از عشق و سرنوشت | اعتماد


لودمیلا اولیتسکایا [Lyudmila Ulitskaya]، یکی از برجسته‌ترین چهره‌های ادبی روسیه و نامزد جایزه بین‌المللی بوکر، در «نردبان یعقوب» [Лестница Якова یا Jacob's Ladder] احتمالاً آخرین اثر خود را معرفی می‌کند. او پیش از این، رمان‌های «چادر سبز بزرگ» را منتشر کرده بود که برایش موفقیت چشمگیری به ارمغان آورده بود. «نردبان یعقوب» در سال 2015 منتشر شد و جایزه سوم کتاب بزرگ روسیه و جایزه برگزیده خوانندگان را دریافت کرد. «نردبان یعقوب» یک حماسه خانوادگی است که سده‌ها تاریخ اخیر روسیه را دربرمی‌گیرد و نمایانگر نقطه اوج دوران نویسنده‌ای است که به روایت داستان‌های غم‌انگیز و مضحک زندگی در قرن بیستم در کشور خود پرداخته است. این رمان با ترجمه عبدالمجید احمدی از سوی نشر برج منتشر شده است.

لودمیلا اولیتسکایا [Lyudmila Ulitskaya] خلاصه رمان نردبان یعقوب» [Лестница Якова یا Jacob's Ladder]

در سال 1905، شورش کی‌یف موجی از خشونت‌های ضدیهودی را به راه انداخت که بیش از 2000 یهودی را در سراسر امپراتوری روسیه به قتل رساند. پس از آن، یهودیان روسی با دو گزینه روبه‌رو شدند: یا مهاجرت کنند یا خود را با جامعه تطبیق دهند. در رمان بلند «نردبان یعقوب» نوشته لودمیلا اولیتسکایا، یک زوج یهودی تازه ازدواج‌کرده، یعقوب و ماریا اوستتسکی، درنهایت گزینه تطبیق را انتخاب می‌کنند و پس از جنگ داخلی روسیه، از کی‌یف به مسکو می‌روند.

با وجود عشق استثنایی که میان آنها وجود دارد، مدت زیادی کنار هم نمی‌مانند. ابتدا یعقوب به خدمت در ارتش می‌رود و سپس چندین‌بار دستگیر می‌شود. او بیشتر عمر خود را در گولاگ می‌گذراند، درحالی‌که ماریا در مسکو می‌ماند و به عنوان همسر یک دشمن مردم مورد تحقیر قرار می‌گیرد. رمان در سال 1975 آغاز می‌شود، زمانی که ماریا فوت کرده و نوه‌اش، نورا، سینه‌ای حاوی نامه‌هایی را پیدا می‌کند که میان ماریا و یعقوب رد‌وبدل شده است. از آنجا، داستان‌ها به‌طور متناوب پیش می‌روند: یکی زندگی ماریا را دنبال می‌کند که پسرش هنریک را بزرگ می‌کند و رابطه‌ پستی‌استامپی‌اش با یعقوب را ادامه می‌دهد، و دیگری زندگی نوه‌اش، نورا، را دنبال می‌کند که پسر خود، یوریک را بزرگ می‌کند و در یک رابطه‌ ناپایدار با معشوقه‌اش، تنگیز، دست‌وپنجه نرم می‌کند. مانند خود اولیتسکایا، هر دو زن در تئاتر کار می‌کنند و فرزندان خود را به تنهایی بزرگ می‌کنند. (اولیتسکایا گفته است که او مادران تنها را تجربه‌ اساسی زنان کشورش می‌داند.)

داستان‌های این شخصیت‌ها همچون ماتریوشکا عروسک‌های روسی درهم فرو رفته‌اند و در طول یکصد سال تاریخ پرتلاطم روسیه باز می‌شوند. این رمان از نامه‌هایی که در آرشیو خانوادگی اولیتسکایا و پرونده‌ کا.گ.‌ب پدربزرگش پیدا شده‌اند الهام گرفته است. «نردبان یعقوب» شبکه‌ای از شخصیت‌ها را به هم می‌زند که از طریق عشق و خون به هم پیوسته‌اند. همان‌طور که در رمان قبلی او «چادر سبز بزرگ» نشان داده شد، اولیتسکایا ادامه‌دهنده‌ سنت ادبیات پیش از انقلاب روسیه است و نشان می‌دهد که چرا او یکی از محبوب‌ترین نویسندگان روسیه‌ امروز است. اما مانند بسیاری از نامه‌ها، مطالب گاهی کمی پیش‌پاافتاده به نظر می‌آیند و اغلب از خود می‌پرسی که آیا او با این همه گره‌زدن رشته‌های مستند افراط نکرده است؟ در یکی از نامه‌ها، یعقوب می‌نویسد که استدلالی که ماریا مطرح می‌کند «ناهماهنگ و گیج‌کننده است» و همین را می‌توان درباره‌ رمان نیز گفت.

اما گاهی خطوط اولیتسکایا از لابه‌لای صفحات بیرون می‌زنند و به‌شدت به ذهن می‌چسبند، و این ممکن است همان دلیل باشد که ما به ادبیات جدی روی می‌آوریم؛ نه برای کسب اطلاعات، بلکه برای دگرگونی. و این خطوط در «نردبان یعقوب» هستند که نشان می‌دهند اولیتسکایا درحال اشاره به چه موضوعی است: ایده‌ای که عشق یک «بیماری» است که انسان را «بی‌دفاع و آسیب‌پذیر» می‌کند.

