در جست‌وجوی شادکامی | آرمان ملی


انسان از بدو تولد با پرسش‌هایی مواجه می‌شود که تا زمان مرگ نیز با آن دست به گریبان است: پرسش‌هایی که گاه پاسخ‌های متناقضی برای آن دارد و پاسخ قطعی‌ای برای آن نمی‌یابد. ویلیام فون هیپل [William von Hippel] در کتاب «جهش اجتماعی» [The social leap : the new evolutionary science of who we are, where we come from, and what makes us happy] سعی دارد براساس یافته‌های جدید نظریه تکامل، درباره اینکه ما که هستیم و از کجا آمده‌ایم و چه چیزی شادکامان می‌کند، پاسخ‌هایی ساده اما علمی بدهد. اینکه چگونه شش میلیون سال تکامل، زندگی انسان امروزی ما را شکل داده: از کار و روابط گرفته تا رهبری و نوآوری و، مهم‌تر از همه، جست‌وجوی‌ در پیِ شادکامی.

ویلیام فون هیپل [William von Hippel] جهش اجتماعی» [The social leap : the new evolutionary science of who we are, where we come from, and what makes us happy]

ویلیام فون ‌هیپل از روانشناسان پیشروی آمریکا است که سال‌ها است استاد روانشناسی در دانشگاه‌های آمریکا و استرالیا است. «جهش اجتماعی» مهم‌ترین اثر اوست که در سال 2018 منتشر شده. او در این کتاب، انسان‌شناسی و زیست‌‌شناسی و تاریخ و روان‌شناسی را با علم تکامل درمی‌‌آمیزد و تاریخ تکاملی ما را قدم ‌به ‌قدم دنبال می‌‌کند تا نشان دهد چگونه رویدادهایی در گذشته‌های بسیار دورمان هنوز هم زندگی امروزمان را شکل می‌دهند. به‌طور کلی، تأثیر این عوامل بسیار گسترده و چشمگیر است، از مسائل عادی و روزمره مانند میل به اغراق‌گویی و بزرگنمایی گرفته تا موارد عجیبی مانند اینکه چرا خودمان دروغ‌هایمان را باور می‌کنیم. چگونه شش ‌میلیون سال تکامل انسان زندگی امروزی ما را شکل داده است - از کار و روابط گرفته تا رهبری و نوآوری، و مهم‌تر از همه، جست‌وجویمان در پی شادکامی.

«جهش اجتماعی» می‌کوشد برخی از یافته‌‌های علمی تازه درباره شکل‌گیریِ ویژگی‌‌هایِ زیستی و روانی انسان را به زبانی ساده بیان کند و ضمن ارائه روایتی جذاب از تاریخ تحولات زیستی ِگونه انسان، چگونگی و چرایی شکل‌گیری برخی ویژگی‌های روانی در انسان را توضیح می‌دهد. ایده محوری کتاب «فرضیه مغز اجتماعی» است که می‌گوید: بزرگی مغز انسان برای مقابله با چالش‌های پیچیده‌‌ای است که زندگی در محیط اجتماعی و تعامل با سایر همنوعان پیش روی او می‌گذارد. برتری انسان در مقایسه با سایر جانوران به‌ویژه نخستی‌‌ها تواناییِ اعجاب‌انگیزش در تعامل با همنوعان و جامعه است، نه قابلیتِ چشمگیر در نوآوریِ فنی و کار با اشیا.

«جهش اجتماعی»، اکتشافی پیشگامانه و چشم‌نواز است که از علوم تکاملی برای ارائه دیدگاه جدیدی در روانشناسی انسان استفاده می‌کند. از سوی دیگر، چالش‌های اساسی گذشته ما یا برخی از اساسی‌ترین جنبه‌های زندگی ما - از رهبری و نوآوری گرفته تا پرخاشگری و خوشبختی - را به تصویر می‌کشد. از نظر فون هیپل، مبارزه انسان برای بقا در زمین‌های علفزار آزاد، مستلزم تغییر جهت از فردگرایی به شکل جدیدی از جمع‌گرایی بود که برای همیشه شیوه کار مغز ما را تغییر داد. این باعث تغییر شیوه مبارزه و تمایل ما به ایجاد صلح، تغییر در نحوه هدایت و پیروی ما در زندگی شد، ما را نوآورانه کرد اما مبتکر نه، و درنهایت نوع جدیدی از هوش اجتماعی ایجاد کرد و منجر به خلق منابع جدیدی از زندگی به نام «رضایت» شد.

