انسانهایی با گذشته‌های پر ابهام | الف


«قطعه‌ی نایاب برای تعمیر ریش‌تراش» که نشر چشمه آن را در قالب داستان بلند یا «نوولا» دسته‌بندی کرده است، تازه‌ترین اثر سینا دادخواه است. او که در کارنامه‌ی ادبی‌اش کتاب‌هایی همچون «یوسف‌‌آباد خیابان سی‌و‌سوم»، «زیباتر» و «شاهراه» را دارد، مقالاتی در زمینه‌ی‌ ریخت‌شناسی فرهنگ شهری و کنکاش در تاریخ دهه ۸۰ نیز در نشریات مختلف به چاپ رسانده است. داستان اصلی را مقدمه‌ای در مورد نوولا با عنوان «درباره‌ی هزاردستان» و متن کوتاهی با عنوان «درباره‌ی نویسنده» همراهی می‌کنند.

«قطعه‌ی نایاب برای تعمیر ریش‌تراش سینا دادخواه

داستان اصلی کتاب روایت رابطه‌ی پدرانه-پسرانه‌ای خاص است که بین فرزام استیفا و خواهرزاده‌اش، بردیا، برقرار است؛ دایی و خواهرزاده‌ای که در بستری از مسایل اجتماعی و تفاوت‌های نسلی و با وجود رازهایی پنهان و خانوادگی، با هم و در یک آپارتمان روزگار می‌گذرانند. در نگاه اول، داستان، ماجرای تکراری روابط پدران و پسران است با همه‌ی مشکلات ناشی از تفاوت‌های نسلی و چالش‌های پیچیده‌ی روابط بین انسان‌های بالغ و نوجوانان امروزی. اما در نگاهی عمیق‌تر، به نظر نمی‌رسد که درون‌مایه‌ی اصلی کتاب این باشد، چرا که فرزام پنجاه و چندساله با سابقه‌ی طولانی تحصیل و زندگی در خارج از ایران، استاد دانشگاهی است که چالش برخورد با نوجوانان و درک مسائل روز از نگاه آنان، از ملزومات اولیه‌ی شغل اوست. شاید این سایه‌ی سنگین پرسش‌ها و رازهایی قدیمی است که فرزام را در اضطرابی هر روزه نگاه می‌دارد؛ رازهایی از روابط پشت پرده‌ی اعضای خانواده، دوستان نزدیک و اطرافیانش. لایه‌های درهم تنیده‌ای از ابهاماتی عمیق ذهن او را دائم به تجزیه و تحلیل وقایع احتمالی رخدادها در گذشته‌های نه چندان دور مشغول می‌دارد: «... این سال‌ها بی‌وقفه به معاشرت با ارواح کافورپوش آن دو ادامه داده و برای مرگ‌شان سناریوهای گوناگون چیده است. آیا فرشته برنامه‌ی یک نابودی آگاهانه- خودکشی؟- را ریخته بود یا صرفاً غرق‌شدنی بی‌قاعده بود در نیمه‌شبی مستانه؟ زوایای این مثلث را بارها در محاسبات ذهنی‌اش از نو ساخته و هربار به نتیجه‌ای واحد رسیده است...»

راوی سوم شخص داستان، از نگاه فرزام، محوری‌ترین شخصیت داستان، رازهای گذشته و دل‌نگرانی‌های آینده را با چالش‌های زندگی حال او در می‌آمیزد و روند روایت ماجراهای داستان را بر اساس آشفتگی‌های زمانی و موضوعی ذهن او به پیش می‌برد. این آشفتگی و مراجعه‌ی مکرر راوی به گذشته‌های نامنظم و شخصیت‌های متعدد، بازتابی است از عدم اطمینان و تزلزل افکار و احساسات شخصیت اصلی داستان. شاید همین موضع‌گیری‌های گاه منطقی و گاه احساسی فرزام درباره‌ی انسان‌ها و اتفاق‌های گذشته‌ی پرابهامش است که به واکنش‌های او در برابر انسان‌های اکنون و رخدادهای حال معنی می‌دهد.

