کتاب «گوشه‌ها: ردیف میرزاعبدالله(سازهای مضرابی)»، تألیف، تحقیق و پژوهش آیدین پارسایی‌راد به بازار آمد.

گوشه‌ها آیدین پارسایی راد

به گزارش هنرآنلاین به نقل از انجمن موسیقی ایران، کتاب «گوشه‌ها» در 96صفحه از سوی نشر موسیقی عارف منتشر شد.

هدف از تألیف این کتاب تحت عنوان گوشه‌ها، شرح ساده و روان الگوهای مدال موسیقی دستگاهی ایران به‌طور خاص برای گروه سازهای مضرابی است.

به نظر می‌رسد دو دلیل باعث عدم درک درست هنرجویان و دانشجویان موسیقی ایرانی از ردیف موسیقی دستگاهی شده است. دلیل اول، شیوه آموزش ردیف موسیقی دستگاهی توسط برخی از مدرسین محترم است که بدون در نظر گرفتن پیشینه علمی هنرجویان، اصرار بر حفظ طوطی‌وار گوشه‌ها دارند. دلیل دوم، سطح اغلب کتاب‌ها و مقالات در زمینه شرح نظری دستگاه‌ها و گوشه‌ها، سخت و دشوار است که می‌تواند منجر به سردرگمی مضاعفی در فهم و درک ردیف موسیقی شود. با این اوصاف، هدف از تألیف این کتاب شرح ساده و روان الگوهای مدال موسیقی ایرانی به‌طور خاص برای گروه سازهای مضرابی بوده است. در پایان، امید است این مجموعه بتواند به‌عنوان گامی هرچند کوچک در مسیر رشد و تعالی موسیقی ملی ایران تلقی شود.

[پیش از این کتابهای «گنجینه موسیقی ایران: ردیف و مبانی موسیقی ایرانی» و «کمانچه نمای درشت» از  آیدین پارسایی‌راد منتشر شده بود.]

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...