پنج نمایشنامه کودک و نوجوان در قالب مجموعه نمایشنامه «آرزوی کودکی» منتشر شد.

نمایشنامه «آرزوی کودکی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، به همت واحد کودک و نوجوان حوزه هنری و  با هدف بسط و توسعه تئاتر کودک و نوجوان و لزوم تولید نمایشنامه‌های مناسب دینی و اخلاقی برای این گروه سنی مجموعه نمایشنامه «آرزوی کودکی» تولید و منتشر شد.

عناوین پنج نمایشنامه این مجموعه عبارتند از «آروزی کودکی» نوشته رضوان شمشادی، «اول اسم بابا» اثر بهارکریم‌زاده، «بچه خرس از درخت پایین نمی‌آید» تالیف حسین قربان‌زاده، «به رنگ بهار» اثر فرید طاهری و «حبه انگور» نوشته مهرداد قرآن‌کیش، که در قالب یک جلد کتاب منتشر و روانه بازار کتاب شد.

لازم بذکر است نویسندگان این مجموعه برگزیدگان نخستین مسابقه ‌نمایشنامه‌نویسی «استعدادهای تازه» (ویژه نمایشنامه‌نویسان کودک و نوجوان) هستند که با موضوعات دینی، تعلیمی- تربیتی، دفاع مقدس و سبک زندگی برگزار شده بود.

مجموعه نمایشنامه «آرزوی کودکی» به همت حوزه هنری کودک و نوجوان در ۱۸۸ صفحه و در قطع رقعی، با قیمت ۴۰ هزار تومان توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...