در داستان «قطعه‌ی نایاب برای تعمیر ریش‌تراش» به غیر از فرزام و بردیا، تعداد پرشماری از شخصیت‌های اصلی و درجه دوم نیز بیشتر در گذشته‌های نه چندان دور است که ایفای نقش می‌کنند، نه در اکنون داستان. از پرتو ماجد، فرشته و سیامک، مهگل، مامان مهری و منوچهر که هر کدام سرچشمه‌ی سؤالاتی بی‌پاسخ‌اند؛ ردپاهایی حک شده در خرده‌روایت‌هایی از گذشته که حضوری پررنگ در بستر داستانی دارند. شاید به همین دلیل است که فرزام استیفا نیز در دریای متلاطم تاریخ خانوادگی و گذشته‌هایش دست و پا می‌زند: «کشف شباهتش به اعضای درگذشته‌ی خانواده و حتی چهره‌های مشهور سرگرمی لایزالش بود. روزی شبیه پدر شناسنامه‌ای‌اش بود، روز دیگر شبیه پدر حقیقی. و فهرستی بلندبالا از پدران معنوی: گاهی احمد قوام‌السلطنه و فریدون آدمیت، گاهی رضا براهنی و بهمن محصص و پاره‌ای مواقع پابلو پیکاسو، آلفرد هیچکاک یا تئودور آدورنو.»

داستان اصلی کتاب که همچون سایر آثار نویسنده در تهران معاصر می‌گذرد، پر است از فضا- مکان‌های زندگی قرن بیست و یکمی تهران؛ از فودکورت گرفته تا استودیوهای هنری، از کافه‌ها و دانشگاه و مدرسه تا درون ماشین و پارکینگ و اتوبان‌های شلوغ و غرق در ترافیک‌های صبح و عصر. اما کمتر لوکیشنی از اکنون داستان در فضای درونی خانه می‌گذرد. آنچه را که می‌توان نمایی داخلی از خانه یافت، یکسره مربوط به گذشته است؛ گذشته‌ای که از آن‌ها فقط تصاویری مه‌آلود به جا مانده است و خاطراتی نه چندان خوش، همچون قطعات پازلی معماگونه، بدون داشتن تصویر نهایی و نقشه‌ی راه. در این میان بخشی از زندگی آدم‌های داستان نیز در رسانه‌ها و فضاهای مجازی می‌گذرد؛ تا آن جا که که اینستاگرام، توییتر، ایمیل‌های کاری و شخصی از نقش ابزارگونه‌ی خود خارج می‌شوند و خود تبدیل به بستری برای خلق موضوعات و اتفاقات زندگی واقعی شخصیت‌های داستان می‌شوند. بردیای نوجوان و دوستش مهگل در صفحه‌های مجازی‌شان وقت می‌گذرانند و با دوستان‌شان دیدار می‌کنند، با طراحی آواتار و پوستر و فروش آن‌ها در اینستاگرام کسب درآمد می‌کنند، در دنیایی مجازی دوستی و آشنایی می‌آفرینند و در یک جمله زندگی می‌کنند. به نظر می‌رسد که حضور این نسل در دنیای واقعی نیز برای ادامه‌ی حرف زدن از مسائل و موضوعات، کتاب‌ها و فیلم‌ها و تئاترهای مورد بحث در همان دنیای مجازی است. در جهان واقعی، در خارج از دنیای برساخته‌ی خویش همه چیز را از دریچه‌ی دوربین عکاسی و با لنز موبایل‌های‌شان می‌بینند. گویی حضور گاه گاه در خارج از محیط امن و مأنوس‌شان، فضا- زمان مجازی، فقط مجالی برای شکار سوژه یا ثبت لحظه‌هاست تا در فرصتی مناسب در دنیای مجازی، اما حقیقیِ خود، از آن حرف بزنند.

............... تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

آثاری از این دست فقط ما را عالم‌تر یا محقق‌تر نمی‌کنند، بلکه حال ما را خوش‌تر و خوب‌تر می‌کنند... می‌گوید مفاهیم اخلاقی 8 تاست... ما نخست قهرمانان اخلاقی و قدیسان اخلاقی و فرزانگان اخلاقی (به صورت خلاصه اسوه‌های اخلاقی) را تشخیص می‌دهیم، سپس می‌گوییم هر چه در اینها هست، از نظر اخلاقی خوب یا درست یا فضیلت است... اما ما نمی‌توانیم به احساسات و عواطف صرف تکیه کنیم... ممکن است کسی از یک جنبه الگو باشد و از جنبه‌های دیگر خیر... پس ما معیاری مستقل از وجود الگوها یا اسوه‌ها داریم! ...
شناخت ما از خودمان را معطوف به نوشته‌های غیرایرانی کردند... سرنوشت تاسیس پارلمان در ایران با مشاهدات سفرنامه‌نویسان گره خورده... مفهوم و کارکرد پارلمان در اواخر دوره ناصری... مردم بیشتر پیرو و تابع بودند، یعنی متابعت و اطاعت از دالِّ سیاسی مرکز قدرت، امری پذیرفته شده تلقی می‌شده ... مشورت برای نخبگان ایرانی اغلب جنبه تاسیسی نداشته و تنها برای تایید، ‌همفکری و یاری‌دهندگی به شاه مورد استفاده قرار می‌گرفته... گفت‌وگو و تعاملی بین روشنفکران ملی‌گرا و روحانیون مشروطه‌خواه ...
با خنده به دنیا آمده است... به او لقب سفیر شادی، خنده و گشاده‌رویی می‌دهند... از لرزش بال حشره‌ای تا آه زنی در حسرت عشق را می‌تواند بشناسد و تحلیل کند... شخصیتی که او به‌عنوان معجزه‌گر در روابط انسانی معرفی می‌کند و قدرت‌اش را در برقراری و درک ارتباط با آدم‌ها و سایر موجودات به‌تفصیل نشان می‌دهد، در زندگی شخصی خود عاجز از رسیدن به تفاهم است ...
سرچشمه‌های ایران‌دوستی متعدد هستند... رفتار دوربین شعیبی در مکان مقدسی مثل حرم، رفتاری سکولاریستی است... جامعه ما اما جامعه بیماری است و این بیماری عمدتا محصول نگاه سیاسی است. به این معنا که اگر گرایش‌های دینی داری حتما دولتی و حکومتی هستی و اگر می‌خواهی روشنفکر باشی باید از دین فاصله بگیری... در تاریخ معاصر همین روس‌ها که الان همه تکریم‌شان می‌کنند و نباید از گل نازک‌تر به آنها گفت، گنبد امام رضا (ع) را به توپ بستند اما حرم امن ماند ...
با بهره‌گیری از تکنیک کات‌آپ و ‌تکه‌تکه کردن روایت، متن‌هایی به‌ظاهر بریده‌ و ‌بی‌ربط را نوشته ‌است، تکه­‌هایی که در نهایت همچون پازلی نامرئی خواننده را در برابر قدرت خود مبهوت می‌کند... با ژستی خیرخواهانه و گفتاری مبتنی بر علم از هیچ جنایتی دریغ نمی‌کند... مواد مخدر به نوعی تسلط و کنترل سیستم بدن ‌ِفرد معتاد را در دست می‌گیرد؛ درست مانند نظام کنترلی که شهروندان بدون آن احساس می‌کنند ناخوش‌اند، شهروندانی محتاج سرکوب امیال­شان... تبعید‌گاهی‌ پهناور است که در یک کلمه خلاصه می‌شود: مصونیت ...