هنر به روایت تاریخ | شرق


رمان «اپرای خاموشی صدا در تالار رودکی» درباره تقابل هنر و سیاست است. قصه این رمان به دوران پیش از انقلاب برمی‌گردد و کلیت قصه پیرامون تالار رودکی می‌چرخد. قصه با صحنه‌ای شروع می‌شود که بعد از انقلاب با خواندن سرود رسمی کشور، تالار رودکی بازگشایی می‌شود و برای فراهم‌کردن تجهیزات صدا، دو نفر از کارمندان تالار به انباری می‌روند و با در قفل‌شده آن روبه‌رو می‌شوند. کلیدِ دَر انباری گم شده است و گویا تنها کلید موجود دست بهادر سوادکوهی است. بهادر مدت‌هاست پیدایش نیست؛ بنابراین آنها سعی می‌کنند با شکستن در انباری به داخل آن برسند.

خلاصه رمان اپرای خاموشی صدا در تالار رودکی جمشید ملک‌پور

دَر انباری به‌سختی باز می‌شود و متوجه بوی بدی می‌شوند که رمان به فصل دیگری می‌رود و قصه تازه شروع می‌شود. دو شخصیت اصلی این رمان، آذردخت آشتیانی و ارسلان صولتی نام دارند. آذردخت به دنبال تحصیل در رشته موسیقی و کسب تجربه در زمینه آواز اپرا به فرانسه سفر می‌کند و در آنجا با یکی از دیپلمات‌های سرشناس ایران در فرانسه آشنا می‌شود. ارسلان صولتی سفیر ایران در فرانسه که چند سال از آذردخت بزرگ‌تر است به او دل می‌بندد و آذردخت علی‌رغم وعده ازدواج با پسرعمویش و مخالفت خانواده با ارسلان صولتی ازدواج می‌کند. آذردخت آشتیانی در فرانسه یکه‌تاز عرصه اپرا و نمایش می‌شود. زندگی با ارسلان صولتی به کامش است و با رسیدن خبری از تهران مبنی بر افتتاح یک تالار مجهز و پیشرفته، تصمیم می‌گیرد به ایران برگردد و با رایزنی‌های همسرش، خودش کار را دست بگیرد تا مهم‌ترین آرزوی زندگی‌اش یعنی اجرا در تهران را برآورده کند. در تهران آذردخت که امور تالار رودکی را بر عهده گرفته با اطلاع‌رسانی برای استخدام کارمندان، پسری از سوادکوه به نام بهادر سوادکوهی در تالار رودکی مشغول به کار می‌شود. با گذشت زمان بهادر دل به آذردخت می‌بندد اما این عشق، عشقی محال است چراکه آذردخت او را به چشم یک همکار شریف و دوستی صمیمی می‌بندد؛ اما بهادر غیر از آذردخت به هیچ‌کسی توجه نمی‌کند و به نوعی می‌شود گفت تمام فعالیت‌های شبانه‌روزی بهادر برای پیشرفت ساخت تالار رودکی و رسیدگی به امورات همه به خاطر این است که در نظر آذردخت یکه و عالی باشد. حوالی سال‌های ۵۷، روابط مابین بهادر، آذردخت و ارسلان صولتی دچار تغییراتی می‌شود که این تغییرات یک‌سوم پایان رمان را می‌سازد و پایان‌بندی ارتباط مستقیمی با همین فصل‌های پایانی دارد.

درباره ساختار این رمان می‌توان ابتدا به راوی آن اشاره کرد. راوی سوم‌شخص که با پیشرفت قصه رمان، محدود به آذردخت و بهادر می‌شود. گاه در فصل‌هایی سوم‌شخص محدود به یکی از شخصیت‌ها به‌صورت عینی تبدیل می‌شود، گاه راوی ذهنی یا سوبژکتیو می‌شود. این نوع راوی که نویسنده محدودیت خاصی برای بیان ارائه بسط و گسترش قصه و شخصیت‌پردازی ندارد به‌خوبی با قصه اصلی رمان همراه می‌شود و می‌توان گفت همه ارکان قصه در راستای تحقق هرچه بهتر تعلیق و فصل‌بندی‌های هوشمندانه این رمان می‌شود.

