جوانی نسبتاً احساساتی و پرشور در خیابان به دختری برمی­‌خورد که در او تأثیری حاد به جا می­‌گذارد. در آغاز، این ضربه صاعقه‌­آسا از حدود طبیعی فراتر نمی­‌رود؛ که فردی یکه و تنها در حضور موجودی دلپذیر، که با لذتی خاص به سخنانش گوش فرا می­‌دهد، احساس می­‌کند. لیکن، پس از چند دیدار شبانه، که در آنها این دو جوان فقط به سخن گفتن با یکدیگر می‌پردازند، مرد می­‌بیند که عشق افلاطونی او در تبدیل به طلب جسمانی شده است.

شبهای روشن
شبهای روشن (سپید)
[Belye Nochi]. (White Nights) داستان بلندی از فئودور میخایلوویچ داستایفسکی(1) (1821-1881)، نویسنده روس، که در 1848 انتشار یافته است و از نظر زمانی، دومین اثر این نویسنده بزرگ است، اثری که خود داستایفسکی، در یکی از نامه­‌هایش، آن را «رمان احساساتی» تعریف کرده است. مع ­الوصف با توجه به بافت غیرواقعی آن، درست‌­تر این است که «تفنن رمانتیک» خوانده شود. جوانی نسبتاً احساساتی و پرشور در خیابان به دختری برمی­‌خورد که در او تأثیری حاد به جا می­‌گذارد. در آغاز، این ضربه صاعقه‌­آسا از حدود طبیعی فراتر نمی­‌رود که فردی یکه و تنها در حضور موجودی دلپذیر، که با لذتی خاص به سخنانش گوش فرا می­‌دهد، احساس می­‌کند. لیکن، پس از چند دیدار شبانه، که در آنها این دو جوان فقط به سخن گفتن با یکدیگر می‌پردازند، مرد می­‌بیند که عشق افلاطونی او در تبدیل به طلب جسمانی شده است. وی برعهده می­‌گیرد که از جانب دختر به نامه­‌های نامزد او، دانشجویی ساکن شهر دیگر، پاسخ بنویسد و بدینسان برای خود رؤیای یک ماجرای عشقی شخصی دست و پا کند. ولی هنگامی که دانشجو بازمی­‌گردد، دختر خود را به آغوش او می‌­افکند و رؤیای عشق پاک جوان خیال­پرست را به یکباره برباد می‌­دهد. جوان، که از خواب مستی عشق بیدار شده است، به انزوای خود برمی‌­گردد. نبوغ داستایفسکی در اینجا، با قدرتی سرشار از هیجان، خلاءی را که قهرمان داستان در آن دست و پا می­‌زند نشان می‌­دهد؛ قهرمانی که از سازگاری با واقعیت زندگی روزمره عاجز و به فرورفتن در کام احساس محکوم است. سبک بسیار ساده، ولی روشن و پراحساس داستایفسکی ترجمان همه لرزش‌های درونی است که خود نویسنده را هم، همچون آدم‌های داستانش، دستخوش غم و افسردگی می­‌سازد.

احمد سمیعی (گیلانی) . فرهنگ آثار. سروش

اقتباس سینمایی «شبهای روشن» اثر فرزاد موتمن، 1381 ش.

1.Fedor Michailovic Dostoevski

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بازی‌های معمول در مدرسه مجاز بود، ولی اگر خدای ناکرده کسی سوت می‌زد، واویلا بود... جاسوسی و خبرچینی از بچه‌ها و معلمان نزد مدیریت مدرسه معمول بود... تعبد و تقید خود نسبت به مذهب را به تقید به سازمان تبدیل کردند... هم عرفان توحیدی دارد، هم مارکسیستی است، هم لنینیستی، هم مائوئیستی، هم توپاماروبی و هم چه‌گوارایی...به این نتیجه رسیدند که مبارزه با مجاهدین و التقاط آنان مهم‌تر از مبارزه با سلطنت پهلوی است ...
تلاش و رنج یک هنرمند برای زندگی و ارائه هنرش... سلاح اصلی‌اش دوربین عکاسی‌اش بود... زندانی‌ها هویت انسانی خود را از دست می‌دادند و از همه‌چیز تهی می‌شدند... وقتی تزار روسیه «یادداشت‌هایی از خانه مردگان» را مطالعه کرد گریه‌اش گرفت و به دستور او تسهیلاتی برای زندان‌های سیبری قایل شدند... نخواستم تاریخ‌نگاری مفصلی از اوضاع آن دوره به دست بدهم... روایت یک زندگی ست، نه بیان تاریخ مشروطیت... در آخرین لحظات زیستن خود تبدیل به دوربین عکاسی شد ...
هجوِ قالیباف است... مدیرِ مطلوبِ سیستم... مدیری که تمامِ بهره‌اش از فرهنگ در برداشتی سطحی از دو مفهومِ «توسعه» و «مذهب» خلاصه می‌شود... لیا خودِ امیرخانی‌ست که راوی‌اش این‌بار زن شده‌است تا برای تهران مادری کند؛ برای پسربچه‌ی معصومی که پیرزنی بدکاره است در یک بن‌بستِ سی‌ساله... ما را به جنگِ اژدها می‌برد امّا می‌گوید تمامِ سلاحم «چتربازی» است و «شاش بچّه» و... کارنامه‌ی امیرخانی و کارنامه‌ی جمهوری اسلامی بهترین نشان‌دهنده‌ی تناقض در مسئله‌شان است ...
بازخوانی ماجراهای چپ مارکسیست- لنینیست که از دهه ۲۰ در ایران ریشه دواند... برای انزلی و بچه‌های بندرپهلوی تاریخ می‌نویسد... تضاد عشق و ایدئولوژی در دوران مبارزه... گاهی قلم داستان‌نویسانه‌اش را زمین می‌گذارد و می‌رود بالای منبر وعظ. گاهی لیدر حزب می‌شود و می‌رود پشت تریبون. گاه لباس نصیحت‌گری می‌پوشد... یکی از اوباش قبل از انقلاب عضو کمیته می‌شود... کتاب پر است از «خودانتقادی» ...
آیا می‌توان در زبان یک متن خاص، راز هستی چندلایه و روزمره‌ انسان عام را پیدا کرد؟... هنری که انسان عام و مردم عوام را در خود لحاظ کرده باشد، به‌لحاظ اخلاقی و زیباشناسانه برتر و والاتر از هنری است که به عوام نپرداخته... کتاب خود را با نقدی تند از ویرجینیا وولف به پایان می‌برد، لوکاچ نیز در جیمز جویس و رابرت موزیل چیزی به‌جز انحطاط نمی‌دید... شکسپیر امر فرازین و فرودین را با ظرافتی مساوی درهم تنید، اما مردم عادی در آثار او جایگاهی چندان جدی ندارند ...