«نامه‌های یک موشِ بی‌سواد» نوشته سپیده خلیلی با مضمون مهارت نوشتن و با هدف دوستی و صلح منتشر و روانه بازارنشر شد.

نامه‌های یک موش بی‌سواد سپیده خلیلی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، موشِ بی‌سواد در داستان «نامه‌های یک موشِ بی‌سواد» با چالش روبرو می‌شود، چالشی برای آشتی با خانم موشه.

موشِ بی‌سواد از اینکه با خوردن لقمه‌ای از کتابِ خانم موشِ باعث ناراحتی‌اش شده بود تصمیم می‌گیرد با نوشتن نامه‌ای از او دلجویی کند. او چون خواندن و نوشتن نمی‌دانست برای نوشتن نامه به حیوانات دیگر مراجعه می‌کرد. آنها بر اساس خواسته و شرایط زیست خودشان متن نامه را تنظیم می‌کردند تا اینکه موشی بی‌سواد متوجه می‌شود و تصمیم می‌گیرد...

انتشارات مدرسه در موضوعات ادبیات و هنر، علمی و آموزشی برای گروه‌های مختلف سنی کتاب منتشر می‌کند.

«نامه‌های موشِ بی‌سواد» با ۴۰ صفحه رنگی و در قطع رحلی در فروشگاه‌های سراسر کشور و همچنین فروشگاه مجازی انتشارات مدرسه در دسترس مخاطبان قرار دارد.

................ هر روز با کتاب ...............

جستجوی یک دوچرخه‌ی دزدیده‌شده بهانه‌ای به دست نویسنده می‌دهد تا از بیکاری در کشوری سخن گوید که نیم قرن است از این درد رنج می‌کشد... در این رهگذر، محله‌های فقیر و مردمان آن توصیف شده‌اند: دزدان و همدستان آنها، روسپیان و پااندازان، و تاجران مشکوک... شخصیت اصلی داستان سعی می‌کند که پلیس را درگیر این داستان کند، اما کاملاً شکست می‌خورد... با وساطت روسپی می‌تواند دوچرخه‌اش را دوباره از دزد خریداری کند ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...
ماجرای رستم و سهراب، تنها موردی است که در آن پدری ناخواسته فرزندش را -چون که معترض حکومت شاه ایران شده بود- می‌کشد و تراژدی فرزندکشی را رقم می‌زند... تنها زن باقرآباد که بلد است از روی کتاب شعر بخواند... با یکه‌بزن‌های دیگر به طمع پول همراه شده تا دل «آذر» را به دست بیاورد... اما آذر دلش برای زندگی با «گروهبان رستمی» هوایی شده... معلوم نمی‌شود این مادر متفاوت و قوی، چه تأثیری در زندگی سالار داشته ...