روایت یک زندگی پرفراز و نشیب | آرمان ملی


دیو اگرز [Dave Eggers]، نویسنده آمریکایی و روزنامه‌نگار، با آثار خود توانسته است جایگاهی برجسته در ادبیات معاصر پیدا کند. او به‌ویژه با کتاب «اثری غم‌انگیز از نبوغی بهت‌آور» [A heartbreaking work of staggering genius] که در سال ۲۰۰۴ منتشر شد، به شهرت رسید. این کتاب به‌سرعت به یکی از پرفروش‌ترین آثار نیویورک تایمز تبدیل شد و نه تنها توجه منتقدان را جلب کرد بلکه به‌عنوان یکی از نامزدهای جایزه پولیتزر در بخش ناداستان نیز معرفی گردید. افزون بر این، اثری غم‌انگیز از نبوغی بهت‌آور به‌عنوان یکی از بهترین کتاب‌های سال توسط نشریات تایم و چندین روزنامه معتبر دیگر انتخاب شد. این کتاب با ترجمه آزاده هاشمیان از سوی نشر برج منتشر شده است.

دیو اگرز [Dave Eggers]، خلاصه اثری غم‌انگیز از نبوغی بهت‌آور» [A heartbreaking work of staggering genius]

کتاب «اثری غم‌انگیز از نبوغی بهت‌آور» در واقع ترکیبی از خودزندگی‌نامه، کولاژی پست‌مدرن و نوعی روایت از زندگی است که در آن دیو اگرز تجربیات و بحران‌های شخصی خود را در قالب داستانی تاثیرگذار و احساسی به رشته تحریر درآورده است. این کتاب به‌ویژه به سرگذشت دوران جوانی نویسنده می‌پردازد؛ وقتی که او در 21 سالگی مجبور به سرپرستی برادر کوچکش پس از مرگ ناگهانی والدینش شد. نثر پرانرژی و خودآگاه او در این کتاب، که به سبک دیوید لترمن اجرا می‌شود، همزمان می‌تواند خنده‌دار، غم‌انگیز، پرشور و آزاردهنده باشد. با این حال، اصلی‌ترین موضوع کتاب به بررسی چگونگی سازگاری انسان‌ها با بحران‌ها و ازهم‌پاشیدگی خانواده‌ها می‌پردازد.

اگرچه اثری غم‌انگیز از نبوغی بهت‌آور از ظاهر به‌نظر می‌رسد که بیشتر شبیه به یک اثر خودستایانه است که با کنایه و طنز دربارۀ خود سخن می‌گوید، اما در واقع خیلی زود خواننده را به دنیای پیچیده و احساسی نویسنده وارد می‌کند. کتاب با یک سری «قوانین» و پیشنهادات برای خواندن کتاب آغاز می‌شود که به نوعی راهنمایی است برای درک عمیق‌تر استعاره‌ها و نمادهایی که در داستان به کار رفته است. این شروع غیرمعمول و خلاقانه، نمایشی از هوش و زیرکی نویسنده در استفاده از زبان است که در ادامه نیز به‌طور برجسته‌تری خود را نشان می‌دهد.

دیو اگرز در این کتاب، همچون فیلیپ راث، انتقاداتی که ممکن است نسبت به خود وارد شود را نیز به شیوه‌ای زیرکانه وارد داستان می‌کند. این انتقادات شامل مواردی چون خودشیفتگی نویسنده و بهره‌برداری از تراژدی‌های شخصی برای جلب همدردی خوانندگان است. این انتقادها و چالش‌های داخلی که در طول کتاب مطرح می‌شوند، به درک عمیق‌تر احساسات و کشمکش‌های درونی نویسنده کمک می‌کنند و آن را به اثری جذاب و به‌دوراز ساده‌انگاری تبدیل می‌سازند.

نویسنده به‌طور بی‌پروا به بیان تراژدی‌های شخصی‌اش می‌پردازد، به‌ویژه مرگ ناگهانی مادر و پدرش، که این واقعه بر روند داستان تأثیر زیادی می‌گذارد. او می‌نویسد که «تومورش از آن سبک‌هاست، توخالی، مثل بادکنک. تومورش مثل میوه‌ای فاسد از گوشه‌ها در حال سیاه شدن است.» این تصویرهای زنده و دقیق از وضعیت مادرش، همراه با شوخی‌های تلخ و سیاه، فضایی پیچیده و دوگانه از احساسات انسانی ایجاد می‌کند. جایی که مرگ و بیماری به‌طور همزمان با طنز گزنده و طعنه‌آمیز پرداخته می‌شود، به‌طوری که خواننده نمی‌تواند از احساس همدردی و خنده‌های ناخودآگاه خود بگریزد.

یکی از ویژگی‌های جالب این کتاب، استفاده زیاد نویسنده از پاورقی‌هاست که در ابتدا ممکن است برای خواننده آزاردهنده به نظر برسد. اما این ترفند نویسنده، نه تنها جنبه‌ای از شخصیت و ذهنیت او را نشان می‌دهد بلکه به‌طور غیرمستقیم تأثیرات روحی و روانی وقایع زندگی‌اش را نیز برجسته می‌کند. این اشاره‌ها و حاشیه‌نویسی‌ها در حقیقت، دفاعی است که نویسنده در برابر احساسات خود و به‌ویژه در برابر تأسیس یک روایت تجربی از زندگی‌اش به کار می‌برد.

یکی از موضوعات محوری در کتاب، رابطه دیو اگرز با برادر کوچکش تاف است. او می‌نویسد که «مغز او آزمایشگاه من است»، و به وضوح می‌توان مشاهده کرد که نویسنده در تلاش است تا از تجربیات زندگی‌اش به‌عنوان ابزاری برای بزرگ‌کردن و آموزش برادرش استفاده کند. این رابطه، که به نوعی نماد رابطه‌ای پیچیده اما سرشار از محبت است، نه‌تنها تصویرگر زندگی دو یتیم است بلکه به‌نوعی انعکاس تلاش‌های یک فرد برای یافتن معنا در زندگی پس از از دست دادن والدینش است.

در ادامه، اگرز به‌ویژه از تلاش‌هایش برای تأسیس یک مجله برای نسل X با نام «قدرت» می‌نویسد. داستان‌هایی که در این بخش روایت می‌شود ممکن است در ابتدا ساده به نظر برسد، اما در حقیقت، باز هم نبوغ نویسنده در بیان مسائل احساسی و انسانی، خود را نشان می‌دهد. او می‌تواند حتی بازی فریزبی با برادرش را به یک مدیتیشن وجودی تبدیل کند، و در عین حال لحظات غم‌انگیز را با شوخی‌هایی آمیخته کند که خواننده را به تفکر وادار می‌سازد.

در نهایت، اثری غم‌انگیز از نبوغی بهت‌آور نه‌تنها به‌عنوان یک خودزندگی‌نامه از یک نویسنده برجسته بلکه به‌عنوان یک اثر ادبی جسورانه، با صدای منحصربه‌فرد خود، با طرح موضوعات دشوار و پیچیده، ظهور یک نویسنده بااستعداد را به‌خوبی به نمایش می‌گذارد. این کتاب بدون شک یکی از آن آثار مهم ادبی است که می‌تواند هر خواننده‌ای را درگیر دنیای احساسات و تجربه‌های انسانی نویسنده کند و تأثیر عمیقی بر او بگذارد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...