حسین محب اهری بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون پس از سال‌ها مبارزه با بیماری سرطان صبح امروز ـ چهارشنبه ـ از دنیا رفت.

به گزارش ایسنا و به نقل از روابط عمومی معاونت سیما، کیانوش عیاری که این روزها سریال سریال «۸۷ متر» را برای شبکه یک سیما کارگردانی می‌کند، ضمن عرض تسلیت برای درگذشت زنده‌یاد حسین محب‌اهری درباره آخرین همکاری خود با این هنرمند، گفت: از حسین محب اهری برای همکاری با پروژه سریال «۸۷ متر» در نقش یک صحاف دعوت کرده بودیم.

او ادامه داد: زنده‌یاد حسین محب‌اهری علی‌رغم دست و پنجه نرم کردن با یک بیماری سخت، اما پُرتوان و متعهدانه چند پلان در سریال هم بازی کرد، اما در حین ضبط یکی از پلان‌ها حالشان وخیم و روانه بیمارستان شد.

عیاری یادآور شد: این نقش به حال و هوای روزهای آخر زندگی این انسان نیکو و هنرمند شریف و متعهد نزدیک بود و طبق فیلمنامه در پایان این پلان، صحاف فوت می‌کند، اما در حالی که نیمی از سکانس‌های محب اهری باقیمانده است دست تقدیر نقش این بازیگر را ناتمام گذاشت.

مجموعه تلویزیونی «۸۷ متر» کاری از گروه فیلم و سریال شبکه یک سیما است که در ۴۰ قسمت ۴۵ دقیقه ای در سیما فیلم در دست تولید است و قرار است سال ۹۸ راهی آنتن شود.

جستجوی یک دوچرخه‌ی دزدیده‌شده بهانه‌ای به دست نویسنده می‌دهد تا از بیکاری در کشوری سخن گوید که نیم قرن است از این درد رنج می‌کشد... در این رهگذر، محله‌های فقیر و مردمان آن توصیف شده‌اند: دزدان و همدستان آنها، روسپیان و پااندازان، و تاجران مشکوک... شخصیت اصلی داستان سعی می‌کند که پلیس را درگیر این داستان کند، اما کاملاً شکست می‌خورد... با وساطت روسپی می‌تواند دوچرخه‌اش را دوباره از دزد خریداری کند ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...
ماجرای رستم و سهراب، تنها موردی است که در آن پدری ناخواسته فرزندش را -چون که معترض حکومت شاه ایران شده بود- می‌کشد و تراژدی فرزندکشی را رقم می‌زند... تنها زن باقرآباد که بلد است از روی کتاب شعر بخواند... با یکه‌بزن‌های دیگر به طمع پول همراه شده تا دل «آذر» را به دست بیاورد... اما آذر دلش برای زندگی با «گروهبان رستمی» هوایی شده... معلوم نمی‌شود این مادر متفاوت و قوی، چه تأثیری در زندگی سالار داشته ...