صحبت درباره‌ی هنرها | ایبنا


کتاب «اندیشیدن با هنر» بازاندیشی انتقادی در فرهنگ امروز ایران، نوشته نعمت‌الله فاضلی است. او استاد بازنشسته پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است. «اندیشیدن با هنر»، بخشی از تقلاهای فکری یک استاد دانشگاه در حوزه‌ی عمومی ایران در دهه‌ی اخیر، دهه‌ی پایانی سده‌ی چهاردهم هجری شمسی است. این گفتارها برای این ارائه نشدند که روزی کتاب شوند، آنها محصول موقعیتی معین بودند و در پاسخ به آن موقعیت، به ‌صورت زنده و پراکنده در فضایی گفت‌وگویی میان جمع پرشماری از افراد با ویژگی‌ها و رشته‌های تحصیلی مختلف ارائه شده و شکل گرفته‌اند.

خلاصه کتاب اندیشیدن با هنر» بازاندیشی انتقادی در فرهنگ امروز ایران،  نعمت‌الله فاضلی

کتاب «اندیشیدن با هنر»، حاصل گفتارها، سخنرانی‌ها و یادداشت‌هایی است که در طول زمان در فضای مجازی جمع‌آوری، ویراسته و منتشر شده است.
نویسنده در پیشگفتار کتاب این سوال اساسی را مطرح می‌کند که اندیشیدن با هنر چیست؟ در اولین پاراگراف این پیشگفتار آمده است در پیشگفتار لازم است به خوانندگان بگوییم: این کتاب چیست؟ چرا و چگونه نوشته شده است؟ چه حرفی برای گفتن دارد؟ مخاطبان آن کیستند؟ و احیاناً اینکه عنوان کتاب چه می‌خواهد بگوید؟ این‌ها انتظاراتی است که خواننده از پیشگفتار دارد یا دست کم من عادت دارم پیشگفتارها را اینطور بخوانم و بنویسم!

اما پاسخ به این پرسش که این کتاب چیست؟ و چرا و چگونه نوشته شده‌است؟ شاید این باشد که «اندیشیدن با هنر» «تحلیل فرهنگی» است، تحلیلی از جامعه و فرهنگ امروز ایران، تحلیلی از موقعیت اکنون ما از راه ارزیابی برخی قلمروها و آثار هنری.

«اندیشیدن با هنر» صحبت کردن درباره‌ی هنرهاست، آن‌گونه که در حوزه‌ی عمومی به این هنرها می‌‌‌پردازند، نه آن‌گونه که منتقدان دانشگاهی بر اساس نقد نظریه‌محور و مطابق نظریه‌های نشانه‌شناسی، ساختارگرایی، نوتاریخی‌گری، پسااستعماری یا صورت‌گرایی و دیگر نظریه‌ها آثار و متون هنری و ادبی را نقد می‌کنند.

«اندیشیدن با هنر» در فضای دیجیتالی شده‌ی جامعه‌ی ایران شکل گرفته‌است.نویسنده دو فصل کامل از کتاب خود را به ایران امروز اختصاص داده است او در فصل هشتم به فرهنگ فیلم‌بینی ایرانیان و این پرسش که ایرانیان چگونه فیلم می‌بینند؟ و در فصل دوازدهم به هنرهای عامه در فرهنگ ایران امروز می‌پردازد.

این کتاب در 15 فصل به رشته تحریر درآمده است که عنوان دوفصل آن مطرح شد. در ادامه نویسنده در فصل اول کتابش به این پرسش می‌پردازد که چرا شعر مهم است؟ در فصل دوم می‌پرسد مردم چرا حافظ را دوست دارند؟ فصل سوم نیز با این عنوان مطرح می‌شود که فردوسی را چگونه می‌فهمیم؟ در فصل چهارم به پرسش چرا به طنز نیاز داریم؟ پاسخ داده می‌شود.
در فصل پنجم پرسش آیا خانه پدری فرو ریخته است؟ مطرح می‌شود. فصل ششم با عنوان «جوکر» درباره شهرهای ما چه می‌گوید؟ و فصل هفتم با عنوان چرا زنان امروزی کمال یافته‌اند؟ نوشته شده‌است.

فصل نهم پرسش آیا می‌توان با سینما هر کاری کرد؟ را پاسخ می دهد. فصل دهم به فیلم‌های کمدی و اینکه چرا این فیلم‌ها بامزه‌اند پرداخته است.نویسنده فصل یازدهم کتابش را با عنوان چرا محتاج باز اندیشیدن میراث هنری هستیم؟ ادامه می‌دهد.

فصل سیزدهم با عنوان مسئله شجریان چه بود و فصل چهاردهم با عنوان چرا علوم اجتماعی در ایران نازیباست ؟نوشته شده است. نویسنده آخرین فصلش را به این پرسش پاسخ می‌دهد که چرا و چگونه هنرها دگرگون شدند.؟

یکی از جذاب‌ترین فصل‌های این کتاب فصل هفتم آن است که می پرسد چرا زنان امروزی کمال یافته‌اند؟ نویسنده در این فصل به بررسی فیلم «سگ‌کشی» اثز بهرام بیضایی می‌پردازد. او با بررسی شخصیت گلرخ کمالی زنی معاصر دربرابر شخصیت زنان سنتی او را این‌گونه توصیف می کند که شخصیت زن این فیلم زنی زرنگ،توانا و شجاع است. اوست که منجی مرد می‌شود و می خواهد مرد را زیر سایه خودش قرار دهد. برخلاف زن سنتی که زیرسایه شوهر زندگی می‌کند.

سگ کشی همچنان از رنج‌‌های زن مدرن می گوید زنی که فریب می خورد و به او خیانت می شود. اما در پایان این اوست که قهرمان فیلم است و در مقابل مرد و نامرد می ‌ایستد و به بدنش اعتماد دارد. او درحال عوض کردن صحنه است. کسی که درپایان له می‌شود ناصرمعاصر همسرش است. گلرخ کمالی طوری بازی را می‌چیند که خودش را از منجلاب نجات بدهد.

دربررسی موضوعی این کتاب باید گفت که خوشبختانه فصل‌های این کتاب از انسجام موضوعی و وحدت نظری برخوردارند در عین حال فصل‌های کتاب مستقل هم هستند. در این کتاب دو گفتگوی آقای رضا صائمی درباره سینمای کمدی و گفتگوی نعمت الله فاضلی درباره فیلم خانه پدری بدون دستکاری باز نشر شده است.

یکی از جذابیت‌های کتاب «اندیشیدن با هنر» ترکیب استادانه نظریه‌های هنری و روانشناسی با هنر امروز ایران به شیوه‌ای ساده و قابل فهم و از زبان استادی متبحر است. گاهی آن‌چنان گرم خواندن مبحث مطرح شده از سوی نویسنده می‌شوی که متوجه نمی‌شوی استاد با چه ترفندی چندنظریه از بوردیو و نظریه‌پردازان دیگر که در کتاب‌های تئوری به سختی یاد می‌گیری را چگونه به آسانی به خوردت داده است.

این کتاب با طرح روی جلدی که از نقاشی استاد علی اکبر صادقی اقتباس شده‌ است مزین شده است. طرح جلدی که در عین سادگی، مفهومی و جذاب است.

............... تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...