در شرایطی دومین رمان نوجوانانه جمشید خانیان وارد بازار کتاب شد که چهارمین نمایشنامه بزرگسالانه او در اختیار ناشر قرار گرفت.

این نویسنده در گفت‌وگو با ایسنا، گفت: به تازگی کتاب «یک جعبه پیتزا برای ذوزنقه‌ی کباب‌شده» توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان وارد بازار شده است.

این کتاب دومین کتاب این نویسنده در حوزه‌ی طرح «رمان نوجوان امروز» کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است.

خانیان پیش‌تر کتاب «عاشقانه‌های یونس در شکم ماهی» را ویژه‌ی طرح مذکور نوشته است. این کتاب یکی از نامزدهای دریافت نشان طلایی و نقره‌یی «لاک‌پشت پرنده» بود.

این نویسنده درباره‌ی کتاب «یک جعبه پیتزا برای ذوزنقه‌ی کباب‌شده»ی خود گفت: موضوع این کتاب درباره‌ی ماجراهای یک خانواده‌ی سه‌نفری است که در آپارتمانی زندگی می‌کنند. راوی این داستان دختری به نام آناست و ماجراهای آن حول و حوش روابط اعضای خانواده و تأثیر و تأثرات اجتماعی آن‌ها دور می‌زند.

به تازگی چهارمین نمایشنامه‌ی جمشید خانیان برای چاپ در اختیار انتشارات خانه‌ی کتاب قرار گرفته است. این نمایشنامه «نظریه‌ی دوشنبه» نام دارد که حوادث آن مربوط به مسائل پیش و در زمان انقلاب اسلامی است.

خانیان در گذشته‌ای نه چندان دور سه نمایشنامه‌ی دیگر را نیز برای چاپ در اختیار این مؤسسه‌ی انتشاراتی قرار داده است. «پنجشنبه‌ها» و « آداب جنگ کردن بلدرچین‌های نر» از جمله‌ی این آثارند.

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...