بندهش «زندِ آگاهی»، «زند معرفت» و یا «معرفت زند» است. بندهش آفرینش، گیتی و جهان طبیعت، و نیز آخرت و جهان اخروی را یکجا در خود دارد و این یعنی تمام اسطوره، این یعنی تمام زندگی و داستان هستی. بندهش هم زندگی است و هم به زیبایی هر چه تمام‌تر، بیان زندگی.

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، کتاب «بندهش» [آوانوشت، ترجمه، یادداشت‌ها برپایه‌ نسخه‌ شماره‌(1) تهمورس دینشاه(TD1)] به کوشش و پژوهش سعید عریان، در میزگردی با حضور فریدون فضیلت، آرزو رسولی، سعید عریان و... معرفی و بررسی شد.

بندهش» [آوانوشت، ترجمه، یادداشت‌ها برپایه‌ نسخه‌ شماره‌(1) تهمورس دینشاه(TD1)]  سعید عریان

کتاب «بندهش» یا فرنبغ دادگی است که یکی از برجسته‌ترین متن‌های تاریخی و دینی، از دین زرتشت و به زبان پهلوی است. این اثر در اواخر دوره ساسانی تألیف شده و سرانجام در قرن سوم هجری قمری، کار تدوین آن به پایان رسید. فرنبغ دادگی، نویسنده و تدوین کننده نهایی بندهش بود. آفرینش آغازین یا بنیادین همان چیزی است که بندهش بر آن دلالت دارد و مطالب کتاب، پیرامون سه محور تقسیم‌بندی می‌شود: خلقت آغازین، وصف آفریدگان، شجره‌نامه کیانیان.

بندهش به مطالبی نظیر آفرینش مادی، چگونگی خلق آفریده‌ها برای مبارزه و علت آن، حمله اهریمن بر خلقت، ستیز دو مینو، داستان زیج گیهان و چگونگی رخداد آن، مبارزه آفریده‌های جهان با اهریمن شرور، سال دینی و بزرگواری ایزدان مینوی پرداخته شده است. همچنین به نحوه آفرینش چیزهای مختلف و چگونگی آن‌ها همچون زمین، کوه، دریا، رود، دریاچه، جانوران، مردم، زنان، گیاهان، آتش، خواب، بانگ و صدا، باد، باران، ابر، خرفستران و هر چیزی که به گونه‌ای خلق شده، اختصاص داده شده است.

بندهش پر از داستان‌هایی در مورد آفرینش، نبرد اهریمن و اهورامزدا، صحبت‌هایی پیرامون چهار دوره سه هزار سال زمان، تاریخ حقیقی و اساطیری ایران از پیشدادیان تا ورود تازیان، پیشگویی رویدادها، پایان جهان، ورود سوشیانت و رستاخیز است و مطالب گاه مفصل و گاه مختصر در مورد نجوم و قوانین نجومی، تقویم، جغرافیا، زیست‌شناسی و گیاه‌شناسی و ... در آن گنجانده شده است.

عریان درباره بندهش چنین توضیح داد: بندهش «زندِ آگاهی»، «زند معرفت» و یا «معرفت زند» است. بندهش آفرینش، گیتی و جهان طبیعت، و نیز آخرت و جهان اخروی را یکجا در خود دارد و این یعنی تمام اسطوره، این یعنی تمام زندگی و داستان هستی. بندهش هم زندگی است و هم به زیبایی هر چه تمام‌تر، بیان زندگی. «بندهش» پژوهشی که از نظر می‌گذرد، حاصل بیش از هفت سال کوشش و تلاش نگارنده روی تهمتن متون پهلوی یعنی «بندهش» و یا بنا برگفته متن، «زندآگاهی» است.

بندهش به‌درستی «زندِ آگاهی» یعنی «تفسیر معرفت» یا «معرفت تفسیر» است. هم برای واژه «بندهش» معانی گوناگونی و هم به عنوان گردآورنده آن افراد مختلفی را ذکر کرده‌اند که از آن میان می‌توان به نظر بهار که با توجه به اجزاء واژه، «بندهش» را «آفرینش آغازین» معنی می‌کند و به استناد پاره بیست یکم متن (1) که گردآورنده آن را «فرنبغ دادگی» می‌داند (2) و نیز تاوادیا که بندهش را به معنی «آفرینش بنیادی» و مؤلف آنرا احتمالاً «فرنبع پسر داتک یا دات ـ ویه» و در صورت احتمالی دیگر خود «دات ـ ویه» آورده(3)، اشاره کرد.

