رمان عاشقانه «موهایم را تو بباف» نوشته سید حنانه حسینی توسط انتشارات نجوای قلم منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش مهر، انتشارات نجوای قلم به‌تازگی ۳ عنون جدید در حوزه داستان و روان‌شناسی منتشر و عرضه کرده است.

یکی از این کتاب‌ها، رمان «موهایم را تو بباف» اثر سید حنانه حسینی است که در گروه آثار دفاع‌مقدسی جا دارد. این رمان درباره عشق یک دختر به پسری جوان است. پسر جوان از جانبازان دوران دفاع مقدس است و مشکلاتی برای وصل این دو وجود دارد...

کتاب «شش اختلال رایج روان» نوشته محدثه قبادی دومین اثر جدید این ناشر است که به شش اختلال از اضطراب، افسردگی، بی‌خوابی، وسواس، بی‌اشتهایی و پرخوری عصبی در حوزه روانشناسی پرداخته و سعی نویسنده در این کتاب معرفی اختلال‌های رایج روان، نشانه‌های بیماری‌ و درمان بوده است.

اثر دیگری که این این ناشر به‌تازگی چاپ کرده، یک مجموعه ۹ جلدی برای مخاطبان کودک و نوجوان است که به قلم فاطمه قاسمی نوشته شده است. شخصیت اصلی داستان‌های این مجموعه خرگوش شیطانی است که هرکدام از قصه‌هایی که با افعال و کارهای او رقم می‌خورد، حاوی درس‌های آموزنده برای کودکان است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...