ترجمه ابراهیم یونسی از «دفتر یادداشت روزانه یک نویسنده» توسط انتشارات معین به چاپ دوم رسید.

دفتر یادداشت روزانه یک نویسنده فئودور داستایوفسکی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب «دفتر یادداشت روزانه یک نویسنده» نوشته فئودور داستایوفسکی به چاپ دوم رسید. این‌کتاب در قالب یک‌مجموعه‌ سه‌جلدی در سال ۱۳۹۳ به چاپ رسید و حالا نسخه‌های چاپ دومش عرضه شده‌اند.

این‌کتاب، مجموعه‌ای از نوشته‌های داستانی و غیر داستانی داستایوفسکی است و یادداشت‌هایی با موضوعات مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و شخصی را از این‌نویسنده شامل می‌شود. داستایوفسکی در نوشته‌هایی که در این‌مجموعه چاپ شده‌اند، مسائل سیاسی روز، ماجراهای تبعیدش به سیبری، حوادث روزمره و کتاب‌هایی را که مشغول نگارش آن‌ها بود و همچنین نگاهش به مذهب و جامعه را ثبت و ضبط کرده ‌است.

چاپ دوم این‌کتاب با هزار و ۵۰۹ صفحه، و قیمت ۳۵۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...