کتاب صوتی «هفت اورنگ» از مجموعه قصه های شیرین ایرانی که توسط جعفر ابراهیمی شاهد بازنویسی شده با گویندگی امیرعباس توفیقی صوتی و روانه بازار شد.

کتاب صوتی «هفت اورنگ» قصه جعفر ابراهیمی شاهد امیرعباس توفیقی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از آنا، جعفر ابراهیمی (شاهد) از نویسندگان طرح بازنویسی شاهکارهای ادبی در انتشارات سوره مهر، داستان‌های کتاب «هفت اورنگ» جامی را با زبان و فضایی طنز آلود برای مخاطب کودک و نوجوان بازنویسی کرده و در تازه‌ترین اقدام این ناشر کتاب صوتی آن با گویندگی امیرعباس توفیقی صوتی و روانه بازار شده است.

در این کتاب می‌خوانیم:

روباه گفت: عجله نکن. حالا می‌گویم چه طوری کمکت می‌کند! تو گفتی که وقتی خیلی خسته می‌شوی و از پا درمی‌آیی و زمین می‌خوری، صاحبت شلّاقت می‌زند و نمی‌گذارد که کمی استراحت کنی؛ درست است؟
شتر گفت: آری، درست است!
روباه گفت: حالا درسی به تو می‌دهم که اگر خوب آن را یاد بگیری، بعد از این بارت سبک می‌شود و این قدر عذاب نمی‌کشی! ولی باید خوب به حرف‌های من گوش کنی و هرچه که می‌گویم، خوب یاد بگیری و به آن عمل کنی. تو بعد از این، به جای آنکه در خشکی خسته بشوی و از پا درآیی و به زمین بیفتی، باید در وسط رودخانه از پای درآیی و توی آب بیفتی!

بشنوید:

این کتاب صوتی در ۲۹۰ دقیقه و قیمت ۱۵ هزار تومان توسط این انتشارات عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...