برای یک ارتباط صمیمی، ماندگار و تعالی‌بخش باید رابطه‌ای بدون خشونت با خود و دیگران بنا کرد. الگوی ارتباط بدون ‌خشونت سرمشقی مبتنی بر مهارت‌های کلامی است که به همه ما کمک می‌کند رابطه‌ای همراه با صداقت و همدلی را تجربه کنیم. بیایید با کتاب «جعبه ابزار ارتباط بدون خشونت برای تسهیلگران» [Nonviolent communication toolkit for facilitators : interactive activities and awareness exercises based on 18 key concepts for the development of NVC skills and consciousness] الگوی ارتباط بدون‌ خشونت که با تلاش‌های دکتر مارشال روزنبرگ متاثر از نگرش انسانگرایی در روانشناسی پدید آمده است را تمرین کنیم.

جعبه ابزار ارتباط بدون خشونت برای تسهیلگران» [Nonviolent communication toolkit for facilitators : interactive activities and awareness exercises based on 18 key concepts for the development of NVC skills and consciousness]

راج گیل، لوسی لو و جودی مورین [Judi Morin, Lucy Leu, Raj Gill] نویسندگان این کتاب مدت‌هاست برای تمرین مؤثر این روش در زندان‌ها تلاش می‌کنند، کتاب به‌ویژه برای تسهیلگرانی مفید است که با زندانیان یا کسانی کار می‌کنند که به‌تازگی از زندان آزاد شده‌اند و تلاش می‌کنند دوباره جایی برای خود در جامعه بیابند. البته که همه‌ی تمرین‌های کتاب طوری طراحی شده‌اند که در هر جایی بتوان از آنها بهره گرفت و بصورت گروهی الگوی ارتباط بدون‌ خشونت را تمرین کرد.

باید توجه داشت هدف ارتباط بدون خشونت ایجاد کیفیتی از ارتباط است که باعث می‌شود نیازهای یکدیگر را درک کنیم و برای آنها ارزش قائل شویم، و سپس به اتفاق هم معلوم کنیم که چطور می‌توان نیازهای هر دو طرف را برآورده کرد. منظور از واژه‌ی «تسهیلگر» در این کتاب هم فردی است که حداقل درک اولیه‌ای از مفاهیم و دانش ارتباط بدون خشونت دارد و می‌خواهد با دیگران به صورت گروهی عملاً تمرین کند. اگر در زندان یا بازپروری کار می‌کنید، یا عضو انجمن اولیا و مربیان، مدیر گروه کاری، فعال صلح یا داوطلب مراکز توزیع غذا برای نیازمندان هستید یا صرفاً می‌خواهید با گروهی از دوستانتان تمرین کنید، این کتاب در حکم پشتوانه‌ای است برای ابداع روش‌های معنادار به منظور آموزش، سهیم شدن و تمرین مبانی ارتباط بدون خشونت.

کتاب «جعبه ابزار ارتباط بدون خشونت برای تسهیلگران» شامل 18 فصل است که هر کدام به یکی از مفاهیم بنیادی ارتباط بدون خشونت می‌پردازند. هر فصل شامل این بخش‌هاست: تعریف کوتاهی در مورد مفهوم؛ حداقل یک تمرین ذهن‌آگاهی ــ تمرین‌هایی با استفاده از سکوت و تصویرسازی هدایت‌شده برای ملموس کردن مفهوم مورد نظر؛ دو یا چند فعالیت ــ که قرار است ما را عملاً درگیر تمرین و کاربرد آن مفهوم کنند. این فعالیت‌ها ممکن است مستلزم ارائه‌ی دستبرگ، تعامل، به‌کارگیریِ همزمان حواس پنجگانه و همچنین تأمل و تعمق فردی باشند؛ و نکته‌های کوتاهی برای تسهیلگر.

نیت، توجه، ارتباطی که بازدارنده‌ی رابطه است، چهار انتخاب برای دریافت پیامی دشوار، مشاهده، احساس، نیاز، تقاضا، ارتباط با خود، صداقت، همدلی، رقص ارتباط بدون خشونت، زندگی همراه با قدرت انتخاب، گفتن و شنیدن «نه»، قدردانی و تجلیل، خشم، سوگواری و بخشش و حل اختلاف عناوین فصل‌های خواندنی این کتابند.

در مورد هر یک از فعالیت‌ها ابتدا هدف و معرفی کوتاهی آمده و سپس وسایل مورد نیاز، تعداد نفرات گروه، مدت پیشنهادی، فضا و سطح سواد مورد نیاز برای آن فعالیت مشخص شده است. فرآیند اجرای هر فعالیت به‌تفصیل شرح داده شده که گام به گام تسهیلگر را در مورد چگونگی معرفی تمرین و دادن توضیح روشن راهنمایی می‌کند. در پایان اغلب تمرین‌ها نیز سؤال‌های جمع‌بندی برای گروه و پیشنهادهایی برای تمرین در زندگی روزمره ذکر شده است. دستورالعمل‌های تمرین ذهن‌آگاهی گفتاری است با ترتیب معین که می‌توان عیناً و کلمه به کلمه آن را خطاب به اعضای گروه خواند. تمرین‌های این کتاب را می‌توان متناسب با نیازهای آموزشی گروه به هر ترتیبی که تسهیلگر ترجیح می‌دهد انجام داد.

در فراز جالبی از کتاب درباره همدلی با خود می‌خوانیم: همدلی با خود فرآیندی است برای پذیراشدن کامل زندگی در لحظه (آنچه زنده است، آنچه برایمان رخ می‌دهد). اغلب وقتی احساس‌های ناخوشایند را تجربه می‌کنیم، می‌خواهیم زود موقعیت ناخوشایند مربوط به این احساس را برطرف کنیم تا به احساسی دیگر و خوشایندتر برسیم. همین میل «رسیدن به نقطه‌ای دیگر» ما را از پذیرش کامل لحظه‌ی‌ کنونی، پذیرش کامل تجربه‌، پذیرش کامل خود بازمی‌دارد. با مقاومت در برابر آنچه تجربه و احساس می‌کنیم، از بخشی از وجود خود می‌بُریم و جدا می‌شویم. جدایی ریشه‌ی‌ درد است. آیا می‌توانیم نزد همه‌ی تجربه‌هایمان ــ که شامل احساس مقاومت یا اضطرار هم هست ــ حضور داشته باشیم بی‌آنکه بر اثر آن کاری بکنیم؟ وقتی ارتباط بدون خشونت (یا هر رویکرد دیگری) را با هدف برطرف کردن یا فائق آمدن بر دردها به‌جای پذیرش هر آنچه در لحظه حاضر است به کار می‌بریم، به ازخودبیگانگی بیشتر دامن می‌زنیم. وقتی همدلی با خود را عمیقاً تمرین می‌کنیم و تجربه‌‌ی لحظه‌ی اکنون را کاملاً در آغوش می‌گیریم، درواقع خودمان را در آغوش گرفته‌ایم و عشق و ارتباطی را به خودمان می‌بخشیم که اغلب در دیگران به دنبالش می‌گردیم.

«جعبه ابزار ارتباط بدون خشونت برای تسهیلگران: کتاب راهنمای تمرین‌ها» با ترجمه فرح عباسی‌ در ۳۷۶ صفحه توسط نشر اختران رهسپار بازار کتاب شده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...