مانلی محمودان از مرکز فرهنگی‌هنری شماره ۸ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تهران در سی‌ویکمین دوره هفته کتاب با ۶۵۵ کتاب خوانده‌شده به‌عنوان نفر اول پویش ملی کتاب‌خوانی کانون معرفی شد. گفت‌وگویی با مانلی ۱۰ ساله داشتیم؛ کسی که با شیطنت‌ها و شیرین‌زبانی دوره کودکی، کلمات را با دقت زیاد کنار هم می‌چید و از علاقه خود به کتاب می‌گفت. جواب‌هایش کوتاه اما خالصانه و صادقانه بودند. مانلی محمودان یک کتاب هم به نام «خرطومم کو؟» نوشته و منتشر کرده است و یک کتاب جدید دیگر هم آماده چاپ دارد. گفت‌وگوی ایبنا را با این کتابخوانِ کوچک در ادامه می‌خوانید:

مانلی محمودان

مانلی از چه زمانی کتاب‌خواندن را شروع کردی؟
از دو سه‌سالگی کتاب‌خواندن را آغاز کردم.

چه کسی برای اولین‌بار تو را با کتاب و کتاب‌خواندن آشنا کرد؟
مادرم و مربیانم در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نقش زیادی در کتابخوان‌شدن من داشتند.

بیشتر چه کتاب‌هایی دوست داری و می‌خوانی؟
من همه کتاب‌ها را دوست دارم. به نظر من کتاب‌های ترجمه‌ای حس قوی‌تری نسبت به کتاب‌های ایرانی دارند. یک کتابی را هم خیلی دوست داشتم که اسمش «درخت بلوط بزرگی در دانه بلوط کوچک‌» بود. نویسنده این کتاب یک فرد خارجی به نام مکس لوکادو است که انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان این کتاب را با ترجمه اعظم‌سادات ملک منتشر کرده است.

نویسنده ایرانی محبوب تو کیست؟
آقای محمدرضا شمس.

چرا اصلاً کتاب می‌خوانی و تا این حد به کتاب‌خواندن علاقه داری؟
چون کتاب برای من خیلی کارآمد است. در مدرسه کتاب‌های علمی خیلی برایم مفید هستند و کمکم می‌کنند. مثلاً بقیه بچه‌ها کلاس قرآن می‌روند که قرآن‌خواندن‌شان قوی شود. من هم با کتاب‌خواندن دایره لغاتم را بیشتر می‌کنم. بچه‌ها گاهی هنگام خواندن کتاب فارسی تپق می‌زنند یا متن را بااحساس نمی‌خوانند؛ اما من هر زمان که روخوانی می‌کنم معلمم می‌گوید «آفرین!».

کانون پروش فکری کودکان و نوجوانان چه تأثیری در کتاب‌خوان‌شدن تو و پرورش استعدادهایت داشته است؟
من از زمانی که خیلی کوچک بودم و تقریباً از چهارسالگی به کانون می‌رفتم تا همین الان. تمام کلاس‌های کانون را شرکت می‌کنم و خیلی دوست‌شان دارم و چیزهای زیادی از این کلاس‌ها یاد می‌گیرم.

مربیان کانون چه کمکی به تو می‌کنند؟
مربیانم کمک می‌کنند که استعدادهایم تقویت شوند؛ مثلاً نقاشی بکشم، نویسندگی کنم و…. حتی مربی‌ام به من کمک کرد که یک کتاب بنویسم و چاپ کنم.

درست است، تو خودت هم یک کتاب نوشته‌ای. لطفاً برایمان درباره کتابی که نوشته‌ای توضیح بده.
اسم کتاب من «خرطومم کو؟» است. اولین ترمی بود که من در کلاس نوشتن خلاق کانون شرکت کردم و مربی من، خانم بهناز الوالفایی از این داستان خوشش آمد و گفت بهتر است که این داستان به چاپ برسد. با کمک انتشارات پیشوک این کتاب چاپ شد. این انتشارات از نویسندگان کوچک حمایت می‌کند تا روزی در آینده واقعاً یک نویسنده بزرگ شوند.

