برگزیدگان بیست و پنجمین جشنواره بین‌المللی قصه‌گویی در پایتخت قصه ایران در مراسم اختتامیه این جشنواره در یزد معرفی شدند.

حسین کاظمی با اجرای نقل رستم و تهمینه از مازندران

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا؛ اسامی برگزیدگان این جشنواره به شرح زیر است:

برگزیده بخش آیینی و سنتی بزرگسالان حسین کاظمی با اجرای نقل رستم و تهمینه از مازندران؛
برگزیده بخش آیینی و سنتی در رده نوجوانان علیرضا متقی با اجزای قصه غلام عشق از استان مرکزی معرفی شدند.

همچنین برگزیده بخش مدرن و کلاسیک در رده بزرگسالان زهرا اکبری نژاد با قصه چقل‌ووس از لرستان
و برگزیده بخش مدرن و کلاسیک نوجوانان نیز محیا کمالیان با قصه خر برفت از یزد اعلام شدند.

عنوان برگزیده بخش بین‌المللی بیست و پنجمین جشنواره بین‌المللی قصه‌گویی ایران به زینب فاطیما از هند با قصه قطره رسید.

جایزه ویژه سردار سلیمانی در بیست و پنجمین جشنواره بین‌المللی قصه‌گویی نیز به سیمین محمدعلی پور از آذریایجان شرقی با قصه سی‌ام رسید.

جایزه ویژه بخش لبخند در این دور از رقابت‌ها نیز به زهره باقری از استان البرز به قصه طوطی و بقال اعطا شد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...