«کره اسب آتشین» با ترجمه محمد قاضی و «اسب و سگ» [The dog and the horse] با ترجمه غلامرضا امامی از سوی انتشارات گویا روانه بازار کتاب شدند.

کره اسب آتشین و اسب و سگ [The dog and the horse]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از  ایلنا، دو کتاب مصور و رنگی «کره اسب آتشین» و «اسب و سگ» از سوی نشر گویا و در مجموعه «نویسندگان بزرگ، خوانندگان کوچک» به فارسی ترجمه و منتشر شد.

«کره اسب آتشین» کتابی برای کودکان و نوجوانان از «ولادیمیر مایاکوفسکی» [Maiakovskii, Vladimir Vladimirovich] است که با ترجمه «محمد قاضی» منتشر شده و به معرفی مشاغل می‌پردازد.

مایاکوفسکی نویسنده و شاعر شهیر روسی است که محمد قاضی کتاب «کره اسب آتشین» او را با نثری روان و آهنگین به فارسی ترجمه کرده است.

«اسب و سگ» هم عنوان کتابی از «ولتر» [Voltaire] نویسنده و فیلسوف شهیر فرانسوی است که با ترجمه «غلامرضا امامی» از سوی نشر گویا روانه بازار کتاب شده است.

ولتر در زندگی پربارش در جستجوی دادگری و آزادی، کتاب‌های متعددی نوشت و به قصه‌های قدیمی و حکمت‌های باستانی ایرانی دلبسته بود.

«اسب و سگ» هم در راستای همین علاقه ولتر، بر پایه داستان ایرانی زیبایی از اوستا، کتاب مقدس ایرانیان باستان نگاشته شده و روایتی است از قصه‌ای کهن برای نسلی نو.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...