در این باره اشاره به دو مطلب بایسته است: نخست اینکه چون واژه «bun بُن» اصطلاحاً از اضداد بوده و دارای دو معنی متضاد: بنیاد، پایه، اساس، اصل و پایان، انتها، ته، منتهای هر چیز است(4) و از سوی دیگر بندهش با آفرینش آغاز می‌‌شود، به طبیعت و جهان گیتی می‌رسد و پس از گذر از آن سرانجام برای پایایی در جهان مینوی آخرت را نیز پشت سر می‌گذارد، از این رو شاید شایسته‌تر باشد که واژه بندهش را «آغاز و پایان آفرینش» معنی کنیم. دیگر اینکه بنابر پاره بیست و یکم، همین که «فرنبع دادگی» با تأکید روی ضمیر اول شخص مفرد خود را از دیگر موبدان جدا نموده و اجداد خود را تا آذرباد ماراسپندان برمی‌شمارد، از این رو احتمالاً باید نظر بهار را پذیرفته و گردآورنده بندهش را همان «فرنبغ دادگی» دانست؛ هرچند که تاوادیا بند مورد نظر از پاره بیست و یکم را چندان روشن و بی‌اشکال نمی‌بیند(5) از بندهش دو روایت کوتاه و بلند موجود است.

روایت کوتاه یا بندهش هندی روایتی است ناقص که توسط مهرآبان کیخسرو یکی از پارسیان هند در سال 720 یزدگردی برابر با سال 1350 میلادی در بمبئی کتابت شده است. به عبارت دیگر این روایت نه از نظر مطالب نه از نظر دستور زبان و حتی نه از نظر واژگان قابل استناد نیست. روایت دیگر، روایت بلند بندهش یا بندهش ایرانی یا بندهش بزرگ است. در اینجا باید این نکات را یادآوری کرد که اصولاً نامزد کردن این دو روایت به «بندهش هندی» و «بندهش ایرانی» یا بندهش بزرگ می‌تواند ذهن پژوهشگر را به گونه‌ای منحرف نماید و از این روی بهتر است که آن‌ها را بر پایه تحریر هر یک نامگذاری کنیم یعنی روایت هندی را نسخه K20 یا نسخه کپنهاک، و روایت ایرانی را با نسخه‌های سه‌گانه DH, TD2, TD1. هم تحریر TD1 که حدوداً در سال 900 یزدگردی برابر با 1531 میلادی به کتابت درآمده و احتمالاً کهن‌تر از نسخه‌های سه‌گانه بندهش به‌نظر می‌رسد، و هم تحریر TD2 که در تاریخ 975 یزدگردی برابر با سال 1606 میلادی نوشته شده، هر دو منسوب به تهمورث دینشاه است. دستنویس سوم یعنی DH نیز که بیشتر با دستنویس TD2 وجه اشتراک دارد و به دستور هوشنگ جی جاماسب‌جی منسوب است.

وی افزود: این پژوهش حاصل یک کار تطبیقی خاص میان تحریرهای ایرانی و هندی و پازند بر پایه متن TD1 بندهش است، اما لازم به ذکر است که در این تطبیق، یکسان‌سازی روی واژه‌ها و عبارات و یا صورت نوشتارها و کلمات انجام نگرفته است. به عبارت دیگر در پژوهش‌های تطبیقی دیده می‌شود که واژه‌ها و صورت‌های نوشتاری و حتی صرفی و نحوی متن اساس بر پایه تحریر‌های دیگر، به صورت‌های رسمی تغییر می‌کنند و از این طریق در این پژوهش‌ها به نوعی یکسان‌سازی و یا رسمی‌سازی صورت می‌گیرد. این امر نتیجه‌ای جز از میان بردن اشکال گوناگون زبانی و نوشتاری از جمله صورت‌های گویشی، تحریری و شکسته‌نویسی، صرفی و نحوی که درجات تحقق و تحول فارسی نو را آشکار می‌سازد، ندارد. البته باید توجه داشت که این اشکال گوناگون زبانی و نوشتاری که مورد اشاره قرار گرفت، ربطی به صورت‌های اشتباه ندارد که در این صورت دگرگونی ‌آن‌ها به صورت‌های درست و رسمی ترجیح داده شده است.

تحریر TD1 بند‌هش ایرانی یا بندهش بزرگ در مجموع دارای 102 برگ پشت و رو و نیز یک برگ 103 رو است تمام صفحات این نسخه که برای نخستین بار در سال 1908 به‌صورت چاپ عکسی توسط تهمورث دینشاه انکلساره انتشار یافته، در ابعاد13/5×20 با 17 سطر در هر برگ ـ به جز برگ‌های 54، 79، 80 رو و پشت که 16 سطری هستند، برگ 1 روی و 1 پشت که 15 سطری و 1 روی مجدد که 7 سطری است، تحریر شده‌اند.