ویلیام فون هیپل در کتاب «جهش اجتماعی»، این فرضیه انقلابی را مطرح می‌کند و رشد انسانی را از طریق سه نقطه بحرانی انحطاط تکاملی دنبال می‌کند تا توضیح دهد که چگونه وقایع گذشته زندگی امروز ما را شکل می‌دهند. از مسائل روزمره، مانند اینکه چرا غلو می‌کنیم، تا موارد شگفت‌آور، از جمله اینکه چرا به دروغ‌های خود ایمان داریم و چرا شهرت و ثروت، به اندازه خوشبختی، باعث بدبختی نیز می‌شود، این موارد همه پیامدهایِ بسیار گسترده و خارق‌العاده‌ای به همراه دارد. جهش اجتماعی با ترکیبِ انسان‌شناسی، زیست‌شناسی، تاریخ و روانشناسی با علوم تکاملی، یک نگاه تازه و تحریک‌آمیز به گونه‌های ما ایجاد می‌کند که سرنخ‌های جدیدی را در مورد اینکه چه کسی هستیم، چه چیزی ما را خوشحال می‌کند و چگونگی استفاده از این دانش برای بهبود زندگی ما را فراهم می‌کند.

«جهش اجتماعی»، کاوش جذابی در ریشه‌های روانشناسی تکاملی مدرن ما است. این کتاب به سه قسمت تقسیم شده: اینکه به چه نحوی تکامل، چگونگیِ تغییر و تبدیل ما را توصیف می‌کند، برای گفتن این نکته که چگونه گذشته در درک حال به ما کمک می‌کند و اینکه چگونه می‌توانیم از این دانش برای ساختنِ آینده‌ای بهتر استفاده کنیم. در این کتاب، در مورد برخی از جنبه‌های هر یک از اینها بحث می‌کند تا احساس خوبی در مسیر حرکت کتاب ایجاد کند. به زبانی دیگر، اکثر مردم با نظریه تکامل آشنا هستند و اکثر مردم با روانشناسی آشنا هستند، اما لزوما رابطه‌ای با روانشناسی تکاملی ندارند.

ایده اصلی ویلیام فون هیپل درباره روانشناسی تکاملی این است که ذهن ما باید درست مانند بدن ما تکامل یابد. وقتی به تکامل فکر می‌کنیم، معمولا به تغییراتی در بدن خود فکر می‌کنیم. به طور مثال: «ما می‌توانیم مثالی از تحول آهسته یک شامپانزه را به درون بدنمان بیندازیم - با پوشاندن زمین و بالارفتن از درختان، پاهای ما تغییر می‌کند، دستان ما به شکل امروزی تبدیل می‌شود. اما تصور اینکه چگونه این اتفاق می‌افتد بسیار آسان است. چیزی که ما باید فراموش کنیم این است که، درست مثلِ اندامی که با سبک زندگی ما متناسب نیست، می‌تواند ناتوان‌کننده باشد، نگرش‌هایی که با توانایی‌های ما مناسب نیستند نیز ناتوان‌کننده هستند.»؛ بنابراین ما می‌توانیم اجدادمان را از این طریق تصور کنیم که چگونه از لحاظ ظاهری و مغزی دگرگون شده‌اند.

