مجموعه 14 جلدی شعر کودک اثر سید حمیدرضا برقعی، شاعر آیینی کشور توسط انتشارات شهیدکاظمی به چاپ رسید.

اشعار کودکانه‌ی حمیدرضا برقعی  برای 14معصوم دست‌های مهربان مهربان‌تر از مادر

به گزارش فارس، اشعار کودکِ سید برقعی همان حال و هوایی را دارند که اشعار بزرگسالش دارند با همان عیار شعرهای دیگر او که از همان احساس و معرفت برآمده اند با این تفاوت که زبان کودکانه دارند. معارفی که اگر در جانِ کودک نشینند امید می رود تا سال‌ها همراه او باشند.

جلد اول و دوم کتاب‌های شعر کودک، از مجموعه ۱۴ جلدی شعر کودک اهل بیت (ع) با نام‌های «دست‌های مهربان» (با محوریت زندگی حضرت علی(ع)) و «مهربان‌تر از مادر» (با محوریت زندگی حضرت زهرا (س)) در قطع خشتی و تمام رنگی همزمان با ایام شهادت امیرالمومنین (ع) و شب‌های قدر ماه مبارک رمضان توسط انتشارات شهید کاظمی روانه بازار شد.

نشر شهید کاظمی این کتاب‌ها را با تصویرسازی [علی میری و سعید صفارنژاد] مناسب کودکان و طراحی زیبا منتشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جستجوی یک دوچرخه‌ی دزدیده‌شده بهانه‌ای به دست نویسنده می‌دهد تا از بیکاری در کشوری سخن گوید که نیم قرن است از این درد رنج می‌کشد... در این رهگذر، محله‌های فقیر و مردمان آن توصیف شده‌اند: دزدان و همدستان آنها، روسپیان و پااندازان، و تاجران مشکوک... شخصیت اصلی داستان سعی می‌کند که پلیس را درگیر این داستان کند، اما کاملاً شکست می‌خورد... با وساطت روسپی می‌تواند دوچرخه‌اش را دوباره از دزد خریداری کند ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...
ماجرای رستم و سهراب، تنها موردی است که در آن پدری ناخواسته فرزندش را -چون که معترض حکومت شاه ایران شده بود- می‌کشد و تراژدی فرزندکشی را رقم می‌زند... تنها زن باقرآباد که بلد است از روی کتاب شعر بخواند... با یکه‌بزن‌های دیگر به طمع پول همراه شده تا دل «آذر» را به دست بیاورد... اما آذر دلش برای زندگی با «گروهبان رستمی» هوایی شده... معلوم نمی‌شود این مادر متفاوت و قوی، چه تأثیری در زندگی سالار داشته ...