رمان «تَن‌ها» نوشته لیلا جُلینی توسط نشر مهراندیش منتشر و راهی بازار نشر شد.

تن ها نوشته لیلا جلینی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این کتاب روایت تنهایی آدم‌هایی‌ست که تنهایی شان انتخاب خودشان نبوده است.

در این کتاب شخصیت محوری داستان یک زن است که با آشفتگی ذهنی مواجهه است که نویسنده در آن به دنبال انتقال همین آشفتگی‌های برآمده از تنهایی است به خصوص وقتی که لیلی به عنوان راوی اول شخص وارد داستان می‌شود و قسمت‌هایی از تک‌گویی لیلی بُلد می‌شوند، قسمت‌هایی ایتالیک و قسمت‌هایی با فونت ساده روایت می‌شوند.

دیگر راویِ این داستان دانای کل، بارها موقعیت خود را عوض می‌کند و با هربار جا عوض کردن، زبان تازه‌ای می‌پذیرد و حرف‌هایی می‌زند که از دهان دیگری بیرون نمی‌آید؛ زمانی که از رهی می‌گوید (که تازه از آمریکا برگشته تا شاید بتواند ارث خانوادگی‌اش را از چنگ مادربزرگ یک‌دنده‌اش بیرون بیاورد) با زمانی که از لیلی می‌گوید (که پرستار جوانی‌ست که از آشفتگی ذهن و نبوغی به هدر رفته رنج می‌کشد؛ رنجی ظاهراً لذت‌بخش) متفاوت است؛ البته خودِ راوی برای خودش هم زبانی جداگانه و مستقل دارد.

شخصیت‌های این رمان؛ تنهایانِ تن‌ها؛ جداجدا، آرام‌آرام، بنا به جبر سرنوشت به هم می‌رسند و روابط‌شان را می‌سازند، شخصیت‌هایی که پل ارتباطی داستان‌هایشان لیلی است.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

«چرا هی همیشه همه معشوقه‌های کوفتیِ دنیا تهِ‌تهش تنها می‌شوند؟… هیچ معلوم نیست عشق چرا هی همیشه ما زَن‌ها رو تنهاتر می‌کنه… شایدم عشقِ کوفتی عدل سراغ زنای تنها می‌ره که تهِ‌تهش هم هیچ مجنونی گردن نمی‌گیره تنهایی ما رو! وا بمونی عشق»

این کتاب با ۳۳۶ صفحه و قیمت ۳۳۰ هزار تومان عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ................

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...