حسین محب اهری بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون پس از سال‌ها مبارزه با بیماری سرطان صبح امروز ـ چهارشنبه ـ از دنیا رفت.

به گزارش ایسنا و به نقل از روابط عمومی معاونت سیما، کیانوش عیاری که این روزها سریال سریال «۸۷ متر» را برای شبکه یک سیما کارگردانی می‌کند، ضمن عرض تسلیت برای درگذشت زنده‌یاد حسین محب‌اهری درباره آخرین همکاری خود با این هنرمند، گفت: از حسین محب اهری برای همکاری با پروژه سریال «۸۷ متر» در نقش یک صحاف دعوت کرده بودیم.

او ادامه داد: زنده‌یاد حسین محب‌اهری علی‌رغم دست و پنجه نرم کردن با یک بیماری سخت، اما پُرتوان و متعهدانه چند پلان در سریال هم بازی کرد، اما در حین ضبط یکی از پلان‌ها حالشان وخیم و روانه بیمارستان شد.

عیاری یادآور شد: این نقش به حال و هوای روزهای آخر زندگی این انسان نیکو و هنرمند شریف و متعهد نزدیک بود و طبق فیلمنامه در پایان این پلان، صحاف فوت می‌کند، اما در حالی که نیمی از سکانس‌های محب اهری باقیمانده است دست تقدیر نقش این بازیگر را ناتمام گذاشت.

مجموعه تلویزیونی «۸۷ متر» کاری از گروه فیلم و سریال شبکه یک سیما است که در ۴۰ قسمت ۴۵ دقیقه ای در سیما فیلم در دست تولید است و قرار است سال ۹۸ راهی آنتن شود.

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...