به تازگی کتاب نخستین «جشنواره ملی عکس شاهنامه» به کوشش کوروش جوادی، همراه با ۵۷ عکس برگزیده منتشر شده است. آنچه در ادامه می‌بینید، گزیده‌ای از این آثار است:

جشنواره ملی عکس شاهنامه نقالی محسن میرزاعلی | علی رجبی نژادمقدم از تهران
نقالی محسن میرزاعلی
علی رجبی نژادمقدم از تهران

جشنواره ملی عکس شاهنامه حمام توکلی شیراز عرفان سامان فر از شیراز
حمام توکلی شیراز
عرفان سامان فر از شیراز

نخستین جشنواره ملی عکس شاهنامه  سمانه اصغری از سبزوار
دیوارنگاره سبزوار
سمانه اصغری از سبزوار

نخستین جشنواره ملی عکس شاهنامه حمام عباس قلی میرزا مشهد هادی دهقانپور از سبزوار
حمام عباس قلی میرزا مشهد
هادی دهقانپور از سبزوار

نخستین جشنواره ملی عکس شاهنامه نقالی یک زن همایون مهرزاد از تهران
نقالی یک زن
همایون مهرزاد از تهران

نبرد رستم با اژدها  باغ ملی قوچان مهدی حاتمی از قوچان
نبرد رستم با اژدها | باغ ملی قوچان
مهدی حاتمی از قوچان

نخستین جشنواره ملی عکس شاهنامه تندیس رستم | کلاردشت شیما زارع از تهران
تندیس رستم | کلاردشت
شیما زارع از تهران

 نخستین جشنواره ملی عکس شاهنامه رشت محله پیرسرا محترم صدرالذاکرین از رشت
رشت محله پیرسرا
محترم صدرالذاکرین از رشت

برای مشاهده تصاویر بیشتر اینجا کلیک کنید: تارنمای جشنواره ملی عکس شاهنامه

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...