ایران در محاصره پارامترهای امنیتی منطقه | هم‌میهن


اگر بپذیریم که ایران به لحاظ جغرافیایی و فرهنگی جایگاه ویژه‌ای در خاورمیانه دارد، درنتیجه باید این واقعیت را نیز پذیرفت که تحولات خاورمیانه و رخدادها و روندهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در کشورهای عربی منطقه، همواره بر ایران نیز تاثیر گذاشته است. این مفهومی است که دکتر حمید احمدی سعی کرده در کتاب ارزشمند «گرایش‌های سیاسی در خاورمیانه و امنیت ملی ایران» به آن بپردازد.

حمید احمدی  «گرایش‌های سیاسی در خاورمیانه و امنیت ملی ایران

همواره این سوال مطرح بوده که چرا سیاست خارجی ایران در منطقه، بیش از هر چیز بر بُعد امنیتی استوار است. به معنایی دیگر، چرا سیاست خارجی منطقه‌ای ایران امنیتی است؟ طی سال‌های اخیر نیز مدام این انتقاد به میان آمده است که نگاه امنیتی به تحولات خاورمیانه باید کاسته شود و کشور به سمت همگرایی با کشورهای منطقه پیش برود. بدیهی است که این گزاره، گزاره‌ای واقع‌گرایانه و درست است. اما برای اجرای این گزاره ابتدا باید بستری از تحولات منطقه‌ای را که ایران در طول ۱۰۰ سال گذشته از آنها تاثیر پذیرفته را درک کرد.

کتاب حمید احمدی به وضوح این بستر را تشریح کرده است. حمید احمدی در ابتدای کتاب به گرایش‌های سیاسی در خاورمیانه نظیر پان‌‌عربیسم یا ناسیونالیسم عربی، ناسیونالیسم ترک یا همان پان‌ترکیسم، اسلام‌گرایی یا همان پان‌اسلامیسم و درنهایت ناسیونالیسم یهود یا صهیونیسم پرداخته و روش شکل‌گیری هر یک را به تفصیل شرح داده است. شرح این جریان‌ها در کتاب سرانجام خواننده را به این واقعیت می‌رساند که چرا ایران در منطقه خاورمیانه به لحاظ گفتمانی و تفکری، اشتراکات کمی با کشورهای منطقه دارد.

از چهار گرایشی که بالا ذکر شد، سه گرایش به‌طور قطعی و به وضوح تهدید امنیتی برای ایران محسوب می‌شوند و ایران در برهه‌هایی از زمان از هر کدام از اینها ضرباتی را متحمل شده است. گرایش اسلام‌گرایی یا همان پان‌اسلامیسم که از دهه ۱۹۳۰ میلادی در شکل اخوان‌المسلمین در کشورهای عربی ظهور کرد نیز تفاوت‌هایی گفتمانی با گفتمان ناسیونالیسم اسلامی ایران بعد از انقلاب ۵۷ داشته است. پان‌اسلامیسم اخوانی با ظهور سیدقطب به جریانی رادیکال تبدیل شد که هدف ایجاد حکومت اسلامی از طریق توسل به خشونت قهر انقلابی بود. ادامه چنین روندی درنهایت کار را به جایی رساند که جریان پان‌اسلامی از دهه ۸۰ میلادی در قالب توسل به خشونت علیه قرار تقویت شد و درنهایت کارش به جایی رسید که گروه‌هایی نظیر القاعده از دل آن بیرون آمدند.

بنابراین ایران تنها تا مقطعی با این جریان همراه بود اما از مقطعی به بعد، به لحاظ ابعاد عملی و امنیتی و همچنین مقتضیات اسلام شیعی، راه خود را جدا کرد. بنابراین آنچه دکتر احمدی در این کتاب شرح می‌دهد، ایران از آغاز قرن بیستم با گرایش‌های منطقه تضاد منافع پیدا کرد، چراکه آنها به درجات گوناگون برای ایران و امنیت ملی ایران، تهدید ایجاد می‌کردند. ایران چه در دوران پهلوی اول و دوم و چه در دوران جمهوری اسلامی، از همه گرایش‌های مذکور آسیب دید.

گرایش‌های مرتبط به پان‌ترکیسم که نمودی از گرایش‌های قوم‌گرایانه است همواره یکی از نگرانی‌های دولت‌های پیش از انقلاب و پس از انقلاب در ایران بوده است. گرایش پان‌عربیسم نیز در برهه‌ای از زمان به تهدید نخست امنیت ملی ایران تبدیل شد و نمودی از آن در جنگ هشت‌ساله میان ایران و عراق دیده شد. درواقع گرایش‌های پان‌عربی و پان‌ترکی، همواره بر بخش‌هایی از خاک ایران ادعای مالکیتی داشته‌اند.

گرایش پان‌اسلامی نیز زمانی که در قالب سلفی‌گری افراطی آن نمود یافت و به دنبال ایجاد خلافت اسلامی در جهان اسلام رفت بر ضد موجودیت ایران به عنوان یک کشور شیعی عمل کرد. ناسیونالیسم یهودی نیز که از آغاز موجودیت اسرائیل بالانس امنیت منطقه‌ای در خاورمیانه را بر ضد ایران رقم زد و این روند همچنان ادامه دارد. از این منظر است که ایران همواره در طول ۱۰۰سال گذشته در خاورمیانه دچار نوعی تنهایی گفتمانی در منطقه بوده و نسبت به تاثیرات عملی گفتمان‌های دیگر در منطقه احساس عدم امنیت می‌کرده است. از این منظر هم در حکومت پهلوی به‌خصوص پهلوی دوم و در جمهوری اسلامی، تاکید ایران بر تقویت قوای مسلح و تقویت بُعد امنیتی خود بوده است. خریدهای بسیار گسترده نظامی پهلوی دوم در سال‌های دهه ۵۰ شمسی، همچنین حرکت ایران به سمت تقویت قوای موشکی پس از جنگ هشت‌ساله با عراق و ادامه این روند، نشانگر احساس تهدید امنیتی است که ایران در منطقه دارد.

در این میان قدرت‌های بزرگ نظیر اتحاد جماهیر شوروی نیز موجب شدند که تهدید چپ قوم‌گرا برای ایران به یک مسئله امنیتی تبدیل شود. نمود این تهدید را می‌توان در برخی مناطق ایران نظیر کردستان و آذربایجان مشاهده کرد. همه این گرایش‌ها امنیت ایران را به‌شدت تحت تاثیر قرار می‌دادند و موجب می‌شدند که سیاست‌گذاران در ایران تحت‌تاثیر این آسیب‌ها تصمیم بگیرند. کتاب دکتر احمدی از این جهت اهمیت دارد که با مطالعه آن می‌توان میزان دقیق این اثرگذاری، بحث درباره مفهوم امنیت و انواع آن و ارتباط آن با امنیت ملی در ایران را به وضوح دریافت.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...