در شرایطی دومین رمان نوجوانانه جمشید خانیان وارد بازار کتاب شد که چهارمین نمایشنامه بزرگسالانه او در اختیار ناشر قرار گرفت.

این نویسنده در گفت‌وگو با ایسنا، گفت: به تازگی کتاب «یک جعبه پیتزا برای ذوزنقه‌ی کباب‌شده» توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان وارد بازار شده است.

این کتاب دومین کتاب این نویسنده در حوزه‌ی طرح «رمان نوجوان امروز» کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است.

خانیان پیش‌تر کتاب «عاشقانه‌های یونس در شکم ماهی» را ویژه‌ی طرح مذکور نوشته است. این کتاب یکی از نامزدهای دریافت نشان طلایی و نقره‌یی «لاک‌پشت پرنده» بود.

این نویسنده درباره‌ی کتاب «یک جعبه پیتزا برای ذوزنقه‌ی کباب‌شده»ی خود گفت: موضوع این کتاب درباره‌ی ماجراهای یک خانواده‌ی سه‌نفری است که در آپارتمانی زندگی می‌کنند. راوی این داستان دختری به نام آناست و ماجراهای آن حول و حوش روابط اعضای خانواده و تأثیر و تأثرات اجتماعی آن‌ها دور می‌زند.

به تازگی چهارمین نمایشنامه‌ی جمشید خانیان برای چاپ در اختیار انتشارات خانه‌ی کتاب قرار گرفته است. این نمایشنامه «نظریه‌ی دوشنبه» نام دارد که حوادث آن مربوط به مسائل پیش و در زمان انقلاب اسلامی است.

خانیان در گذشته‌ای نه چندان دور سه نمایشنامه‌ی دیگر را نیز برای چاپ در اختیار این مؤسسه‌ی انتشاراتی قرار داده است. «پنجشنبه‌ها» و « آداب جنگ کردن بلدرچین‌های نر» از جمله‌ی این آثارند.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...