نمایشنامه «پس از مهمانی» [After the Dance (play)] نوشته ترنس راتیگان [Terence Rattigan] با ترجمه‌ای از وحید فولادپور به همت نشر قطره به کتابفروشی‌ها آمد.

پس از مهمانی» [After the Dance (play)]  ترنس راتیگان [Terence Rattigan]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، این اثر که دومین کتاب از مجموعه «دیوار چهارم» به دبیری مهسا خراسانی است، نمایشی درباره پرسشی هولناک از چرایی و چگونگی ویرانی انسان به همراه دارد.

در معرفی کتاب آمده که مبارک یا بداختر، بخواهیم یا نه، اکنون پرسشی هولناک پیش روی‌مان است: چه شد که انسان ویران شد؟ عشق، اضطراب، اغواگری، خودستایی، تظاهر، گستاخی، بی تفاوتی، سرخوشی، بردباری، اشتیاق یا خواست خدایی قادر، هرچه بود، انسان به طرز هولناکی ویران شد.

شخصیت‌های نمایشنامه «پس از مهمانی» نیز چنین‌اند. فرقی نمی‌کند پنجره‌های عمارت دیوید اسکات-فالر را باز کنیم یا کتاب‌های کتابخانه‌ی عمومی لندن را، درهرحال، انسان‌هایی را می‌بینیم که همواره در حال ویران شدن‌اند. با این همه، هراسی دیگر نیز مسبب نگرانی است: «او که می‌داند کیست، حرمت پرسش را از بین برده است.» و باید اقرار کرد که نابودی انسان از خوف‌انگیزترین پدیده‌های قرن بیستم است.

ترنس راتیگان؛ نمایشنامه‌نویس بریتانیایی، متولد 10 ژوئن سال 1911 و درگذشته 30 نوامبر سال 1977 است.

کتاب «پس از مهمانی» نوشته ترنس راتیگان با ترجمه وحید فولادپور در 144 صفحه، به قیمت 32 هزار تومان در قطع رقعی و جلد شومیز از سوی نشر قطره به کتابفروشی‌ها آمده است.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...