حسین محب اهری بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون پس از سال‌ها مبارزه با بیماری سرطان صبح امروز ـ چهارشنبه ـ از دنیا رفت.

به گزارش ایسنا و به نقل از روابط عمومی معاونت سیما، کیانوش عیاری که این روزها سریال سریال «۸۷ متر» را برای شبکه یک سیما کارگردانی می‌کند، ضمن عرض تسلیت برای درگذشت زنده‌یاد حسین محب‌اهری درباره آخرین همکاری خود با این هنرمند، گفت: از حسین محب اهری برای همکاری با پروژه سریال «۸۷ متر» در نقش یک صحاف دعوت کرده بودیم.

او ادامه داد: زنده‌یاد حسین محب‌اهری علی‌رغم دست و پنجه نرم کردن با یک بیماری سخت، اما پُرتوان و متعهدانه چند پلان در سریال هم بازی کرد، اما در حین ضبط یکی از پلان‌ها حالشان وخیم و روانه بیمارستان شد.

عیاری یادآور شد: این نقش به حال و هوای روزهای آخر زندگی این انسان نیکو و هنرمند شریف و متعهد نزدیک بود و طبق فیلمنامه در پایان این پلان، صحاف فوت می‌کند، اما در حالی که نیمی از سکانس‌های محب اهری باقیمانده است دست تقدیر نقش این بازیگر را ناتمام گذاشت.

مجموعه تلویزیونی «۸۷ متر» کاری از گروه فیلم و سریال شبکه یک سیما است که در ۴۰ قسمت ۴۵ دقیقه ای در سیما فیلم در دست تولید است و قرار است سال ۹۸ راهی آنتن شود.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...