آنچه از مضامین کتاب «جهش اجتماعی» استنتاج می‌شود این است که فکر کنیم نگرش‌ها می‌توانند وراثت‌پذیر باشند. اما وقتی ژنتیک رفتاری نگرش‌ها را بررسی می‌کنیم، آنها نیز مانند بسیاری از چیزهای دیگر در وجود ما هستند - کاملا قابل توارث هستند. احتمالا ژن‌های زیادی وجود دارند که زمینه‌ساز آنها هستند، دقیقا مانند ژن‌های بسیار زیادی که زیربنای هوش و شخصیت و مواردی از این دست هستند.
شواهد بسیاری وجود دارد که نشان می‌دهد تغییر اساسیِ تکاملی که امروزه ما را تبدیل به ظرفیت اصلی خود کرده، توانایی پرتاب اجداد ماست. بنا بر باور فون هیپل، «فرضیه پرتاب» به این صورت است که«هنگامی که ما با تغییرات زمین‌ساختی مجبور به دگردیسی شدیم، این منجر به بالاآمدن ژنوتیپ خاصی در سمت شرق آفریقا شد، که به نوبه خود منجر به خشک‌شدن جنگل‌های بارانی شد. به احتمال زیاد، وقتی این اتفاق افتاد، به ما این امکان را داد که دوباره خود را دریابیم»؛ بنابراین، برای اینکه استراتژی پرتاب عملی شود، ما نیاز به یک تغییر روانشناختی داشتیم. فون هیپل در جایی دیگر می‌گوید: «یکی از ناراحت‌کننده‌ترین ویژگی‌هایی که از اجدادمان به ارث برده‌ایم گرایش ما به مقایسه دائمی خود با دیگران است.» یعنی اگر به چیزهایی که در زندگی داریم فکر کنیم، باید به موجبِ آنچه هست خوشحال شویم- مهم نیست که دیگران چه چیزهایی دارند، زیرا فرزندانم این کار را می‌کنند.

مفاهیمی که در کتاب «جهش اجتماعی» بیان شده به ما این نکته را می‌گوید که چیزهایی که نیاکانِ ما را خوشحال کرده، به احتمال زیاد ما را نیز خوشحال می‌کند. و برخی از آنها بسیار سرراست و برخی از آنها تا حدودی پیچیده هستند. ما انسان‌های امروزی باید به خاطر داشته باشیم که تکامل تمایل دارد با یک دست بدهد و با دست دیگر بگیرد. اما یکی از بزرگ‌ترین هدیه‌هایی که تکامل به ما داده - در مقایسه با نیاکان ما، شامپانزه - این است که ما تنها حیوانی هستیم که می‌دانیم توانایی تصور آینده‌ای را که شامل نیازهای نامفهوم ما است، داریم. نیازهایی که فعلا ندارم. و بعلاوه، پس از آن ما توانایی شبیه‌سازی آینده و چگونگی رفع نیازهای فعلی احساس‌نشده را داریم. معنای آن این است که ما تمایل داریم در آینده زندگی کنیم، ذهن ما به طور دائم در حال برنامه‌ریزی برای کارهایی است که می‌خواهیم در آینده انجام دهیم؛ بنابراین وقتی اتفاقات شگفت‌انگیزی در لحظه رخ می‌دهد، ما اغلب آنها را نادیده می‌گیریم یا توجه بسیار کمی به آنها می‌کنیم.

کلام آخر اینکه، هیپل مطالعاتِ علوم اعصاب را ارائه می‌دهد تا از این ایده حمایت کند که ما هنوز تحت همان الزامات تکاملی قدیمی رانده می‌شویم. هیپل قصد دارد این نکته را بازگو کند که روش‌های بهتری برای تقویت پیوند اجتماعی همراه با جهش اجتماعی وجود دارد. باهم صحبت‌کردن، قصه‌گفتن، غذاخوردن یا نوشیدن، همه و همه جهش اجتماعی هستند. تنها دلیل اینکه ما گونه غالبِ این سیاره هستیم این است که ما می‌فهمیم چگونه می‌توانیم جمع شویم و سنگ‌ها را به سمت شیرها پرتاب کنیم. شامپانزه‌ها چیزی مشابه را رقم می‌زنند، اما آنها بیش از حد تجاوزكارانه و كودك‌كشانه هستند. آنچه ما را انسان می‌کند، آنچه ما را از حیوانات جدا می‌کند و رمز خوشبختی ماست، تمایل ما به همکاری، تصمیم آگاهانه ما برای نوع‌دوستی است؛ این پایه‌های فیلوژنتیک است. البته، ما برده ژن‌های خود نیستیم - ما می‌توانیم خواسته‌های اساسی خود را نادیده بگیریم و می‌توانیم ایده‌ها و نهادهای بهتری ایجاد کنیم که زندگی را آرام‌تر و دلپذیرتر کنند. درعین‌حال، ما هرگز نمی‌توانیم نیازها و ترجیحات اساسی روانشناختی خود را ریشه‌کن کنیم و درعوض باید یاد بگیریم که آنها را در برابر انواع فعالیت‌ها و رفتارهایی که به احتمال زیاد باعث ایجاد شادی پایدار می‌شوند، مهار کنیم.