هر دو زن، ماریا و نورا، در عشق به‌شدت غرق می‌شوند و این امر آنها را می‌ترساند. پیش از ازدواج با یعقوب، ماریا نگران است که خوشبختی بیش از حدش «ناگهان ناپدید شود.» وقتی نورا می‌پذیرد که برای تنگیز هر کاری خواهد کرد یا هر چیزی خواهد بود، از این می‌ترسد که «خوشبختی‌ای را که او را دربرگرفته و به پرواز درآورده، از دست بدهد.» برای هر دو زن، عاشق‌شدن مانند پریدن به درون رودخانه‌ای از غیرمنطقی‌بودن است.

اولیتسکایا با بررسی ماهیت عشق، به نیروهای عمیق‌تری اشاره می‌کند که زندگی ما را شکل می‌دهند. در جایی، نورا و تنگیز مأمور می‌شوند تا یک کلاسیک روسی را روی صحنه ببرند. معلم تئاتر نورا پیشنهاد می‌کند که داستان «لیدی مکبث از ناحیه متسنسک» اثر نیکولای لِسکُف را به نمایش درآورند و در اینجا، مانند خورشیدی که از میان ابرها می‌تابد، اولیتسکایا روشن می‌کند که ایده اصلی کتابش چیست. داستان لِسکُف که درباره‌ زنی است که به واسطه شور و اشتیاق کور می‌شود، در درجه اول درباره‌ «سودبا» یا سرنوشت است. هنگامی که تنگیز موافقت می‌کند که نمایش را اجرا کنند، اعلام می‌کند که می‌خواهد «همه‌چیز درباره‌ سرنوشت باشد»؛ یک سرنوشت روسی. او می‌گوید: «سرنوشت وحشتناک انگشتش را به شرمگاه یک زن معمولی فرومی‌کند» و این جمله به خوبی جوهره‌ «نردبان یعقوب» را به تصویر می‌کشد. هم ماریا و هم نورا توسط سرنوشت، به عنوان مجموعه‌ای از مشکلات -همچون ضدیهودی‌گری، کمونیسم، سرطان، اعتیاد و بی‌وفایی- در زندگی خود آزار می‌بینند.

«نردبان یعقوب» این مفهوم روسی سرنوشت، به معنای سرنوشت به عنوان نوعی زندان که نمی‌توان از آن فرار کرد، را به نمایش می‌گذارد. اما در سطحی ظریف‌تر، این رمان درباره‌ جوهر زندگی خود است، به ویژه جوهر اجداد ما که از طریق ما تجلی می‌یابد. جوهری که مانند فرشتگانی که از پله‌های یعقوب بالا می‌روند، برای همیشه ادامه خواهد داشت.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

هنر مدرن برای او نه تزئینی یا سرگرم‌کننده، بلکه تلاشی برای بیان حقیقتی تاریخی و مقاومت در برابر ایدئولوژی‌های سرکوبگر بود... وسیقی شوئنبرگ در نگاه او، مقاومت در برابر تجاری‌شدن و یکدست‌شدن فرهنگ است... استراوینسکی بیشتر به سمت آیین‌گرایی و نوعی بازنمایی «کودکانه» یا «بدوی» گرایش دارد که می‌تواند به‌طور ناخواسته هم‌سویی با ساختارهای اقتدارگرایانه پیدا کند ...
باشگاه به رهبری جدید نیاز داشت... این پروژه 15 سال طول کشید و نزدیک به 200 شرکت را پایش کرد... این کتاب می‌خواهد به شما کمک کند فرهنگ برنده خود را خلق کنید... موفقیت مطلقاً ربطی به خوش‌شانسی ندارد، بلکه بیشتر به فرهنگ خوب مرتبط است... معاون عملیاتی ارشد نیروی کار گوگل نوشته: فرهنگ زیربنای تمام کارهایی است که ما در گوگل انجام می‌دهیم ...
طنز مردمی، ابزاری برای مقاومت است. در جهانی که هر لبخند واقعی تهدید به شمار می‌رود، کنایه‌های پچ‌پچه‌وار در صف نانوایی، تمسخر لقب‌ها و شعارها، به شکلی از اعتراض درمی‌آید. این طنز، از جنس خنده‌ و شادی نیست، بلکه از درد زاده شده، از ضرورت بقا در فضایی که حقیقت تاب‌آوردنی نیست. برخلاف شادی مصنوعی دیکتاتورها که نمایش اطاعت است، طنز مردم گفت‌وگویی است در سایه‌ ترس، شکلی از بقا که گرچه قدرت را سرنگون نمی‌کند اما آن را به سخره می‌گیرد. ...
هیتلر ۲۶ساله، در جبهه شمال فرانسه، در یک وقفه کوتاه میان نبرد، به نزدیک‌ترین شهر می‌رود تا کتابی بخرد. او در آن زمان، اوقات فراغتش را چگونه می‌گذراند؟ با خواندن کتابی محبوب از ماکس آزبرن درباره تاریخ معماری برلین... اولین وسیله خانگی‌اش یک قفسه چوبی کتاب بود -که خیلی زود پر شد از رمان‌های جنایی ارزان، تاریخ‌های نظامی، خاطرات، آثار مونتسکیو، روسو و کانت، فیلسوفان یهودستیز، ملی‌گرایان و نظریه‌پردازان توطئه ...
در طبقه متوسط، زندگی عاطفی افراد تحت تأثیر منطق بازار و بده‌بستان شکل می‌گیرد، و سرمایه‌گذاری عاطفی به یکی از ابزارهای هدایت فرد در مسیر موفقیت و خودسازی تبدیل می‌شود... تکنیک‌های روانشناسی، برخلاف ادعای آزادی‌بخشی، در بسیاری از موارد، افراد را در قالب‌های رفتاری، احساسی و شناختی خاصی جای می‌دهند که با منطق بازار، رقابت، و نظم سازمانی سرمایه‌دارانه سازگار است ...