رمان «روزی روزگاری در طهران» نوشته حسن هدایت که رمان عاشقانه‌ای درباره سینماست، با ناشر جدید راهی بازار کتاب شد. این رمان دو دهه پیش توسط نشر روزنه منتشر شده بود.

روزی روزگاری در طهران با حاجی‌آقا آکتور سینما

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، چاپ جدید رمان «روزی روزگاری در طهران» با جلدی تازه، در 150 صفحه و با شمارگان ۷۷۰ نسخه از سوی نشر گستره منتشر شده است.

در معرفی رمان «روزی روزگاری در طهران» و نویسنده‌اش آمده است:
حسن هدایت (۱۳۳۴- تهران) برای مخاطب ایرانی فیلمسازِ شناخته‌شده‌ای است. سریال‌ «کارآگاه» و فیلم‌های اقتباسی از داستان‌های صادق هدایت از جمله «گرداب» و فیلم‌های سینمایی «چشم شیطان»، «سایه‌روشن»، «گراند سینما» و ده‌ها اثر سینمایی و تلویزیونی بخشی از کارنامه اوست.

حسن هدایت علاوه بر فیلمسازی، داستان هم می‌نویسد. پیش از این رمان‌های «وقایع‌نگاری یک لات چاقوکش» و «آگراندیسمان» از او منتشر شده بود. هدایت در دو اثر پیشین به دلِ تاریخِ معاصر ایران زده بود تا روایتی نو از شخصیت‌های تاریخ معاصر بدهد: یکی هاشم آبسرداری از لات‌های دهه ۴۰ و دیگری استپان استپانیان عکاس برجسته دوران مشروطیت. رمان «روزی روزگاری در طهران»، روایتی خواندنی از چگونگی ساختن فیلمِ صامتِ «حاجی آقا آکتور سینما» شاهکار اوانس اوهانیانس است.

روایت اصلی داستان را یک فرشته تبعیدشده به زمین بیان می‌کند؛ فرشته‌ای که ناگهان سینما را کشف کرده و با دیدن فیلم یقین می‌کند که سینما چیزی است شبیه دنیای فرشتگان. ماجراهای طنزآلود و گاه غمناک فرشته‌ای که عاشق سینما شده در کنار تلاش‌های جوانی که شیفته بازیگری در فیلم است و نیز یک جیب‌بُر که برای اثبات عشقش به دختری ارمنی درصددِ شکار فرشته است، سه ضلعِ مثلث این رمان را در سال ۱۳۱۰ خورشیدی تشکیل می‌دهند.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...