«کره اسب آتشین» با ترجمه محمد قاضی و «اسب و سگ» [The dog and the horse] با ترجمه غلامرضا امامی از سوی انتشارات گویا روانه بازار کتاب شدند.

کره اسب آتشین و اسب و سگ [The dog and the horse]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از  ایلنا، دو کتاب مصور و رنگی «کره اسب آتشین» و «اسب و سگ» از سوی نشر گویا و در مجموعه «نویسندگان بزرگ، خوانندگان کوچک» به فارسی ترجمه و منتشر شد.

«کره اسب آتشین» کتابی برای کودکان و نوجوانان از «ولادیمیر مایاکوفسکی» [Maiakovskii, Vladimir Vladimirovich] است که با ترجمه «محمد قاضی» منتشر شده و به معرفی مشاغل می‌پردازد.

مایاکوفسکی نویسنده و شاعر شهیر روسی است که محمد قاضی کتاب «کره اسب آتشین» او را با نثری روان و آهنگین به فارسی ترجمه کرده است.

«اسب و سگ» هم عنوان کتابی از «ولتر» [Voltaire] نویسنده و فیلسوف شهیر فرانسوی است که با ترجمه «غلامرضا امامی» از سوی نشر گویا روانه بازار کتاب شده است.

ولتر در زندگی پربارش در جستجوی دادگری و آزادی، کتاب‌های متعددی نوشت و به قصه‌های قدیمی و حکمت‌های باستانی ایرانی دلبسته بود.

«اسب و سگ» هم در راستای همین علاقه ولتر، بر پایه داستان ایرانی زیبایی از اوستا، کتاب مقدس ایرانیان باستان نگاشته شده و روایتی است از قصه‌ای کهن برای نسلی نو.

................ هر روز با کتاب ...............

منجی آخرالزمانی هندوها... یک سفیدپوست مسیحی ادعا می‌کند آخرین آواتار ویشنو است؛ خدایی که هیئت جسمانی دارد... مخالفانش، این خدای تجسدیافته را باور ندارند و او را شیادی حرفه‌ای می‌دانند که با باندهای مواد مخدر در ارتباط است... قرار است با شمشیر آخته و کشتاری خونین جهان را از لوث جور و فساد جهانگیر پاک کند... برداشت‌های روان‌پریشانه از اعتقادات متعصبانه توسط فردی خودشیفته که خود را در جایگاه اسطوره‌ای منجی می‌پندارد و به خونسردی فاجعه می‌آفریند ...
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...
مدیر کارخانه خبردار می‌شود که یکی از آشنایانش، به نام مهندس مارکو ماشینی ساخته است به اسم کاربوراتور که می‌تواند از خود ماده، جوهر ازلی آن را بیرون بکشد: «مطلق»... پدیده‌های عجیبی تولید می‌شوند: رخدادهای دینی مانند گرایش‌های مذهبی، وعظ و خطابه، معجزات و حتی انواع تعصبات مذهبی... هواخواهان خدای روی کشتی لایروبی! با طرفداران خدای میدان تربیت اسب! درگیر می‌شوند... کلیسای رومی که از آغاز با مطلق مخالفت داشت، سرانجام آن را می‌پذیرد ...