تواریخ ولیوس پاترکولوس (Historiae). اثر کایوس ولیوس پاترکولوس (1) (19 ق م؟-31 میلادی)، تاریخ‌نویس رومی، که درباره دوره‌ای است که از ویرانی کارتاژ تا جلوس وینیکیوس (2) به منصب کنسولی را در بر می‌گیرد. نویسنده کتاب آن را به همین وینیکیوس(پادشاه) تقدیم کرده است. سعی او بر این بوده است که تاریخی نظامی و چیزی بینا بین تاریخ عمومی جهان و فرهنگ رومی بنویسد. پاترکولوس به پیروی از سنت خانوادگی خود زندگی نظامی اختیار کرد و همین امر به او امکان داد که با شرق و آلمان آشنایی یابد. مطالعات ادبی و نیز جاه‌طلبی سیاسی او را به نوشتن این کتاب برانگیخت. تواریخ از عناصر مختلف و متنوعی ساخته شده که در همه‌جا خوب به هم آمیخته نشده است. از مجموع اثر مخصوصاً می‌توان شرح وقایع معاصر را استنباط کرد. به همین سبب است که ولیوس پارتکولوس بیش از همه به حکومت امپراتور تیبریوس (3)‌اهمیت می‌دهد. وانگهی خود در چندین لشکرکشی امپراتور شرکت جست. از سوی دیگر استطرادهای فراوانی در این اثر دیده می‌شود، مخصوصاً درباره تاریخ ادبی که در آن، ضمن آن‌که از دستور عمل مأخوذ از تعالیم مدرسی پیروی می‌کند، از سلیقه‌های شخصی خود نیز سخن گفته و ما را از جاه‌طلبی‌های ادبی خود آگاه می‌کند. با این همه، او یکی از نخستین کسانی است که تاریخ را شرح «مجموع زندگی» اقوام می‌داند و کوشیده است تا تاریخ فرهنگی آنها را به نحو درخوری مکتوب کند.

اسماعیل سعادت. فرهنگ آثار. سروش

1.Caius Vellius Paterculus 2.Vinicius 3.Tiberius

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...