کتاب «منسیوس» [Mencius (Classics of Chinese Philosophy and Literature)] با ترجمه احسان دوست‌محمدی توسط انتشارات ققنوس منتشر و راهی بازار نشر شد.

منسیوس» [Mencius (Classics of Chinese Philosophy and Literature)]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب «منسیوس» به‌تازگی با ترجمه احسان دوست‌محمدی توسط انتشارات ققنوس منتشر و راهی بازار نشر شده است. نسخه اصلی این‌کتاب سال ۲۰۰۸ منتشر شده است.

منسیوس فیلسوف چینی قرن چهارم پیش از میلاد و یکی از چهره‌های معروف مکتب کنفوسیوسی است. او همانند کنفوسیوس کل قلمرو چین را طی ۴۰ سال پیمود تا به پادشاهان و حکمرانان پند و اندرز دهد. کتاب او یکی از آثار مهم فلسفه کنفوسیوس است که ۱۴ باب دارد و آموزه‌های این‌مکتب و فلسفه شخص منسیوس را شامل می‌شود. او در این‌کتاب درباره موضوعات و مسائل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و ... سخن گفته است.

منسیوس احتمالا متولد سال ۳۷۱ پیش از میلاد در شهر زو چانگ از استان شاندونگ است. او شاگرد زی سی نوه کنفوسیوس بود. در فرهنگ چین مادر منسیوس نمونه مثالی زن نمونه است. تا آن‌جا که طبق ضرب‌المثل‌های چینی گفته می‌شود او برای پیدا کردن محل مناسب برای تربیت فرزندش، سه‌بار محل زندگی خود را تغییر داد. درباره این‌مادر، روایت دیگری هم وجود دارد که می‌گوید یک‌بار که منسیوس از مدرسه فرار کرده بود، مادرش با اطلاع از این‌مساله، لباسی را که در حال دوختن آن بود، با قیچی پاره کرد تا به پسرش نشان دهد نباید هیچ‌کاری را نیمه‌کاره رها کرد. منسیوس هم که تحت تاثیر قرار گرفته بود با جدیت به راه خود ادامه داد.

بخش‌های کتاب منسیوس از باب اول تا چهاردهم نامگذاری شده‌اند و ترجمه فارسی آن نیز از زبان چینی انجام شده است. این‌کتاب یکی از متون ادبیات تعلیمی چین باستان است.

در قسمتی از این‌کتاب می‌خوانیم:

منسیوس گفت: «چطور می‌توان با بددلان همصحبتی کرد؟ آنان هنگامی که خود در خطرند برای امنیت و آسایش خویش می‌کوشند و هنگام گرفتاری دیگران در پی منفعت خویش‌اند. اگر می‌شد با اینان از حقیقت و طریقت سخن گفت، مصیبت‌هایی چون نابودی ممالک و از هم پاشیدن خانواده‌ها اتفاق نمی‌افتاد. در متون از زبان پسربچه‌ای آمده: "هنگامی که آب پاک و زلال است بندهای کلاه ابریشمی‌ام و هنگامی که گل‌آلود است پاهایم را در آن می‌شویم."

«کنفوسیوس به شاگردانش گفت: "به شعر گوش فرادهید، وقتی آب پاک و زلال است، بندهای کلاه ابریشمی و وقتی گل‌آلود است پاها را در آن می‌شوید. آب خودش تعیین می‌کند که چطور از آن بهره جویی." کسانی که خود را پست می‌شمردند بی‌شک دیگران نیز آن‌ها را پست می‌شمرند. خانواده‌ای که خود به ویرانی خویش کمر بندد بی‌شک دیگران می‌توانند ویرانش کنند. کشورهایی که گرفتار جنگ و آشفتگی داخلی‌اند به‌راحتی در معرض تجاوز دیگر کشورها و نابودی قرار می‌گیرند. جمله "از بلای آسمانی راه گریزی است، اما از بلای خودساخته نه" که در کتاب تای جیا آمده نیز به همین اشاره دارد.»

این‌کتاب با ۱۸۲ صفحه، شمارگان ۷۷۰ نسخه و قیمت ۳۸ هزار تومان منتشر شده است.

[منسیوس اولین بار با ترجمه گیتی وزیری و توسط نشر بصیرت منتشر شده است.]

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...