رمان «هادس» به قلم مریم نفیسی راد توسط انتشارات نسل نواندیش منتشر شد.

هادس مریم نفیسی راد

به گزارش کتاب نیوز، رمان معمایی و روان‌شناختی «هادس» دومین رمان مریم نفیسی راد است. از وی پیش از این «فیلی در اتاق» منتشر شده بود.

مریم نفیسی راد (1370- ) مترجم و نویسنده، دانشجوی کارشناسی ارشد ارشد رشته‌ی شیمی‌فیزیک دانشگاه علم‌و‌صنعت است.

ناشر در معرفی این اثر او آورده است:

در ژانر ادبیات گمانه‌زن، یک تریلر معمایی و روان‌شناختی است که در بستر رئال، اجتماعی، عاشقانه با راوی اول شخص غیرقابل اعتماد روایت می‌شود. 

در بخشی از این رمان آمده است:

زنی بیست‌وپنج‌ساله، ساعت شش عصر در ناكجاآبادی چه کار می‌کند كه فقط می‌داند دمشقِ هادس است؟ اصلاً این زن چرا این‌قدر مردّد است؟ چرا قدمی با زندگی و همین‌طور قدمی با مرگ فاصله دارد؟ چرا بین زمین و آسمانش قدمی فاصله است؟ چرا؟

رمان «هادس» اثر مریم نفیسی راد در 351 صفحه و قیمت 120 هزارتومان منتشر شده و در دسترس علاقمندان داستانهای ایرانی قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...