در شرایطی دومین رمان نوجوانانه جمشید خانیان وارد بازار کتاب شد که چهارمین نمایشنامه بزرگسالانه او در اختیار ناشر قرار گرفت.

این نویسنده در گفت‌وگو با ایسنا، گفت: به تازگی کتاب «یک جعبه پیتزا برای ذوزنقه‌ی کباب‌شده» توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان وارد بازار شده است.

این کتاب دومین کتاب این نویسنده در حوزه‌ی طرح «رمان نوجوان امروز» کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است.

خانیان پیش‌تر کتاب «عاشقانه‌های یونس در شکم ماهی» را ویژه‌ی طرح مذکور نوشته است. این کتاب یکی از نامزدهای دریافت نشان طلایی و نقره‌یی «لاک‌پشت پرنده» بود.

این نویسنده درباره‌ی کتاب «یک جعبه پیتزا برای ذوزنقه‌ی کباب‌شده»ی خود گفت: موضوع این کتاب درباره‌ی ماجراهای یک خانواده‌ی سه‌نفری است که در آپارتمانی زندگی می‌کنند. راوی این داستان دختری به نام آناست و ماجراهای آن حول و حوش روابط اعضای خانواده و تأثیر و تأثرات اجتماعی آن‌ها دور می‌زند.

به تازگی چهارمین نمایشنامه‌ی جمشید خانیان برای چاپ در اختیار انتشارات خانه‌ی کتاب قرار گرفته است. این نمایشنامه «نظریه‌ی دوشنبه» نام دارد که حوادث آن مربوط به مسائل پیش و در زمان انقلاب اسلامی است.

خانیان در گذشته‌ای نه چندان دور سه نمایشنامه‌ی دیگر را نیز برای چاپ در اختیار این مؤسسه‌ی انتشاراتی قرار داده است. «پنجشنبه‌ها» و « آداب جنگ کردن بلدرچین‌های نر» از جمله‌ی این آثارند.

بازگوکردن روابط عاشقانه بی‌نتیجه‌اش، اقدامش به خودکشی، دوستی‌ها و پروژه‌های ادبی‌ منقطعش، تحت‌‌الشعاعِ بخش‌هایی از پیشینه خانوادگی قرار می‌گیرد که مسیر مهاجرت از جمهوری دومینیکن به ایالات متحده آمریکا را معکوس می‌کند و روی زنان خانواده اسکار متمرکز می‌شود... مادرش زیبارویی تیره‌پوست بود... عاشق جنایتکار بدنامی شد... ارواح شرور گهگاه در داستان به‌کار گرفته می‌شوند تا بداقبالی خانواده اسکار را به تصویر بکشند ...
فهم و تحلیل وضعیت فرهنگ در جامعه مصرفی... مربوط به دوران اخیر است، یعنی زاده مدرنیته متأخر، دورانی که با عناوین دیگری مثل جامعه پساصنعتی، جامعه مصرفی و غیره نامگذاری شده است... در یک سو گرایشی هست که معتقد است باید حساب دین را از فرهنگ جدا کرد و برای احیای «فرهنگ اصیل ایرانی» حتی باید آن را هر گونه «دین خویی» پالود؛ در سوی مقابل، اعتقاد بر این است که فرهنگ صبغه‌ای ارزشی و استعلایی دارد و هر خصلت یا ویژگی فرهنگیِ غیردینی را باید از دایره فرهنگ بیرون انداخت ...
وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...
همسایه و دوست هستند... یک نزاع به‌ظاهر جزیی بر سر تفنگی قدیمی... به یک تعقیب مادام‌العمر تبدیل می‌شود... بدون فرزند توصیف شده، اما یک خدمتکار دارد که به‌نظر می‌رسد خانه را اداره می‌کند و به‌طرز معجزه‌آسایی در اواخر داستان شامل چندین فرزند می‌شود... بقیه شهر از این واقعیت که دو ایوان درحال دعوا هستند شوکه شده‌اند و تلاشی برای آشتی انجام می‌شود... همه‌چیز به مضحک‌ترین راه‌هایی که قابل تصور است از هم می‌پاشد ...
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...