تصویری از ذهنیت نقاد نویسنده به خوانندگان | شرق


علی پایا متخصص فلسفه علم و نویسنده‌ای است که در دهه‌های اخیر مقالات و کتاب‌های مختلفی در حوزه «علم، فناوری، جامعه» منتشر کرده است. در آخرین اثر منتشره خود به فارسی با عنوان «گره‌گشایی به شیوه فیلسوفان و مهندسان»، مجموعه‌ای از مقالات قبلی خود را به صورت کتابی با ویراستی جدید منتشر کرده که به دغدغه‌هایش در حوزه سیاست‌گذاری علم می‌پردازد. پایا از کسانی است که تحصیل را از مهندسی برق در دانشگاه صنعتی شریف در سال‌های قبل از انقلاب آغاز کرده و سپس در فلسفه و به‌ویژه فلسفه علم تحصیل و سپس تدریس و پژوهش کرده است.

علی پایا  گره‌گشایی به شیوه فیلسوفان و مهندسان

در این کتاب نویسنده در بخش اول از روحیه نقادانه علمی آغاز می‌کند و در بخش دوم به‌ترتیب به ارزیابی فلسفی سیاست‌گذاری علمی، چهارمین موج توسعه علمی فناورانه، جایگاه مهندس در دنیای مدرن، رابطه بین مهندسی و علوم انسانی و اجتماعی و در نهایت به ارزیابی نقادانه امکان‌پذیری تکنولوژی دینی می‌پردازد. در سومین بخش کتاب امکان‌پذیری الگوی اسلامی- ایرانی و نقشه جامع علمی کشور نقد شده است. عنوان‌های فوق نشان می‌دهد تلاش شده مقالاتی در این کتاب گردآوری شوند که در آنها منتخبی از آثار پایا که به فلسفه علم و سیاست‌گذاری علم می‌پردازد، تصویری از ذهنیت نقاد نویسنده را به خوانندگان عرضه کنند.

بر اساس آنچه پایا می‌اندیشد و در همین کتاب نیز در گفت‌وگویی مکتوب در بخش اول کتاب بر آن تأکید شده، علم جدید و معرفت (شناخت) تنها از رهگذر نقادی رشد می‌کند. معرفت‌شناسی‌های مختلف با رهیافت‌های پدیدارشناسانه هوسرلی، پوزیتیویستی، هرمنیوتیستی و ابزارگرایی، فاقد عنصر مهم نظری شناخت یعنی «صدق تطابقی» هستند و به همین دلیل نگاه نقادانه هر یک از رهیافت‌های معرفت‌شناسانه فوق را با فقدان صدق تطابقی ناقص می‌داند. از آنجا که راه دسترسی عینی (قابل دسترس در حوزه عمومی) به واقعیت از رهگذر برساختن گمانه‌ها امکان‌پذیر است، معرفت‌شناسی‌های مختلف به چالش کشیده می‌شود. هم‌زمان نویسنده بر این نظر است که علم مدرن نوعی ایدئولوژی نیست و این نوع نگاه مانع بزرگ رشد و اعتلای علوم انسانی و اجتماعی در ایران است، ولی هم‌زمان باید مراقب بود که در مقابله با این نوع نگاه به دام «نسبی‌گرایی» علم رهایی‌بخش نیفتیم.

به اعتقاد نویسنده، رشد معرفت پرمحتوا درباره واقعیت است که مهم است نه «معرفت» خودبه‌خودی. این معرفت در چالش با واقعیت‌ها رشد می‌کند. از سوی دیگر علم باید از تکنولوژی جدا شود. هدف در علم شناخت واقعیت و در تکنولوژی رفع نیاز است. معرفت علمی انباشت می‌شود، ولی معرفت تکنولوژیکی ضمنی است و کاربرد آن به توانمندی مهارت کاربران بستگی دارد. از نکاتی که می‌توان بر ویرایش این کتاب خرده گرفت عدم یکدستی در واژگان هم‌معنی در بخش‌های مختلف کتاب است. مثلا از آنجا که از پیش هم در نوشته‌های پایا معلوم بود ایشان ظاهرا علاقه‌ای به برابرسازی واژه «فناوری» مقابل «تکنولوژی» ندارند و البته در اکثر جاهای متن در کتاب هرجا که قلم خودشان بوده یا مکتوب‌شده گفتارشان، از واژه «تکنولوژی» استفاده کرده‌اند، ولی به باور من در ویرایش نهایی کتاب واژه فناوری در عنوان فصل‌ها، توسط ناشر(ان) جایگذاری شده و بنابراین از یکدستی کتاب کاسته شده است. همین نکته را البته با درجه کمتری از تکرار می‌توان در مورد دو واژه «شناخت» و «معرفت» در متن کتاب دید که مشخصا پایا واژه «معرفت» را ترجیح می‌دهد.