فرم رمان متشکل از فصل‌های کوتاه و بلندی است که مابین زمان‌های مختلف حرکت می‌کند؛ اما این پراکندگی رفته‌رفته منظم می‌شود و می‌توان درک کرد نویسنده با ارائه این فصل‌های جدای از هم به‌صورت زمانی چه هدفی را برای نقطه اوج مشخص می‌کند. هوشمندی نویسنده در تقابل پلات با فرم قصه مشخص می‌شود. در‌واقع می‌توان گفت این فصل‌های مستقل که گاه میان شخصیت‌ها بازی می‌شود، چطور توانسته است ریتم قصه را حفظ کند.

کلیت قصه این رمان تقابل هنر و سیاست است. همچنین ارجاعات تاریخی در این رمان به‌ گونه‌ای است که مانعی برای قصه به وجود نمی‌آورد و سوار‌کردن شخصیت‌ها بر شالوده اصلی این رمان در گرو همین ارجاعات تاریخی است. استفاده از حافظه جعمی در زمان‌های مختلف دهه‌های سی، چهل و پنجاه، خود گواه بر این است که گلچین‌کردن این وقایع تاریخی همسو با تاریخ هنر در کشور است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

هنر مدرن برای او نه تزئینی یا سرگرم‌کننده، بلکه تلاشی برای بیان حقیقتی تاریخی و مقاومت در برابر ایدئولوژی‌های سرکوبگر بود... وسیقی شوئنبرگ در نگاه او، مقاومت در برابر تجاری‌شدن و یکدست‌شدن فرهنگ است... استراوینسکی بیشتر به سمت آیین‌گرایی و نوعی بازنمایی «کودکانه» یا «بدوی» گرایش دارد که می‌تواند به‌طور ناخواسته هم‌سویی با ساختارهای اقتدارگرایانه پیدا کند ...
باشگاه به رهبری جدید نیاز داشت... این پروژه 15 سال طول کشید و نزدیک به 200 شرکت را پایش کرد... این کتاب می‌خواهد به شما کمک کند فرهنگ برنده خود را خلق کنید... موفقیت مطلقاً ربطی به خوش‌شانسی ندارد، بلکه بیشتر به فرهنگ خوب مرتبط است... معاون عملیاتی ارشد نیروی کار گوگل نوشته: فرهنگ زیربنای تمام کارهایی است که ما در گوگل انجام می‌دهیم ...
طنز مردمی، ابزاری برای مقاومت است. در جهانی که هر لبخند واقعی تهدید به شمار می‌رود، کنایه‌های پچ‌پچه‌وار در صف نانوایی، تمسخر لقب‌ها و شعارها، به شکلی از اعتراض درمی‌آید. این طنز، از جنس خنده‌ و شادی نیست، بلکه از درد زاده شده، از ضرورت بقا در فضایی که حقیقت تاب‌آوردنی نیست. برخلاف شادی مصنوعی دیکتاتورها که نمایش اطاعت است، طنز مردم گفت‌وگویی است در سایه‌ ترس، شکلی از بقا که گرچه قدرت را سرنگون نمی‌کند اما آن را به سخره می‌گیرد. ...
هیتلر ۲۶ساله، در جبهه شمال فرانسه، در یک وقفه کوتاه میان نبرد، به نزدیک‌ترین شهر می‌رود تا کتابی بخرد. او در آن زمان، اوقات فراغتش را چگونه می‌گذراند؟ با خواندن کتابی محبوب از ماکس آزبرن درباره تاریخ معماری برلین... اولین وسیله خانگی‌اش یک قفسه چوبی کتاب بود -که خیلی زود پر شد از رمان‌های جنایی ارزان، تاریخ‌های نظامی، خاطرات، آثار مونتسکیو، روسو و کانت، فیلسوفان یهودستیز، ملی‌گرایان و نظریه‌پردازان توطئه ...
در طبقه متوسط، زندگی عاطفی افراد تحت تأثیر منطق بازار و بده‌بستان شکل می‌گیرد، و سرمایه‌گذاری عاطفی به یکی از ابزارهای هدایت فرد در مسیر موفقیت و خودسازی تبدیل می‌شود... تکنیک‌های روانشناسی، برخلاف ادعای آزادی‌بخشی، در بسیاری از موارد، افراد را در قالب‌های رفتاری، احساسی و شناختی خاصی جای می‌دهند که با منطق بازار، رقابت، و نظم سازمانی سرمایه‌دارانه سازگار است ...