کتاب صوتی «هفت اورنگ» از مجموعه قصه های شیرین ایرانی که توسط جعفر ابراهیمی شاهد بازنویسی شده با گویندگی امیرعباس توفیقی صوتی و روانه بازار شد.

کتاب صوتی «هفت اورنگ» قصه جعفر ابراهیمی شاهد امیرعباس توفیقی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از آنا، جعفر ابراهیمی (شاهد) از نویسندگان طرح بازنویسی شاهکارهای ادبی در انتشارات سوره مهر، داستان‌های کتاب «هفت اورنگ» جامی را با زبان و فضایی طنز آلود برای مخاطب کودک و نوجوان بازنویسی کرده و در تازه‌ترین اقدام این ناشر کتاب صوتی آن با گویندگی امیرعباس توفیقی صوتی و روانه بازار شده است.

در این کتاب می‌خوانیم:

روباه گفت: عجله نکن. حالا می‌گویم چه طوری کمکت می‌کند! تو گفتی که وقتی خیلی خسته می‌شوی و از پا درمی‌آیی و زمین می‌خوری، صاحبت شلّاقت می‌زند و نمی‌گذارد که کمی استراحت کنی؛ درست است؟
شتر گفت: آری، درست است!
روباه گفت: حالا درسی به تو می‌دهم که اگر خوب آن را یاد بگیری، بعد از این بارت سبک می‌شود و این قدر عذاب نمی‌کشی! ولی باید خوب به حرف‌های من گوش کنی و هرچه که می‌گویم، خوب یاد بگیری و به آن عمل کنی. تو بعد از این، به جای آنکه در خشکی خسته بشوی و از پا درآیی و به زمین بیفتی، باید در وسط رودخانه از پای درآیی و توی آب بیفتی!

بشنوید:

این کتاب صوتی در ۲۹۰ دقیقه و قیمت ۱۵ هزار تومان توسط این انتشارات عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...