درس‌گفتارهای فقهی تحلیلی «آلات لهو و موسیقی» اثر استاد محمد سروش محلاتی در 212 صفحه منتشر شد.

آلات لهو و موسیقی | محمد سروش محلاتی

به گزارش کتاب نیوز، انچه در این کتاب آمده است؛ حاصل درس‌گفتارهایی ست که در نوروز 1401 در بررسی فقهی موضوع موسیقی، آلات لهو و آلات مشترکه _ در سلسله جلسات مجازی _ برای مخاطبین ارائه شده بود.

برخی عناوین فصول این کتاب عبارتند از: منابع استنباط حکم موسیقی، حکم عقلی موسیقی، موسیقی غیراخلاقی، مشکل عدم توجه به قرآن در استنباط حکم، بررسی روایات درباره آلات لهو و موسیقی، قلمرو حرمت در استفاده از آلات موسیقی، معیار لهوی بودن ابزار، حرمت شرعی و حرمت مصلحتی.

در معرفی ناشر از این کتاب آمده است:
برخی فقهاء حرمت آلات لهو و موسیقی را از ضروریات دین و خارج از قلمرو اجتهاد شمرده‌اند که انکار آن موجب کفر و خروج از دین است! ولی اینگونه نظرات نمی‌تواند مانع بحث اجتهادی شده و راه تامل را مسدود نماید. اثر حاضر، نمونه‌ای از این تاملات است که استدلال‌های مختلف قرآنی، روایی و عقلی را مورد بازبینی قرار داده و اعتبار آن‌ها را مورد مداقه قرار می‌دهد.

مباحث این کتاب به نوعی ادامه‌ و تکمله‌ای بر رساله «بررسی فقهی آواز و غنا» است که پیش از این منتشر شده است.

چاپ اول کتاب «آلات لهو و موسیقی» اثر محمد سروش محلاتی در 212 صفحه رقعی و با قیمت 120هزار تومان توسط انتشارات میراث اهل قلم منتشر شده است.

خرید آلات لهو و موسیقی محمد سروش محلاتی

آلات لهو و موسیقی | محمد سروش محلاتی | 212 صفحه
برای خرید کلیک کنید و یا تماس بگیرید با 33355577 و یا تلگرام 09370770303

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...