کتاب «از زیبایی متافیزیکی تا زیبایی هنری» پژوهشی متن‌ محور درباره‌ی زیبایی و هنر نزد افلاطون و ارسطو، نوشته شمس الملوک مصطفوی توسط نشر نی منتشر شد.

از زیبایی متافیزیکی تا زیبایی هنری نزد افلاطون و ارسطو شمس الملوک مصطفوی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، نشر نی کتاب «از زیبایی متافیزیکی تا زیبایی هنری» را در 200 صفحه و به بهای ۷۸ هزار تومان منتشر کرد.

شمس‌الملوک مصطفوی نویسنده این‌کتاب، عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات و کتاب حاضر تلاشی است در جهت روشن‌کردن خط سیر اندیشه‌های افلاطون و ارسطو درباره‌ زیبایی و هنر، با ابتناء بر آثار اصلی آنها. تلاش نگارنده این است که خواننده، علاوه بر آشنایی با این آثار، با دیدگاه‌های این دو فیلسوف بزرگ درباره‌ زیبایی و هنر و نتایج و پیامدهای اندیشه‌ی آنان نیز آشنا شود.

این پژوهش معلوم می‌کند که چگونه زیبایی، که نزد افلاطون شأنی متافیزیکی دارد، در ارسطو از عالم مثال به عالم واقع فرود می‌آید و به ‌نحو استقلالی در اشیاء و امور زیبا، از جمله آثار هنری، جای می‌گیرد و هنر نیز ذیل حکمت درآمده و در خدمت بهبود اوضاع زندگی فردی و جمعی مردمان قرار می‌گیرد. این تغییر البته از تغییرات کلی در مبانی اندیشه‌ی این دو فیلسوف نشأت می‌گیرد. اگرچه عناصر اصلی زیبایی ‌شناسی یونانی، یعنی تناسب و تقارن و اعتدال، نزد هر دوی این فیلسوفانِ بزرگ جایگاه خود را حفظ کرده و نیز غایتِ کلیِ فلسفه‌ هر دوی این اندیشمندان معطوف به «خیر» است.

مبنای کار در بررسی آراء افلاطون رساله‌های «هیپیاس بزرگ»، «مهمانی»، «فایدروس»، «ایون»، «سوفیست»، کتاب‌های دوم و سوم و دهم جمهوری و قوانین، و در ارسطو بوطیقا و کتاب هشتم سیاست بوده، هرچند به تناسبِ موضوعِ مورد بحث، سایر آثار مرتبط نیز مدنظر قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...