ترجمه نمایشنامه «انسان نیک سچوان» [The Good Person of Szechwan (Der gute Mensch von Sezuan)] نوشته برتولت برشت با ترجمه کامران جمالی توسط نشر نیلوفر منتشر و راهی بازار نشر شد.

زن خوب انسان نیک سچوان» [The Good Person of Szechwan (Der gute Mensch von Sezuan)] نوشته برتولت برشت

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، برشت نگارش این نمایشنامه را در سال ۱۹۳۸ آغاز کرد اما اتمام آن تا سال ۱۹۴۱ طول کشید؛ یعنی زمانی که از آلمانی نازی فرار و به آمریکا مهاجرت کرد. داستان «زن خوب ایالت سچوان» یا «انسان نیک سچوان» هم مانند نمایشنامه دیگر برشت «توراندخت» در آسیای شرقی جریان دارد و زمینه اصلی آن انتقاد از دیکتاتوری و حکومت‌های استثماری است.

ترجمه این نمایشنامه در قالب ۱۷۲ صفحه و قیمت ۲۶ هزار تومان منتشر شده است.

ترجمه فرانسه به فارسی مهستی بحرینی از رمان «مادام بواری» اثر معروف گوستاو فلوبر اثر دیگری است که نیلوفر به‌تازگی و طی ۱۰ روز گذشته به بازار نشر عرضه کرده است. این‌کتاب با شمارگان ۲ هزار و ۲۰۰ نسخه و در دو قالب جلد معمولی و جلد سخت به بازار عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...