دوست داری باز هم کتاب بنویسی و منتشر کنی؟
بله حتماً و یک کتاب هم آماده چاپ دارم. جشنواره‌ای به نام کمیک استریپ برگزار شد که در آنجا مربیانم به من کمک کردند یک کتاب کمیک استریپ جدید تمام کنم. اکنون می‌خواهیم یک مترجم هم پیدا کنیم تا این کتاب را چاپ کنیم. اسم کتاب «مدرسه باستانی» است.

به جز کتاب‌خواندن چه تفریحات دیگری داری؟
به جز کتاب‌خواندن در اوقات فراغت به کارهایی مانند نوشتن، تصویرگری، عروسک‌ساختن و… مشغول هستم.

دوست داری در آینده چه شغلی داشته باشی؟
من دوست دارم وقتی بزرگ شدم رشته هنر بخوانم؛ چون در هنر رشته‌ها و فعالیت‌های مختلف با هم ارتباط دارند. من خیلی دوست دارم که در آینده هنرمند شوم.

چطور از اول سال تا الان ۶۵۵ کتاب خواندی و به عنوان نفر اول پویش ملی کتاب‌خوانی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان انتخاب شدی؟
فکر می‌کنم تا الان کتاب‌هایی که خوانده‌ام به ۷۰۰ کتاب رسیده باشد. من از کتابخانه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان کتاب امانت می‌گرفتم. شب‌ها موقع خواب کتاب‌ها را می‌خواندم. از مرکز هر بار دو کتاب امانت می‌گرفتم. گاهی در مدرسه هم مثلاً کتاب «تام گیتس» می‌خوانم.

در میان این تعداد کتاب‌هایی که خواندی بیشتر چه کتاب‌هایی وجود داشتند؟
همه کتاب‌های علمی، داستانی و… بودند. کتاب‌ها چند دسته هستند و همه نوع کتابی دوست دارم. من از چهارسالگی به کانون می‌رفتم و مربیانم به من کمک زیادی می‌کردند که الان اینجا هستم.

وقتی که کوچک بودی و سواد نداشتی بیشتر چه کسی برایت کتاب می‌خواند؟
مادرم برایم کتاب می‌خواند.

توصیه‌ات به بچه‌های هم‌سن‌وسال خودت چیست که آن‌ها هم به کتاب علاقه‌مند شوند؟
به نظرم بچه‌ها باید کتاب بخوانند؛ چون کتاب خیلی برای ما مفید است. بچه‌ها می‌توانند هر کتابی که علاقه دارند، بخوانند و لازم نیست حتماً در ژانر خاصی مطالعه کنند. مثلاً کتاب‌های علمی، داستان یا حتی کتاب‌هایی که در گوشی (نسخه الکترونیک کتاب) هستند، بخوانند.

دوستانت هم به کتاب علاقه دارند؟
بله آن‌ها هم کتاب می‌خوانند و کتاب را دوست دارند.

در طول روز چقدر با گوشی و کامپیوتر و نرم‌افزارها کار می‌کنی؟
حدود نیم ساعت.

اگر حرف دیگری هم با مخاطبان این گفت‌وگو و بچه‌های هم‌سن‌وسال خودت داری، بگو.
به نظر من کتاب بهترین انتخاب برای ماست. درست است که کتاب‌های ترجمه خارجی هستند؛ اما نویسندگان‌شان برای مخاطبان حس عمیق‌تری در داستان ایجاد می‌کنند و به ما درس زندگی می‌دهند. مثلاً خانم کلر ژوبرت از یک کشور دیگری به ایران آمده‌اند و من کتاب «خداحافظ راکون پیر» او را خیلی دوست داشتم و در هر جشنواره‌ای که بودم، دوست داشتم این کتاب را به بچه‌ها معرفی کنم. من کتاب‌های ساده را دوست دارم؛ ولی بعضی کتاب‌ها هم هستند که یک‌سری اطلاعات بیشتری دارند که آن‌ها هم جذاب هستند. در کل من به کتاب‌خواندن خیلی علاقه دارم و به بچه‌ها هم توصیه می‌کنم کتاب بخوانند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...