ماجرای اسکروج پیر و خسیس و ملاقات عجیب و غریبش با روح «مارلی» شریک سابقش است... تغییر و تحولات اخلاقی او مخصوصا در برخورد با پسرک معلول کارمندش باب کراچیت ... بدجنسی و خساست نقش اول داستان، روح، کودک معلول، تاریکی شب و خواب، شادی بخشش و هدیه دادن، برف و زمان وقوع داستان که شب سال نوی مسیحی ست از جمله مضامین گرافیکی استفاده شده در این طرح‌هاست

سرود کریسمس [A Christmas Carol] اثر چارلز دیکنز برای نخستین بار در 1843 منتشر شد. ماجرای اسکروج پیر و خسیس و ملاقات عجیب و غریبش با روح «مارلی» شریک سابقش است. ملاقاتی که به تغییر و تحولات اخلاقی او مخصوصا در برخورد با پسرک معلول کارمندش باب کراچیت منتهی می‌شود. در ادامه 20 طرح روی جلد از این کتاب که توسط ناشران مختلف و در سالهای متفاوت منتشر شده است، قابل مشاهده است.

سرود کریسمس [A Christmas Carol] اثر چارلز دیکنز 20 طرح جلد برگزیده

سرود کریسمس [A Christmas Carol] اثر چارلز دیکنز 20 طرح جلد برگزیده

سرود کریسمس [A Christmas Carol] اثر چارلز دیکنز 20 طرح جلد برگزیده

سرود کریسمس [A Christmas Carol] اثر چارلز دیکنز 20 طرح جلد برگزیده

سرود کریسمس [A Christmas Carol] اثر چارلز دیکنز 20 طرح جلد برگزیده

سرود کریسمس [A Christmas Carol] اثر چارلز دیکنز 20 طرح جلد برگزیده

سرود کریسمس [A Christmas Carol] اثر چارلز دیکنز 20 طرح جلد برگزیده

سرود کریسمس [A Christmas Carol] اثر چارلز دیکنز 20 طرح جلد برگزیده

سرود کریسمس [A Christmas Carol] اثر چارلز دیکنز 20 طرح جلد برگزیده

سرود کریسمس [A Christmas Carol] اثر چارلز دیکنز 20 طرح جلد برگزیده

سرود کریسمس [A Christmas Carol] اثر چارلز دیکنز 20 طرح جلد برگزیده

سرود کریسمس [A Christmas Carol] اثر چارلز دیکنز 20 طرح جلد برگزیده

سرود کریسمس [A Christmas Carol] اثر چارلز دیکنز 20 طرح جلد برگزیده



سرود کریسمس [A Christmas Carol] اثر چارلز دیکنز 20 طرح جلد برگزیده



سرود کریسمس [A Christmas Carol] اثر چارلز دیکنز 20 طرح جلد برگزیده



سرود کریسمس [A Christmas Carol] اثر چارلز دیکنز 20 طرح جلد برگزیده



کلیه حقوق محفوظ است و بازنشر مطالب با ذکر کتاب‌نیوز و درج لینک، بلامانع.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...