[این کتاب با ترجمه میثم محمدامینی از سوی نشر نو منتشر شده است.]

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

انگیزه رضا از «سوار کردن» رویا اساساً رابطه جنسی نبود... می‌فهمیم که رضا مبلغ هنگفتی به رویا پرداخته و او را برای مدت یک ماه «کرایه» کرده... آن‌چه دستگیر خواننده می‌شود خشم و خشونت هولناکی است که رضا در بازجویی از رویا از خود نشان می‌دهد... وقتی فرمانده او را تحت فشار بیشتر قرار می‌دهد، رضا اقرار می‌کند که اطلاعات را منشی گردان به او داده... بیش از آن‌که برایش یک معشوقه باشد، یک مادر است ...
مأموران پلیس‌ نیمه‌شب وارد آپارتمان او شدند... در 28‌سالگی به مرگ با جوخه آتش محکوم شد... نیاز مُبرم به پول دغدغه ذهنی همیشگی شخصیت‌ها است... آدم بی‌کس‌وکاری که نفْسِ حیات را وظیفه طاقت‌فرسایی می‌داند. او عصبی، بی‌قرار، بدگمان، معذب، و ناتوان از مکالمه‌‌ای معقول است... زندگی را باید زیست، نه اینکه با رؤیابینی گذراند... خفّت و خواری او صرفا شمایل‌نگاری گیرایی از تباهی تدریجی یک مرد است ...
اگرچه زندان نقطه‌ی توقفی چهارساله در مسیر نویسندگی‌اش گذاشت اما هاول شور نوشتن را در خود زنده نگه داشت و پس از آزادی با قدرت مضاعفی به سراغ‌اش رفت... بورژوا زیستن در کشوری کمونیست موهبتی است که به او مجال دیدن دنیا از پایین را بخشیده است... نویسندگی از منظر او راهی است که شتاب و مطلق‌گرایی را برنمی‌تابد... اسیر سرخوردگی‌ها نمی‌شود و خطر طرد و شماتت مخاطبین را می‌پذیرد ...
تمام دکترهای خوب یا اعدام شده‌اند یا تبعید! دکتر خوب در مسکو نداریم... رهبر بزرگ با کالبدی بی جان و شلواری خیس در گوشه ای افتاده است... اعضای کمیته‌ی رهبری حزب مخصوصا «نیکیتا خروشچف» و «بریا» رئیس پلیس مخفی در حال دسیسه چینی برای جانشینی و یارگیری و زیرآب‌زنی... در حالی‌که هواپیمای حامل تیم ملی هاکی سقوط کرده است؛ پسر استالین و مدیر تیم‌های ملی می‌گوید: هیچ هواپیمایی سقوط نکرده! اصولا هواپیماهای شوروی سقوط نمی‌کنند... ...
تلفیق شیطنت‌های طنزآمیز و توضیحات داده شده، که گاهی خنده‌دارتر از آن هستند‌ که‌ درست باشند، اسنیکت را بلافاصله از نقش راوی سنتی و تعلیم دهنده‌ در اکثر کتاب‌های ادبیات کودکان کنار می‌گذارد... سانی می‌گوید‌: «گودو»! اسنیکت‌ این کلمه را این طور تفسیر می‌کند: «ما نه می‌دونیم کجا می‌خوایم‌ بریم‌ نه‌ می‌دونیم چه جوری باید بریم.» کلمه‌ی «گودو» ارجاعی است به نمایشنامه‌ی «در انتظار‌ گودو‌»... ...