رمان «صفر» نوشته علی‌اصغر عالی‌زاده توسط نشر داستان منتشر و راهی بازار نشر شد.

صفر علی‌اصغر عالی‌زاده

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب اولین رمان علی اصغر عالی زاده است که پیش از این یک مجموعه شعر را در کارنامه خود ثبت کرده است.

داستان این‌رمان درباره سربازی است که در جنوب کشور در حال خدمت است و اتفاقاتی از گذشته و حال را روایت می‌کند.

در بخشی از این‌رمان آمده است:

ما وقتی خاطره‌ای را تعریف می‌کنیم آخرین مرور آن خاطره در خودمان را بازگو کرده‌ایم، و خیلی‌ها ویار مادر را در خاطر داشتند....

با من بمیرم تو بمیری، تار مویی، آب دهنی، چیزی گیر آورده بود از پیرمرد، فرستاده بود ببیند آن صفر با دوتا خط کنارش پسرش هست یا نه، نبود! اما همه می‌دانستند پسرش است. حتی چند نفری با یک صدا گفته بودند ویار مادرش را هم یادشان هست. نه ماه چیزی نخورده بود جز آب و خون‌مردگی‌های تنش را زبان می‌زده است فقط. قابله آمده است مادر را بزایاند دیده است فقط یک شکم وسط اتاق افتاده است، یک شکم، یک دایره‌ی بزرگ بی‌دست، بی‌پا، بی‌سر.

این‌کتاب با شمارگان ۵۰۰ نسخه و قیمت ۴۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...