پیوندهای نادیدنی خودآگاه و ناخودآگاه | شرق


آیا در یک طنز خنده‌دار یا کشف علمی یا یک خلاقیت هنری می‌توان یک الگوی مشترک جست؟ آرتور کستلر در «قانون‌های خلاقیت» [The act of creation; with a new preface by the author] به این پرسش پاسخ مثبت می‌دهد. او پژوهش خود را از موضوع شوخی و خنده آغاز و تاکید می‌کند فرآیندهای خودآگاه و ناخودآگاه نهفته در کشف علمی، اصالت هنری و ابداع شوخی و به‌طورکلی همه‌‌ فعالیت‌های خلاق دارای طرح بنیادی مشترکی هستند. از نظر کستلر الگوی حاکم بر انواع گوناگون شوخی «پیوند دوگانه» است، یعنی تصور یک موقعیت یا حادثه در دو زمینه عادتا ناهمخوان. این امر باعث انتقال ناگهانی زنجیره تفکر از یک ماتریس به ماتریس دیگری با منطق دیگر یا «قواعد بازی» دیگری می‌شود. کستلر تصریح می‌کند عمل خلاق چیزی از هیچ نمی‌آفریند؛ بلکه شواهد، اندیشه‌ها، استعدادها، مهارت‌های از پیش موجود را کشف می‌کند، انتخاب می‌کند، تغییر می‌دهد و ترکیب می‌کند. هرچه این اجزا آشناتر باشند، کل جدید شگفت‌آورتر خواهد بود.

آرتور کستلر قانون‌های خلاقیت» [The act of creation; with a new preface by the author]

دانش انسان از دگرگونی‌های جزرومد و شکل‌های متفاوت ماه همان‌قدر قدیمی‌اند که دیدن سیبی که وقتی رسید بر زمین می‌افتد. هنگامی که فرصت جدید برای کشف معینی فرارسیده باشد هنوز به قدرت الهام یک مغز استثنایی و گاهی یک واقعه تصادفی نیاز است تا از قوه به فعل درآید. از سوی دیگر، بعضی از کشفیات شاهکارهای برجسته‌ای را به وسیله افرادی نشان می‌دهد که بسیار جلوتر از زمان خود بوده‌اند، به گونه‌ای که هم‌روزگاران آنها قادر به درکشان نبودند. بنابراین، در یک سر طیف کشفیاتی را داریم که به‌نظر می‌رسد کم‌وبیش ناشی از آگاهی و استنتاج منطقی‌اند و در سر دیگر روشن‌بینی‌های ناگهانی را که به‌نظر می‌رسد ناگهان از اعماق ناخودآگاه پدیدار می‌شوند. همین حالت دوقطبی منطق و الهام در روش‌ها و فنون خلاقیت هنری هم حاکم است.

این مساله در دو اظهارنظر مخالف جمع‌بندی شده است: از یک ‌سو «نود درصد عرق‌ریزی و ده درصد الهام» برنارد شاو؛ از سوی دیگر «من جست‌وجو نمی‌کنم، پیدا می‌کنم» پیکاسو. و به این ترتیب بود که گوتنبرگ فن ‌منگنه‌انگور و مهرکردن را ترکیب کرد؛ کپلر فیزیک و اخترشناسی را درهم آمیخت؛ داروین تکامل زیستی را با تنازع بقا پیوند داد. به‌نظر کستلر آگاهی کامل را در واقع باید حد بالای شیب پیوسته از هوشیاری متمرکز تا ناآگاهی کامل از یک رویداد از طریق هوشیاری حاشیه‌ای در نظر گرفت. آگاهی درجه‌بندی دارد و تنها بخشی از فعالیت‌های ما، در چند سطح مختلف در هر لحظه وارد پرتو آگاهی متمرکز می‌شوند. از این دیدگاه مسایلی که به کشفیات بدیع می‌انجامد، دقیقا همان‌هایی است که نمی‌توان آنها را با قواعد آشنای بازی حل کرد، زیرا ماتریس‌های مورد استفاده در گذشته به خاطر ویژگی‌ها یا پیچیدگی‌های جدید موقعیت، داده‌های مشاهداتی جدید، یا یک نوع پرسش جدید برای مسایلی با ماهیت مشابه ناکافی بوده‌اند. در کشفیاتی که در آنها هم تفکر منطقی و هم راه‌انداز تصادفی نقشی درخور توجه دارند، ظاهرا وظیفه آگاهی اساسا حفظ مساله در چارچوب برنامه کار حتی هنگامی است که توجه به جای دیگری معطوف شده است.