نکته جالب اما در کتاب، نوع نگاه پایا به مقوله سیاست‌گذاری علمی است. عمده فعالیت‌های اخیر پایا بر فلسفه علم متمرکز است و در همین کتاب نیز در بیشتر بخش‌ها به دفاع از معرفت‌شناسی علم مدرن (به‌عنوان امکان شناخت واقعیت، که ضرورتی نادیده‌انگاشتنی است) در مقابل معرفت تکنولوژیکی (به‌عنوان امکان رفع نیاز بشر) می‌پردازد، ولی نویسنده نوشتار حاضر بر این باور است که چه‌بسا به دلیل پیشینه مهندسی خود پایا، او به صورت ناخودآگاه طرفدار (شاید شیفته) توسعه تکنولوژیکی به‌عنوان عامل مهم و مؤثر بر توسعه فرهنگ جامعه است. به همین دلیل است که با وجود اصرار بر اهمیت معرفت‌شناسی علم مدرن، از لابه‌لای نوشته‌ها و مقالات و کتاب‌های پایا، سوگیری و اصراری بر اهمیت و ارجحیت «علوم پایه» به‌عنوان خاستگاه و پایگاه علوم مدرن، در برابر معرفت‌شناسی تکنولوژیکی، یافت نمی‌شود.

در کارهای قبلی او پژوهشی ارزشمند درباره چهارمین موج تکنولوژی‌های نو و همگرا (شناختی، زیستی، اطلاعات، نانو) در نیمه اول دهه 80 می‌توان یافت. در بخش دوم همین کتاب نیز این تکنولوژی‌های نو معرفی شده و بر همگرایی آنها و به همین ترتیب شکل‌گیری ابرفناوری (تکنولوژی کلان) تأکید شده است. در ادامه به اهمیت اثر تکنولوژی‌های جدید بر «تغییر» فرهنگ (راه و روش زندگی انسان مدرن) تأکید شده، ولی هم‌زمان چالش‌های این تغییر، یعنی مسخ‌شدگی و ماشینی‌شدن و چالش «اخلاقی» امکان ایجاد «ابرانسان» (انسانی که با دستکاری فناورانه و ژنتیکی دارای قابلیت‌های خارق‌العاده خواهد بود) نگرانی دائمی پایا است. بنابراین پایا را می‌توان فیلسوف/ مهندسی انگاشت که توسعه‌ای اخلاق‌مدار را از پیشرفت تکنولوژیک انتظار می‌کشد، گرچه که او هنوز فرصت نیافته تا تصویر و تصور کند که شکل و فرم این اخلاق‌مداری هم‌زمان با توسعه تکنولوژیک در آینده دقیقا چیست؟ آیا صرف به‌چالش‌کشیدن مخاطرات اخلاقی (انسانی، زیست‌محیطی) و تعریف حدود و خط قرمزها می‌تواند برای ترسیم نقشه راه آینده مؤثر باشد؟

در بخش سوم کتاب چالش اصلی نقد اسلامی‌سازی علوم انسانی اجتماعی و طراحی الگوی اسلامی- ایرانی برای توسعه است. از نگاه پایا یک اصل مهم در این زمینه امکان‌پذیری فضای نقد برای توسعه علمی- تکنولوژیکی در ایران است. از دیدگاه او صرف آرزومندی برای طراحی الگو، نداشتن بستر معرفت‌شناختی علمی برای علم مدرن در محیط اجتماعی ایران را رفع‌ورجوع یا جبران نمی‌کند. این همان ایراد بزرگ طراحی الگو با فرض کفایت دستورالعمل برای نوآوری است و این در حالی است که تکنولوژی‌شان ابزاری دارد و جایگزینی برای معرفت علمی نیست. از همین زاویه «نقشه جامع علمی کشور» از دیدگاه پایا درواقع نقشه جامع نوآوری و تکنولوژی بر اساس نگاه به نیازهای امروز (نه الزاما آینده) جامعه ایران است. البته نه هدف کتاب بوده و نه احتمالا پایا قصد داشته به آن بپردازد، ولی اجمالی که در بخش آخر کتاب در مورد لزوم شکل‌گیری و تقویت نهادهای علمی و توجه به علوم پایه و شناختی آمده برای مشخص‌کردن وضعیت آنچه از یک نقشه جامع علمی ایده‌آل برای ایران می‌توان انتظار داشت، کفایت نمی‌کند و امید است که پایا فرصت بیشتری بیابد تا در پژوهش‌ها و نوشتارهای آینده خود به چنین موضوع مهمی در زمینه سیاست‌گذاری علمی برای ایران به صورت تفصیلی بپردازد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

