کتاب «زیبایی‌شناسی» نوشته ژان پل سارتر با ترجمه رضا شیرمرز با چاپ ششم روانه بازار کتاب شد.

به گزارش ایبنا، در این مجموعه مقالات فلسفه اصالت وجود
ژان پل سارتر ارایه شده است و عنصر زیبایی از طریق بررسی سبک‌های نقاشی دوران رنسانس، مجسمه‌سازی، نقاشی دوران مدرنیسم و سبک‌شناسی تطبیقی تحلیل شده است.

این کتاب شامل مقالاتی با عناوین «ونیزی منفور»، «پاک‌دینان ریالتو»، «مردی محصور»، «موش کوری زیر آفتاب»، «نقاشی‌های جاکومتی»، «لاپوجاد»، «نقاش خود ساخته»، «پیکره‌های متحرک کالدر» و «در جستجوی مطلق تصاویر» است.

بخش دوم کتاب به مقالاتی درباره هنر مدرن اختصاص یافته است. سارتر، در بررسی احوال و آثار جاکومتی مجسمه‌ساز، نقاش به موضوعاتی از قبیل فاصله و تنهایی می‌پردازد و اینها را لازمه واقعیت می‌داند.

چاپ ششم کتاب «زیبایی‌شناسی» نوشته
ژان پل سارتر با ترجمه رضا شیرمرز در شمارگان 1100 نسخه و با قیمت 2900 تومان از سوی انتشارات آهنگ دیگر روانه بازار کتاب شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...