به گزارش فارس،‌ محمد حنیف از معدود داستان‌نویسان ایرانی است که در کنار فراگیری مداوم اصول و تئوری‌های داستان نویسی به مثابه یک حرفه جهد و تلاش بسیاری برای به کار گرفتن این آموخته‌ها در جریان تولیدات ادبی خود دارد و در کنار آن به صورتی مجدانه نیز در آثار ادبی روزگار خود به دنبال کشف روزنه‌هایی از کشف و شهود‌های تئوریک و فضاساز‌های بکر و دست‌نیافتنی در داستان‌نویسی است.

حنیف در تازه‌ترین اثر داستانی خود با عنوان «با اعمال شاقّه» نیز همین مسیر را در پیش گرفته است. او در این داستان بلند نوعی رئالیسم جادویی منحصر به خودش را به پیش روی مخاطبانش قرار می‌دهد و تمام تمهیدات بعضا بومی شده توسط خود را برای ساختاردادن به این داستان به کار می‌بندد.

رمان «با اعمال شاقّه» داستان فردی است که در خلال مرور خاطرات خود بخش‌هایی از زندگی، افراد و موقعیت‌های متعدد و متناوب و در عین حال پیجیده و عجیب در زندگی خود را پیش روی مخاطبش قرار می‌دهد و او را به هزارتوی داستانی خود می‌برد.

طنز نهان پیچیده در تار و پود این روایت در کنار تعلیق متوازن موجود در نثر رمان و نیز ایجاد کشش روایی به واسطه تلفیق متن و تصویر و نیز ساده‌نویسی منحصر به فردی که در آثار دیگر او نیز می‌شود از آن سراغ گرفت دست در دست هم «با اعمال شاقّه» را به یک رمان قابل اعتنا و خواندنی مبدل کرده است.

در کنار تمام این موارد، حنیف اصرار زیادی برای نمایش جهان‌بینی خاص خود در دل داستان‌هایش دارد؛ جهان‌بینی‌ای که بر پایه نگاه منتقدانه بر ساختارهای رایج شده در زیست بوم خانواده ایرانی و فرهنگ حاکم بر آن ساخته و پرداخته شده است.

«با اعمال شاقّه» با چنین رویکردی، مخاطب خود را با سبک‌بالی به درون ساختارهای زیستی خانواده‌های کلاسیک ایرانی برده و صرف‌نظر از موقعیت اقتصادی  و به قصد نقد نگاه فکری آنها، تصویری اغراق‌نشده و در عین حال بسیار رئال از بافتار رفتاری و ذهنی آنها را به نمایش می‌کشد و از این رهگذر سعی می‌کند داستان خود را به سرمنزل مقصود خود هدایت کند.

با عنایت به چنین اتفاقی باید رمان «با اعمال شاقّه» را رمانی هدفمند برشمرد؛ رمانی که نویسنده آن به خوبی می‌داند که هر جمله و کلمه ‌آن با چه نیتی در کنار هم قرار گرفته است و قرار است منجر به چه نتیجه‌ای شود. در مقابل، مخاطب رمان نیز در مواجهه با چنین اثری به نیکی خود را مشتاق همراهی با ماجرا و به فرجام رساندن آن می‌بیند که برای یک رمان فارسی این امر، بسیار مهم و قابل اعتناست.

کتاب نیستان، رمان «با اعمال شاقّه» را در ۳۰۰ صفحه و با قیمت ۶۰۰۰۰ تومان منتشر کرده است. 

................ هر روز با کتاب ...............

پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه.پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟... پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...