نمایشنامه «حمام بغدادی» [Baghdadi Bath] اثر جواد الاسدی [Jawad Al Assadi] با ترجمه فاطمه مدنی سربارانی منتشر شد.

حمام بغدادی» [Baghdadi Bath] اثر جواد الاسدی [Jawad Al Assadi]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، نمایشنامه حمام بغدادی  را انتشارات سمت روشن کلمه با قیمت 22هزار تومان وارد بازار کرده است.

آن‌گونه که مترجم در ابتدای کتاب آورده است کارگردان، نمایشنامه‌نویس، پژوهشگر تئاتر و شاعر عراقی است که در سال ۱۹۴۷ در کربلا به دنیا آمد. در دوران کودکی به همراه خانواده‌اش به بغداد مهاجرت کرد و وارد آکادمی هنر شد از جمله آثار او می‌توان به هملت را فراموش کن، زن جنگ و حمام بغدادی اشاره کرد.

نمایشنامه حمام بغدادی داستان دو برادر به نام‌های مجید و حمید است که در بحبوحۀ حملۀ آمریکا به عراق در یک حمام عمومی حبس شده‌اند مجید با آمریکایی‌ها همکاری می‌کند و حمید مخالف اوست این دو با هم وارد چالش می‌شوند و در پایانی غافلگیرکننده، ما متوجه دلیل نفرت حمید از آمرایکایی‌ها می‌شویم. حمام بغدادی در سال ۲۰۰۹ در نیویورک به صحنه رفت و به زبان‌های انگلیسی، روسی و فرانسه ترجمه شده است.

فاطمه مدنی سربارانی، مترجم این نمایشنامه، دانش آموختۀ رشتۀ تئاتر آمریکای لاتین از دانشگاه ایالتی آریزونای آمریکاست. انتشارات سمت روشن کلمه به زودی آثار دیگری از این پژوهشگر جوان به شکل ادامه‌دار در حوزه تئاتر خاورمیانه چاپ و منتشر خواهد کرد.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...