سومین کتاب نشمیل کرباسیان با عنوان «بوسه‌ای که هرگز فراموش نشد» توسط نشر علی منتشر و راهی بازار نشر شد.

نشمیل کرباسیان بوسه‌ای که هرگز فراموش نشد

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌رمان فضایی اجتماعی و عاشقانه دارد و با محوریت توجه به دغدغه‌های امروز جوانان و نگرانی‌های جامعه درباره‌ آن‌ها نوشته شده است.

این‌کتاب پس از «نبض داستان» و «تاوان زن‌بودن» سومین کتاب داستانی کرباسیان محسوب می‌شود. این‌نویسنده تلاش کرده در سومین کتاب خود، داستانی بنویسد که هرکدام از مخاطبانش ممکن است اتفاقاتی مشابه آن را از سر بگذرانند.

واکاوی هنجارهای جامعه با روایت یک‌داستان اجتماعی سیاسی کاری است که در رمان «بوسه‌ای که هرگز فراموش نشد» انجام شده است. این‌داستان دو راوی دارد که به‌طور موازی داستان را روایت می‌کنند.

در بخشی از این‌کتاب آمده است:

عشق قابی پنهان در پشت شیشه‌ی تردید نیست. عشق، اندوه، اما شیرین! عشق سکوتی عمیق و زیبا، در پس راز در درونت چون ریشه.عشق یعنی لرزش بی اراده‌ی دستانت، در تلاقی با نگاهش عشق درد پنهان و ناعلاج عشق یعنی؛ سکوت سکوت، سکوت.
آی عشق آی عشق بوی عطرت در مشامم ماندنی‌ست.

این‌کتاب با ۳۶۲ صفحه، شمارگان ۵۰۰ نسخه و قیمت ۶۳ هزارتومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

بازگوکردن روابط عاشقانه بی‌نتیجه‌اش، اقدامش به خودکشی، دوستی‌ها و پروژه‌های ادبی‌ منقطعش، تحت‌‌الشعاعِ بخش‌هایی از پیشینه خانوادگی قرار می‌گیرد که مسیر مهاجرت از جمهوری دومینیکن به ایالات متحده آمریکا را معکوس می‌کند و روی زنان خانواده اسکار متمرکز می‌شود... مادرش زیبارویی تیره‌پوست بود... عاشق جنایتکار بدنامی شد... ارواح شرور گهگاه در داستان به‌کار گرفته می‌شوند تا بداقبالی خانواده اسکار را به تصویر بکشند ...
فهم و تحلیل وضعیت فرهنگ در جامعه مصرفی... مربوط به دوران اخیر است، یعنی زاده مدرنیته متأخر، دورانی که با عناوین دیگری مثل جامعه پساصنعتی، جامعه مصرفی و غیره نامگذاری شده است... در یک سو گرایشی هست که معتقد است باید حساب دین را از فرهنگ جدا کرد و برای احیای «فرهنگ اصیل ایرانی» حتی باید آن را هر گونه «دین خویی» پالود؛ در سوی مقابل، اعتقاد بر این است که فرهنگ صبغه‌ای ارزشی و استعلایی دارد و هر خصلت یا ویژگی فرهنگیِ غیردینی را باید از دایره فرهنگ بیرون انداخت ...
وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...
همسایه و دوست هستند... یک نزاع به‌ظاهر جزیی بر سر تفنگی قدیمی... به یک تعقیب مادام‌العمر تبدیل می‌شود... بدون فرزند توصیف شده، اما یک خدمتکار دارد که به‌نظر می‌رسد خانه را اداره می‌کند و به‌طرز معجزه‌آسایی در اواخر داستان شامل چندین فرزند می‌شود... بقیه شهر از این واقعیت که دو ایوان درحال دعوا هستند شوکه شده‌اند و تلاشی برای آشتی انجام می‌شود... همه‌چیز به مضحک‌ترین راه‌هایی که قابل تصور است از هم می‌پاشد ...
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...