کتاب «چگونه یک فیلمنامه محشر بنویسیم؟» [How to build a great screenplay] نوشته دیوید هاوارد [David Howard] و ترجمه ابراهیم راهنشین از سوی انتشارات ساقی منتشر شد.

چگونه یک فیلمنامه محشر بنویسیم؟ [How to build a great screenplay] نوشته دیوید هاوارد [David Howard]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از آنا، کتاب «چگونه یک فیلمنامه محشر بنویسیم؟» مخاطبش را وارد جهان تازه‌ای از عالم فیلمنامه‌نویسی می‌کند. این کتاب، تمام چرخ‌دنده‌های ریز و دُرُشتی را که پشت صفحات فیلمنامه‌های محشر، با هم چفت و بست شده‌اند، از هم باز می‌کند تا طرز کار تک تک آنها را برای مخاطب خود شرح دهد. دیوید هاوارد خواننده‌اش را با حقایقی از دنیای فیلمنامه‌نویسی آشنا می‌کند که تاکنون از آنها خبر نداشته است. او در این کتاب، شور و اشتیاق دست به قلم شدن را در خواننده ایجاد می‌کند تا از او یک فیلمنامه‌نویس محشر بسازد.

کسانی که تئوری‌های فیلمنامه‌نویسی را دنبال می‌کنند، حتماً با نام دیوید هاوارد آشنا هستند. در حال حاضر، او یکی از بهترین نظریه‌پردازان فیلمنامه‌نویسی دنیا به حساب می‌آید. فردی که بنیان‌گذار مقطع کارشناسی‌ارشد فیلمنامه‌نویسی در دانشگاهِ «یو سی اِل اِی» آمریکاست. نگاه عمیق و خاص دیوید هاوارد به تئوری‌های فیلمنامه‌نویسی، او را از سایر هم‌قطارانش متمایز می‌کند. این کتاب، دومین کتابی است که دیوید هاوارد به رشته تحریر درآورده است. نخستین کتاب او یعنی ابزار فیلمنامه‌نویسی، با موفقیتِ چشمگیری روبرو شد و نام دیوید هاوارد را بر سر زبان‌ها انداخت.

این کتاب به تازگی در ۵۴۶ صفحه و با تیراژ ۱۱۰۰ نسخه با قیمت ۶۶ هزار تومان از سوی انتشارات ساقی منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...