آثار الشیعه‌ الامامیه. دایرة‌المعارف گونه‌ای در تاریخ و جغرافیا و ادبیات مذهب شیعه دوازده امامی و شرح حال دانشمندان آن و آثار هر یک از ایشان، تالیف شیخ عبدالعزیز آل صاحب الجواهر(14 صفر 1308 نجف ذیقده 1406 تهران) فرزند شیخ "عبدالحسین جواهری" فرزند عبد‌العلی فرزند محمد حسن صاحب "جواهر الکلام فی شرح شرایع اسلام". خاندان وی، با انتساب این اثر جدشان، که بزرگ‌ترین و دقیق‌ترین اثر فقه شیعه در قرن سیزدهم هجری است، ‌به خاندان جواهر الکلام یا آل جواهر و مانند آن معروف شده‌اند.

"عبدالرحیم شریف" جد صاحب جواهر و نواده‌ی سید اسماعیل خاتون‌ آبادی مدفون در اصفهان، از آن شهر به نجف هجرت کرد. خاندان وی، بیش از پیدایش جواهر به خانواده "شریف" معروف بوده‌اند. عبدالعزیز علوم مقدماتی را نزد پدر دانشمند و دیگر علمای خانواده در نجف آموخت و علوم سطح و خارج را نزد شاگردان بزرگ آخوند خراسانی (1254-1329) تلمذ کرد. او از جوانی به گردآوری یادداشت‌های تاریخی مشغول بود و در کنار شیخ علی شرقی (رئیس دیوان کشور بعدی عراق) و همسالان دیگرشان، در حلقات روحانیون مشروطه‌خواه، به رهبری آخوند خراسانی،  فعالیت می‌کرد. او پس از استقلال عراق و فشار بر ایرانیان، نجف و یاران را ترک کرد و با اندوخته‌ی گران علمی به میهن خود ایران آمد. متاسفانه تنهایی این دانشمند، که تا حدی ناشی از گوشه‌گیری او بود، مانع از تنظیم درست آن فراورده‌ها گردید.

او که در آغاز خواسته بود آثار الشیعه را در بیست جلد تالیف کند، در بخش‌ اول، فهرستی از مطالب مورد نظر خود به شرح زیر ارائه داد: جزء اول ـ اصل تشیع و فرقه‌های گوناگون آن و فرقه امامی و اندیشه‌ها و باورهای ایشان؛ جزء دومـ تاریخ سیاسی امامان  در مکه، مدینه، سوریه، عراق، ایران، مصر هندوستان؛ جزء سومـ زندگی‌نامه پادشاهان و فرمان‌روایان شیعه در ایران و عراق و سوریه و هندوستان از قرن سوم هجری تا کنون؛‌ جزء چهارمـ زندگی‌نامه وزیران، امیران، نقیبان، شیخ‌الاسلام‌های کشورهای شیعه‌نشین از آغاز اسلام تا پایان دوران حکومت زندیان؛ جزء پنجم ـ تاریخ ایران نوین، از فروپاشی زندیان تا به امروز؛ جزء ششمـ تاریخ فرهنگ سنتی و آداب و رسوم شیعه از آغاز تا به امروز؛ جزءهای هفتم و هشتمـ فهرست  نسخه‌های خطی و کتب چاپ شده شیعه؛ جزء نهم تا هفدهمـ زندگی‌نامه بزرگان و دانشمندان شیعه در چهارده قرن اسلام؛ جزء هجدهمـ زندگی‌نامه زنان بزرگ شیعه و کتاب‌هایی که نویسندگانش ناشناس‌اند؛ جزء نوزدهم و بیستمـ  تاریخ شهر‌ها و کتابخانه‌ها و مسجد‌های معروف شیعه.

از آن‌جا که مؤلف  موفق به اجرای آن برنامه نشد، بخشی را به نام جزء الثالث (درباره ملوک و سلاطین شیعه- آل بویه تا قطب شاهان) به سال 1342ق در چاپخانه مجلس، با کمک‌های سید حسن مدرس،  به چاپ رسانید. جزء چهاردهم هم در تاریخ وزیران، امیران، نقیبان، صدور شیعه، به قلم یکی از عموزادگان مؤلف، علی جواهر کلام، به فارسی ترجمه و در سال 1307 ش در چاپخانه مجلس چاپ شد. عبدالعزیز در پایان، به این نتیجه رسید که در ایران باید این مطالب را به زبان مردم نوشت تا مورد استفاده همگان باشد. پس آنچه را توانست به این زبان و به ترتیب الفبا درآورد و با نام "دائرة المعارف الاسلامیة الامامیة" چاپ و پخش کرد که تا کنون تا حرف دال آن منتشر شده است.

علی‌نقی منزوی. فرهنگ آثار ایرانی اسلامی. سروش

بازگوکردن روابط عاشقانه بی‌نتیجه‌اش، اقدامش به خودکشی، دوستی‌ها و پروژه‌های ادبی‌ منقطعش، تحت‌‌الشعاعِ بخش‌هایی از پیشینه خانوادگی قرار می‌گیرد که مسیر مهاجرت از جمهوری دومینیکن به ایالات متحده آمریکا را معکوس می‌کند و روی زنان خانواده اسکار متمرکز می‌شود... مادرش زیبارویی تیره‌پوست بود... عاشق جنایتکار بدنامی شد... ارواح شرور گهگاه در داستان به‌کار گرفته می‌شوند تا بداقبالی خانواده اسکار را به تصویر بکشند ...
فهم و تحلیل وضعیت فرهنگ در جامعه مصرفی... مربوط به دوران اخیر است، یعنی زاده مدرنیته متأخر، دورانی که با عناوین دیگری مثل جامعه پساصنعتی، جامعه مصرفی و غیره نامگذاری شده است... در یک سو گرایشی هست که معتقد است باید حساب دین را از فرهنگ جدا کرد و برای احیای «فرهنگ اصیل ایرانی» حتی باید آن را هر گونه «دین خویی» پالود؛ در سوی مقابل، اعتقاد بر این است که فرهنگ صبغه‌ای ارزشی و استعلایی دارد و هر خصلت یا ویژگی فرهنگیِ غیردینی را باید از دایره فرهنگ بیرون انداخت ...
وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...
همسایه و دوست هستند... یک نزاع به‌ظاهر جزیی بر سر تفنگی قدیمی... به یک تعقیب مادام‌العمر تبدیل می‌شود... بدون فرزند توصیف شده، اما یک خدمتکار دارد که به‌نظر می‌رسد خانه را اداره می‌کند و به‌طرز معجزه‌آسایی در اواخر داستان شامل چندین فرزند می‌شود... بقیه شهر از این واقعیت که دو ایوان درحال دعوا هستند شوکه شده‌اند و تلاشی برای آشتی انجام می‌شود... همه‌چیز به مضحک‌ترین راه‌هایی که قابل تصور است از هم می‌پاشد ...
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...