بندهش TD1 درآغاز مقدمه‌ای کوتاه با گرایشی بسیار به فارسی نو دارد چنانکه واژه‌هایی همانند dānā دانا به‌جای dānāg، tuwānā توانا بهجای tuwānāg و xwāhēm nibšt بهجای nibēsēm هم این امر را تائید می‌کنند و هم نظر پاره‌ای از محققان مبنی بر درافزودگی بعدی آن را، و علیرغم تحریرهای دیگر دو تائیدیه در پایان به‌جای پایان‌نوشت‌های معمول دارد که همین امر از عوامل صحت و اعتبار آن نسبت به دستنویس‌های دیگر و نیز تعیین زمان کتابت آن به شمار می‌رود.

بندهش

بندهش با هیچ‌یک از متون پهلوی قابل قیاس نیست حتی با دینکرد که از نظر حجم چندین برابر آن است و به «دایره‌المعارف» مزدیسنا شهرت یافته است زیرا تنوع مطالب و مقولات علمی در آن شگفت‌آور است. از میان مطالب بسیار زیاد بندهش می‌توان به مسائل مربوط به الهیات و چگونگی آفرینش، دیوشناسی و ایزدان مزدیسنا، جغرافیای عالم گیتی با جزئیات کامل از جمله جغرافیای طبیعی، جانورشناسی، گیاهشناسی، نجوم، انسان‌شناسی، تاریخ، اسطوره، تقویم، تبارشناسی، و حتی جزئیاتی که معمولاً در بحث‌های کلان علمی مطرح نمی‌شود، مانند، خواب‌ها، بانگ‌ها، حرارت‌ها، و غیره اشاره کرد.

عریان در ادامه گفت: شیوه‌ نثر بندهش بسیار روان و به‌طور کلی علیرغم نثر دینکرد، کاملاً ساده و غیرمکلف و غیر مصنوع است. وسعت واژگان آن، به‌ویژه نقش‌آفرینی واژه‌ها در ساخت‌های صرفی و نحوی مندرج پژوهشگر را دچار حیرت می‌کند. پژوهش روی بندهش بسیار دشوار و گاهی طاقت‌فرسا بود. گه‌گاه می‌پنداشتم که این راه هرگز به پایان نمی‌رسد و شاید اصلاً پایانی ندارد، اما هر بار به نسخه‌ای از دستنویس TD2 که به استادم، بهار تعلق داشت و با حوصله‌ای وصف ناپذیر در سال‌های میان 1359 تا 1363 از روی آن به من درس می‌داد و سرانجام همان دستنویس و کپی سوم ترجمه فارسی آنرا که ظاهراً آن‌روز‌ها زیر چاپ بود همراه با کتاب‌های دیگری به رسم یاد بود برای همیشه به من هدیه داد می‌نگریستم، گویی انجام وظیفه‌ای سترگ و ترک‌ناشدنی در من قوت می‌گرفت؛ به هر حال کاری انجام گرفت که می‌توانستم و نه کاری که می‌خواستم.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

منجی آخرالزمانی هندوها... یک سفیدپوست مسیحی ادعا می‌کند آخرین آواتار ویشنو است؛ خدایی که هیئت جسمانی دارد... مخالفانش، این خدای تجسدیافته را باور ندارند و او را شیادی حرفه‌ای می‌دانند که با باندهای مواد مخدر در ارتباط است... قرار است با شمشیر آخته و کشتاری خونین جهان را از لوث جور و فساد جهانگیر پاک کند... برداشت‌های روان‌پریشانه از اعتقادات متعصبانه توسط فردی خودشیفته که خود را در جایگاه اسطوره‌ای منجی می‌پندارد و به خونسردی فاجعه می‌آفریند ...
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...
مدیر کارخانه خبردار می‌شود که یکی از آشنایانش، به نام مهندس مارکو ماشینی ساخته است به اسم کاربوراتور که می‌تواند از خود ماده، جوهر ازلی آن را بیرون بکشد: «مطلق»... پدیده‌های عجیبی تولید می‌شوند: رخدادهای دینی مانند گرایش‌های مذهبی، وعظ و خطابه، معجزات و حتی انواع تعصبات مذهبی... هواخواهان خدای روی کشتی لایروبی! با طرفداران خدای میدان تربیت اسب! درگیر می‌شوند... کلیسای رومی که از آغاز با مطلق مخالفت داشت، سرانجام آن را می‌پذیرد ...