به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، مهرزاد فراهتی مترجم کتاب «ذهن‌آگاهی برای نوجوانان مبتلا به ای دی اچ دی» [Mindfulness for Teens with ADHD اثر دبرا بودریک Debra Burdick] درباره این اثر توضیحاتی ارائه کرد و گفت: کتاب ذهن آگاهی برای نوجوانان مبتلا به ADHD مهارت‌های مفید و ارزشمندی را مبتنی بر ذهن‌آگاهی برای کمک به موفقیت در تمام زمینه‌­های زندگی در خانه، مدرسه، با دوستان و فراتر از آن ارائه می‌­دهد. این کتاب برای نوجوانانی با دامنه محدود توجه طراحی شده است که با اصول اولیه ذهن آگاهی آغاز می‌­شود و سپس اقدامات ساده­‌ای را برای ایجاد تغییر ارائه می‌­دهد.

ذهن‌آگاهی برای نوجوانان مبتلا به ای دی اچ دی» [Mindfulness for Teens with ADHD اثر دبرا بودریک Debra Burdick]

او ادامه داد: این کتاب ابزاری اساسی در مواجهه نوجوانان با ADHD است و هدف از ترجمه کتاب کمک به این نوجوانان برای کاهش علائم، کنترل اضطراب و کنترل خویشتن است.

فراهتی با اشاره به اینکه مخاطب اصلی کتاب نوجوانان مبتلا به ADHD هستند ولی والدین، مشاوران و افرادی که با این نوجوانان کار می­‌کنند نیز می‌­توانند برای راهنمایی و کمک به آنها از مطالب ارزشمند کتاب بهره‌­مند شوند افزود: کتاب تخصصی نیست. از سن نوجوانی موضوعات کتاب قابل درک است و با زبانی بسیار ساده مهارت­‌ها آموزش داده شده است. صاحب­‌نظرانی که کتاب را مطالعه کرده‌اند مطالب آن را بسیار مفید و کاربردی برای کنترل اضطراب و ایجاد تغییرات مثبت در نوجوانان مبتلا به ADHD و حتی نوجوانان دیگر که مشکل اضطراب دارند عنوان کردند.

به گفته این مترجم، دانش این کتاب قابلیت عمومی سازی دارد، زیرا حاوی ابزارها و نکات ساده­‌ای است که راهی مؤثر جهت کنترل اضطراب می باشد. اگرچه مهارت‌های کنترل اضطراب برای نوجوانان مبتلا به ADHD ضروری است ولی راهکارهای آن می تواند جهت تنظیم عواطف، کاهش اضطراب، کنترل خویشتن و افزایش ذهن آگاهی در نوجوانان دیگر نیز استفاده شود.

فراهتی با اشاره به اینکه ضرورت اصلی انتشار کتاب کمک به نوجوانان مبتلا به ADHD برای کاهش علائم، کنترل اضطراب، موفقیت و پیشرفت در زمینه‌­های مختلف زندگی است گفت: مهارت‌­های کنترل اضطراب و افزایش ذهن ­آگاهی نه‌تنها برای این نوجوانان بلکه برای عموم مردم و دانشگاهیان قابل استفاده است و برای کنترل خویشتن و بهبود روابط مؤثر است.

او گفت: سریع‌ترین راه برای تغییر حالت، تغییر نحوه تنفس است. این کتاب حاوی ابزارها و نکات ساده است که راهی مؤثر برای کنترل اضطراب به شمار می­‌آیند.

................ هر روز با کتاب ...............

پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه. پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟ پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...