کتاب «عماد ملک خط: زندگی و آثار میرعماد سیفی حسنی قزوینی» با پژوهش مهدی نورمحمدی منتشر شد. با توجه به تحریف و جعل زندگی این خوشنویس مشهور دوره صفویه، نویسنده این کتاب سعی کرده با تکیه بر منابع معتبر، زندگی واقعی این هنرمند را به مخاطبان ارائه کند.

به گزارش کتاب‌نیوز، «عماد ملک خط: زندگی و آثار میرعماد سیفی حسنی قزوینی» و «خاطراتی از موسیقی‌دانان» دو کتاب جدید مهدی نورمحمدی است که از سوی نشر علمی منتشر شده‌اند. «عماد ملک خط» درباره زندگی و آثار میرعماد قزوینی، خوشنویس مشهور دوره صفویه است.

میرعماد شهرت و اعتباری جهانی دارد، با این اوصاف داستان زندگی‌اش دچار تحریف و جعل شده و داستان‌ها و افسانه‌های بسیاری پیرامون زندگی و مرگ او ساخته‌اند. این کتاب در هشت فصل زندگی واقعی میرعماد را همراه با سندهای معتبر به مخاطبان معرفی کرده‌ است.

در بخش انتهایی مطالب کتاب نیز به بررسی منابع ایرانی در عصر صفوی، افشاری، قاجار، زمان معاصر و همچنین منابع هندی و عثمانی که درباره میرعماد وجود دارد، پرداخته‌ است. همچنین تعداد 100 قطعه از آثار میرعماد با عنوان «طُرفه آثار میرعماد» نیز در این کتاب درج شده که برخی از آنها برای نخستین بار است که در کتابی منتشر شده‌اند.

کتاب «عماد ملک خط» با شمارگان هزار نسخه، 568 صفحه و بهای 55 هزار تومان روانه کتابفروشی‌ها شده‌ است.

هنر |
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...