«خلاقیت کاربردی در بازیگری» به قلم بهزاد خاکی‌نژاد و با پیش‌گفتاری از امین تارخ توسط نشر طراحان تین منتشر شد.

خلاقیت کاربردی در بازیگری بهزاد خاکی‌نژاد

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، کتاب «خلاقیت کاربردی در بازیگری؛ هنر ترکیب ذهن و اجرا» با نگاهی عملیاتی و بهره‌مندی از فن ترکیب، به فرایند تکنیک خلاق در هنر بازیگری می‌پردازد و در این راه‌گذاری هم بر ریشه و روش‌های خلاقیت در گونه‌های بازیگری جهان دارد.

این کتاب شامل پنج فصل شامل: خلاقیت چیست، خلاقیت در روانشناسی، خلاقیت نمایشی، خلاقیت در روش‌های بازیگری، خلاقیت کاربردی بازیگر و یک بخش راهکار تمرینی است و به عنوان راهنمایی اجرایی برای هنرآموزان، دانشجویان و هنرمندان بازیگری منتشر شده است.

انتشارات طراحان تین تا پایان سال ۱۴۰۰ این کتاب را با تخفیف ویژه برای علاقه‌مندان در نظر گرفته است.

در سال گذشته دو کتاب «مونودرام؛ تئاتر برای یک بازیگر» و «کتاب پژوهشی مدرسان تئاتر» نیز از همین نویسنده، به انتشار رسید.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...