در این زمینه کلمه «ناخودآگاه» اساسا به فرآیندهایی اشاره دارد (مانند ادراکات و خاطرات) که نسبتا در سطوح پایین شیب آگاهی روی می‌دهند. اما در سایر انواع کشف، ناخودآگاه با آوردن شکل‌های اندیشه‌ورزی به بازی، نقشی با ویژگی و هدایتگری بیشتر دارد که در غیراین‌صورت خود را تنها در رویا و حالت‌های مربوط به آن به صورتی دیگر نشان می‌دهند. کدهای آنها کم‌وبیش دایما «زیرزمینی» عمل می‌کنند، زیرا نوعی از تفکر متداول در کودکی و در جوامع اولیه بر آنها حاکم است که در بزرگسال عادی جای خود را به فنون تفکری منطقی‌تر و واقع‌گرایانه‌تر داده‌اند یا اینگونه تصور می‌شوند. در لحظه سرنوشت‌ساز، پدیدارشدن ناگهانی بینشی جدید، کار الهام است. این الهامات شکل بارقه‌های معجزه‌آسا یا دورزدن تعقل را به خود می‌گیرند. در واقع آنها می‌توانند شبیه به زنجیری غرق‌شده باشند که تنها آغاز و پایان آنها در سطح خودآگاه قابل رویت است. غواص در یک سر زنجیر ناپدید می‌شود، از سر دیگر آن بیرون می‌آید و پیوندهایی نادیدنی راهنمای اویند. در جهان هنر هم از منظر کستلر اوضاع به همین منوال است: هنر از جادویی مشفقانه سرچشمه می‌گیرد و در سرچشمه آن مستقیما توهم‌های هنر نمایش بازتاب می‌یابد. از سوی دیگر، مخاطب‌های فرهیخته از نمایش بازیگران آگاه و به آن نگاهی ناقدانه دارند، اما با وجود این آنها نیز اسیر همین توهم می‌شوند، تا آنجا که نشانه‌های بدنی احساسی قوی را از خود بروز می‌دهند؛ آگاهی آنها بین دو سطح تجربه معلق است، آنها نمونه فرآیند دارای پیوندی دوگانه در ناب‌ترین شکل خویشند.

[کتاب «قانون‌های خلاقیت» با ترجمه عباسعلی کتیرایی و غلامحسین صدری‌افشار توسط کتاب آمه منتشر شده است.]

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

در دادگاه طلاق هفتمین زنش حضور دارد... هر دو ازدواج‌های متعدد کرده‌اند، شکست‌های عاطفی خورده‌اند و به دنبال عدالت و حقیقتند... اگر جلوی اشتهاتون به زن‌ها رو نگیرین بدجوری پشیمون می‌شین... اشتتلر تا پایان داستان، اشتهایش را از دست نداد، ترفیع شغلی نگرفت و پشیمان هم نشد... دیگر گاوصندوق نمی‌دزدند بلکه بیمه را گول می‌زنند و با ساختن صحنه تصادف، خسارت می‌گیرند... صاحب‌منصب‌ها و سیاستمداران، پشت ویترین زندگی‌شان، قانون و عدالت را کنار می‌گذارند ...
زنی خوش‌پوش و آراسته که خودش را علاقه‌مند به مجلات مد معرفی می‌کند... از تلاش برای به قدرت رسیدن تا همراهی برای در قدرت ماندن... قانون برای ما، تصمیم حزب است... پژوهشگرانی که در رساله‌های علمی به یافته‌های دانشمندان غربی ارجاع می‌دادند به «دادگاه‌های شرافت» سپرده می‌شدند... دریافت جایزه خارجی باعث سوءتفاهم بین مردم کشور می‌شد... ماجرای ویلایی که با پول دولت ساخت همه‌ خدمات او به حزب را محو کرد... سرنوشت تلخ او خودکشی ست ...
روابط متقابل زردشتیان و مسلمانان... ادبیات پیش‌گویانه با ایجاد مشابهت‌هایی میان تولد و زندگی‌نامه‌ی محمد[ص]، زردشت و شاهان ایرانی برقراری روابط اجتماعی میان دو گروه را آسان‌تر کرد... پیروزی مسلمانان تجلی لطف خداوند توصیف می‌شد و هر شکست زردشتیان گامی به سوی آخرالزمان... از مهمترین علل مسلمان شدن زردشتیان: ایمان خالصانه به اسلام، باور به اینکه پیروزی‌های اعراب اعتبار اسلام را تأیید می‌کند، به‌دست آوردن آزادی(اسیران)، تهدید به مرگ، انگیزه‌های مالی و اجتناب از پرداخت خراج ...
جنبش‌های اجتماعی نوعی همبستگی اجتماعی به ارمغان می‌آورند که می‌توانند فرصتی برای احیای دو عنصر کلیدی حیات مبتنی بر سرمایه اجتماعی ـ یعنی ارزش‌های مشترک و ارتباطات بیشتر ـ فراهم کند... «اجتماع» عرصه‌ای است که نه منافع فردی در آن سیطره دارد، نه فرد در جمع ذوب شده است... سه‌ضلع دولت، بازار و اجتماع سرنوشت جامعه را رقم می‌زنند... برخورد انحصارگرایانه گروه‌های مذهبی نسبت به سکولارها در داخل و دین‌ستیزی بنیادگراهای سکولار در خارج کشور، منازعه‌ای برابر نیست ...
قدرت در هر زمان و مکان نقاب‌هایی مسخ‌شده از چهره‌ی دین می‌سازد و آن را به‌عنوان دین عرضه می‌کند تا ستم خویش را مشروع جلوه دهد... نشان می‌دهد که خوانش ایدئولوژیک از حاکمیت چگونه بر دیدگاه اسلام‌گرایانی همچون ابوالاعلی مودودی و سید قطب تاثیر گذاشته است... بسیاری از حاکمان از شعار «اطاعت از اولی‌الامر» استفاده می‌کنند و افراد جامعه را سرکوب و آزادی آن‌ها را سلب می‌کنند... معترضان از عثمان خواستند که ترک حکومت کند، اما او نپذیرفت و به‌جای حل اعتراضات از طریق دموکراتیک دست به خشونت زد ...