«آینه پشت و رو» نوشته مینا غرویان داستانی است با پس زمینه روان‌شناختی که به روزمرگی و معناداری در زندگی میانسالی می‌پردازد.

آینه پشت و رو مینا غرویان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، کتاب «آینه پشت و رو» ماجرای پزشک موفقی است که در پی مرگ یکی از بیمارانش در اثنای عمل جراحی به جایی می‌رسد که می‌اندیشد دیگر خودش را نمی‌شناسد.

خارج از عرف زندگی معمول و مناسبات اجتماعی‌اش و در مخالفت با همسرش، بی‌اراده به سفری کشیده می‌شود که هرچند بهانه‌اش مرگ یکی از اقوام است، اما دلایلی ناشناخته را در روح و ذهن خود جست‌وجو می‌کند.

در سفر به یکی از روستاهای شیراز با ماجراهایی مواجه میشود که مه تنها به بیماران کمک میکند بلکه سبب شفای روحی خودش نیز می‌شود. در این مسیر با همسفری همراه می‌شود که می‌پندارد بر سر راه او قرار گفته تا نادانی‌هایش را به او گوشزد کند. آینه پشت و رو داستانی ساده از زندگی روزمره شخصیتی است که نمونه او را بسیار زیاد دیده‌ایم.

داستان همان‌قدر که جغرافیایی است و روی زمین پیش می‌رود، درون ذهنی و روانی نیز هست. قهرمان داستان این آگاهی را پیدا می‌کند که به پیام‌های قلبی و درونی خودش بیشتر گوش بدهد تا پیام‌های بیرونی و برای لحظات حیاتش ارزشی واقعی قایل شود.

«آینه پشت و رو» نوشته مینا غرویان اخیرا در 176 صفحه و بهای 62 هزار تومان توسط انتشارات کتاب پارسه عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...