شناخت ما از خودمان را معطوف به نوشته‌های غیرایرانی کردند... سرنوشت تاسیس پارلمان در ایران با مشاهدات سفرنامه‌نویسان گره خورده... مفهوم و کارکرد پارلمان در اواخر دوره ناصری... مردم بیشتر پیرو و تابع بودند، یعنی متابعت و اطاعت از دالِّ سیاسی مرکز قدرت، امری پذیرفته شده تلقی می‌شده ... مشورت برای نخبگان ایرانی اغلب جنبه تاسیسی نداشته و تنها برای تایید، ‌همفکری و یاری‌دهندگی به شاه مورد استفاده قرار می‌گرفته... گفت‌وگو و تعاملی بین روشنفکران ملی‌گرا و روحانیون مشروطه‌خواه ...
با خنده به دنیا آمده است... به او لقب سفیر شادی، خنده و گشاده‌رویی می‌دهند... از لرزش بال حشره‌ای تا آه زنی در حسرت عشق را می‌تواند بشناسد و تحلیل کند... شخصیتی که او به‌عنوان معجزه‌گر در روابط انسانی معرفی می‌کند و قدرت‌اش را در برقراری و درک ارتباط با آدم‌ها و سایر موجودات به‌تفصیل نشان می‌دهد، در زندگی شخصی خود عاجز از رسیدن به تفاهم است ...
سرچشمه‌های ایران‌دوستی متعدد هستند... رفتار دوربین شعیبی در مکان مقدسی مثل حرم، رفتاری سکولاریستی است... جامعه ما اما جامعه بیماری است و این بیماری عمدتا محصول نگاه سیاسی است. به این معنا که اگر گرایش‌های دینی داری حتما دولتی و حکومتی هستی و اگر می‌خواهی روشنفکر باشی باید از دین فاصله بگیری... در تاریخ معاصر همین روس‌ها که الان همه تکریم‌شان می‌کنند و نباید از گل نازک‌تر به آنها گفت، گنبد امام رضا (ع) را به توپ بستند اما حرم امن ماند ...
با بهره‌گیری از تکنیک کات‌آپ و ‌تکه‌تکه کردن روایت، متن‌هایی به‌ظاهر بریده‌ و ‌بی‌ربط را نوشته ‌است، تکه­‌هایی که در نهایت همچون پازلی نامرئی خواننده را در برابر قدرت خود مبهوت می‌کند... با ژستی خیرخواهانه و گفتاری مبتنی بر علم از هیچ جنایتی دریغ نمی‌کند... مواد مخدر به نوعی تسلط و کنترل سیستم بدن ‌ِفرد معتاد را در دست می‌گیرد؛ درست مانند نظام کنترلی که شهروندان بدون آن احساس می‌کنند ناخوش‌اند، شهروندانی محتاج سرکوب امیال­شان... تبعید‌گاهی‌ پهناور است که در یک کلمه خلاصه می‌شود: مصونیت ...
آمریکایی‌ها از این شرایط بسیار بیمناک بودند و فکر می‌کردند ممکن است در ایران هم یک حکومت کمونیستی دایر شود... کیانوری به مصدق پیغام داده بود که اگر شما موافقت کنید می‌توانیم کودتا را خنثی کنیم... مصدق خودش را قربانی کرد ... حزب توده ایران و همه احزاب کمونیستی به‌خصوص در جهان‌سوم این اشکال را از اول داشتند که برای استالین جایگاه دیگری قائل بودند و او را مثل بُت می‌پرستیدند... حضور مستشاران آمریکایی یکی از بهانه‌های حزب توده در کارشکنی به ضد مصدق بود ...