یکی این کارها استفاده از نیروی اطلاعات و شایعه پراکنی در تضعیف روحیه فرانسوی ها بود. تنها کاری که روس ها انجام دادند تبلیغ ضعف های ناپلئون و ترغیب و تشویق کشورهای همسایه برای اتحاد در مقابل فرانسوی ها بود».
 
لیون خواننده خود را به قلب قوای نظامی روسیه می برد و برخلاف رمان جنگ و صلح تولستوی سعی می کند تاثیر افراد و شخصیت های برجسته و نخبه تاریخی را در انحراف مسیر تاریخ بررسی کند که چطور می تواند فردی با استفاده از فضا و محیط زیست ویژه کشوری مثل روسیه، برای مبارزه و شکست دشمن استفاده کند.

آنها برخلاف فرانسوی ها به غیر از زبان خود زبان کشورهای همسایه خود را نیز می دانستند و غیر از این، زبان فرانسوی ها را نیز یاد گرفته بودند و نامه‌های رسمی و غیر رسمی آنها را می خواندند و می توانستند در مشاوره با فرماندهان فرانسوی که به کشورهای دیگر فرار کرده بودند نقشه های بهتری علیه ناپلئون تهیه کنند و همین ارثیه برای سربازان دوران جنگ جهانی دوم کافی بود که در مقابل قوای نازی به خوبی ایستادگی کنند.

«دومینیک لیون» بیشتر از اینکه بخواهد از قوای نظامی روسیه در تاریخ چند صد ساله اروپا تعریف کند و یا اینکه بخواهد کتاب تولستوی را زیر سوال ببرد بیشتر هدفش از نوشتن این کتاب عبرت های تاریخی است که روس ها به خوبی در جنگ جهانی دوم از آن استفاده کردند و اینکه «تاریخ» چگونه می‌تواند پیامی برای آینده داشته باشد.

باهوش و بی‌سواد و می‌خواره و یکی از مریدهای دیدرو است... به شیوه‌ی خود، رؤیای آینده‌ای درخشان را در سر می‌پرورانند و خود را از بابت فقری که گرفتارش هستند دلداری می‌دهند... به زن جوانی از طبقه‌ی اشراف برمی‌خورد... از قید قیمومت شوهر پیرش آزاد می‌شود و با لوسین می‌گریزد... وارد محافل روزنامه‌نگاری می‌شود... احتیاج به پول و جاه‌پرستی مایه‌ی آن می‌شود که ادبیات را رها کند و به سوی عالم سیاست برود... او که آزادی‌خواه بود، سلطنت‌طلب می‌شود ...
تن‌تن به نوعی‌ هری‌ پاتر‌ زمان‌ خود بود... فعال، کنجکاو، مؤدب، در عین‌حال سنت‌شکن... یک دریانورد کهنه کار، بددهن و غرغرو که اعتیاد شدید به‌ الکل‌ دارد و شیشه‌ مشروبش عین ناموسش می‌ماند... داستان‌ها توسط تصاویری پشت سرهم‌ و به‌ صورت‌ دکوپاژی‌ دقیق‌ و خطی‌ و روان‌ تعریف می‌شوند... در مجموعه تن‌تن سکس و خشونت محلی‌ از‌ اعراب‌ ندارد... مردم به دو دسته‌ تقسیم می‌شوند یا متمدن شهرنشین‌اند و یا دهاتی و گاوچران! ...
نماینده‌ی دو طیف متفاوت از مردم ترکیه در آستانه‌ی قرن بیستم‌اند... بر فراز قلعه‌ای ایستاده که بر تمامی آن‌چه در طی قرن‌ها به مردم سرزمین‌اش گذشته اشراف دارد... افسری عالی‌رتبه است که همه‌ی زندگی خود را به عشقی پرشور باخته، اما توان رویارویی با معشوق را ندارد... زخمی و در حالتی نیمه‌جان به جبهه‌های جنگ فرستاده می‌شود... در جایی که پیکره‌ی روح از زخم‌های عمیق عاطفی پر شده است، جنگ، گزینه‌ای است بسی بهتر از زیستن در تلخیِ حسرت و وحشتِ تنهایی ...
از اوان‌ جوانی‌، سوسیالیستی‌ مبارز بود... بازمانده‌ای از شاهزاده‌های منقرض شده (شوالیه‌ای) که از‌ حصارش‌ بیرون‌ می‌آید و در صدد آن است که حماسه‌ای بیافریند... فرانسوای‌ باده گسار زنباره به دنیا پشت پا می‌زند. برای این کار از وسایل و راههای کاملا درستی استفاده نمی‌کند‌ ولی‌ سعی در بهتر شدن دارد... اعتقادات ما با دین مسیح(ع) تفاوتهایی دارد. و حتی نگرش مسیحیان‌ نیز‌ با‌ نگرش فرانسوا یا نویسنده اثر، تفاوتهایی دارد ...
فرهنگ و سلطه... صنعت آگاهی این اعتقاد کاذب را برای مردم پدید می‌آورد که آنها آزادانه سرنوشت خود و جامعه‌شان را تعیین می‌کنند... اگر روشنفکران از کارکردن برای صنعت فرهنگ سر باز زنند، این صنعت از حرکت می‌ایستد... دلش را خوش می‌کرد سلیقه‌اش بهتر از نازی‌هاست و ذهنیت دموکراتیک خویش را با خریدن آنچه نازی‌ها رو به انحطاط می‌خواندند، نشان دهد... در اینجا هم عده‌ای با یکی‌کردن ادبیات متعهد با ادبیات حزبی به هر نوعی از تعهد اجتماعی در ادبیات تاخته‌اند ...