کتاب «آیا علم و دین سازگارند؟» [Science and religion : are they compatible?] حاوی مناظره دنیل دنت [Daniel C. Dennett] و الوین پلنتینگا [Alvin Plantinga] با ترجمه علی شهبازی توسط انتشارات دانشگاه مفید منتشر شد.

«آیا علم و دین سازگارند؟» [Science and religion : are they compatible?] حاوی مناظره دنیل دنت [Daniel C. Dennett] و الوین پلنتینگا [Alvin Plantinga

به گزارش کتاب نیوز؛ نسخه اصلی این کتاب در سال 2011 و توسط دانشگاه اکسفورد عرضه شده بود.

ناشر در معرفی این کتاب آورده است:
تعارض یا عدم تعارض علم و دین و امكان و چگونگی سازگاری میان آنها از موضوعات پرمناقشه و داغ امروز است. در این كتاب دو فیلسوف بزرگ خداباور و خداناباور، پلنتینگا و دنت، با طرح دیدگاه‌های خود در موضوع دین و نظریه تكامل به مناظره پرداخته‌اند. بحث روشنگر آنها به‌گونه‌ای است كه اندیشه انتقادی محققان و دانشجویان حوزه الاهیات را برمی‌انگیزد.
كتاب با این دیدگاه پلنتینگا آغاز می‌شود كه دین با نظریه تكامل سازگار است؛ چرا كه دین‌داران معتقدند كه خدا جهانِ موجودات زنده را آفریده و این كار را با استفاده از فرایند تكامل انجام داده است. دنت این دیدگاه را قویاً رد می‌كند، كه به ‌دنبال آن رشته‌ای از پاسخ‌ها از سوی طرفین می‌آید. هر دو فیلسوف و دارای مهارت‌های لازم در تحلیل‌های انتقادی هستند؛ چگونگی طرح ادعاها و استدلال‌های طرفین را می‌توان نوعی الگوی بحث و گفت‌وشنید برای كسانی دانست كه دیدگاه‌های آنها در موضوعات خاص و نظام باورهای آنها در تقابل با هم است.

چاپ اول کتاب «آیا علم و دین سازگارند؟» در ۱۰۵ صفحه و با قیمت 70هزار تومان توسط انتشارات دانشگاه مفید منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ................

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...