ذکاء‌الملک در هیات دیپلمات | اعتماد


«دیروز از وثوق‌الدوله تلگرافی آمده. حاصل اینکه اگر جواب بعضی از سوالات شما را نداده‌ام برای این است که تکلیف معلوم نشده. کناره‌گیری شما هم مناسب نیست. از بابت پول هم دولت در ضیق است. اما ساعی هستم، بفرستم. حساب پول را هم بفرستید. مزه در این است که ما را اینجا سرگردان گذاشته‌اند و می‌گویند جواب شما را نمی‌دهیم، به واسطه اینکه تکلیف معلوم نیست. پس تکلیف را کی باید معلوم کرد و باید بکند؟ و چه تکلیفی می‌خواهند معلوم کنند؟»اینها بخش‌هایی از یادداشت‌های روز پنجشنبه بیست و یک شعبان 1337 نوشته محمد علی فروغی ذکاء‌الملک (1331 -1254 ه. ش.) ‌است، به یک معنا شاید بتوان کل کتاب را در این پاراگراف خلاصه کرد؛ قصه سرگردانی و سردرگمی هیات ایرانی اعزام شده به پاریس که نمی‌داند باید چه بکند و تکلیفش مشخص نیست و از تهران نیز خبری نمی‌رسد.

 یادداشت‌های روزانه محمد‌علی فروغی از سفر کنفرانس صلح پاریس

این یادداشت‌ها در سال اخیر به صورت کتاب «یادداشت‌های روزانه از سفر کنفرانس صلح پاریس» منتشر شده است. فروغی این یادداشت‌ها را در سفرش به اروپا به همراه هیات ایرانی داشت. این یادداشت‌ها با عزیمت از تهران در صبح روز سه‌شنبه 25 آذر 1297 (17 دسامبر 1918) آغاز شده و با ترک پاریس در 20 مرداد 1299 (11 آگوست 1920) خاتمه می‌یابد. این یادداشت‌ها در شش دفترچه به قطع جیبی بخشی از دفترچه‌های یادداشت محمد علی فروغی است. او در این یادداشت‌ها در تمام طول سفر کارها و وقایع هر روز را با انضباط کامل یادداشت کرده است.

نثر کتاب چنان که آشنایان با نثر فروغی در سایر آثارش آشنا هستند، روان و شیوا و به شیوه گزارش‌نویسی ترکیبی از جملات کوتاه و خبری است. نویسنده در این یادداشت‌ها که تقریبا هر روز را شامل می‌شود، شرح گویایی از کارهایی که کرده، جاهایی که رفته، غذاهایی که خورده، آدم‌هایی که دیده، اخباری که شنیده و حرف‌هایی که گفته را به همراه مختصری از حال و احوال شخصی‌اش بیان می‌کند. فروغی در این یادداشت‌ها کمتر به نظریه‌پردازی و تحلیل پرداخته و بیشتر کوشیده روایتگر و توصیف‌کننده باشد. با این همه در جای‌جای این نوشته‌ها اظهارنظرهای او را درباره مکان‌ها، سیاستمداران، افراد، شرایط و... می‌خوانیم و می‌بینیم که چطور ذکاءالملک از کارشکنی‌های انگلیسی‌ها و سیاست‌های مخفی‌کارانه دولت و ناکارآمدی سیاست داخلی ایران شاکی است و دل‌نگران وضعیت. همچنین تعلق‌خاطر مولف به کتاب‌ها و دانشمندان در جای جای سطور مشهود است.

کتاب همچنین شامل سه پیوست است که پیش از این منتشر شده بودند: نخست متن مهمی که نامه‌ای از پاریس نوشته فروغی خطاب به دوستانش است و در آن نگاه این سیاستمدار به قرارداد 1910 و انتقاداتش به دولت وثوق و کارشکنی‌های انگلیسی‌ها بازتاب یافته است. دوم نامه خصوصی فروغی به محمود وصال (وقار‌السلطنه) که تاریخ 17 دسامبر 1919 پاریس را دارد و در آن نیز بار دیگر دغدغه‌های وطن دوستانه فروغی و نگرانی‌اش از وضعیت نابسامان سیاست ایران مشهود است و در نهایت نیز نطق مشهور فروغی در کنفرانس صلح پاریس در 1919 است که معلوم نیست ایراد شده یا خیر، اما در آن فروغی بالاختصار تاریخ ایران و روابطش با دولت‌های غربی را بیان می‌کند و می‌کوشد ادعاهای بحق ایران را در بیانی منطقی و عقلانی بیان کند.

موضوع اصلی کتاب مذاکرات صلح پاریس است. فروغی بعد از جنگ جهانی اول و در زمان‌هایی که ریاست دیوان عالی تمییز را در اختیار داشت، به همراه هیاتی به ریاست علیقلی خان انصاری، مشاور الممالک، وزیر امور خارجه به پاریس سفر کرد. در این هیات غیر از این دو، سید ابوالقاسم خان انتظالم الملک (عمید) رییس کابینه وزارت خارجه، میرزا‌حسین خان معین الوزاره (علاء) وزیر سابق فواید عامه و تجارت، آدلف پرنی مستشار وزارت عدلیه و میرزا عبدالحسین خان انصاری (پسر مشاورالممالک) در مقام منشی هیات نیز حضور دارند. در ایام جنگ جهانی اول (1918-1914) ایران شرایطی سخت و طاقت‌فرسا دارد. کابینه‌های متعدد روی کار می‌آیند و سقوط می‌کنند، قدرت نظامی کشور سخت کاهش یافت است، وضع داخلی آشفته است و احمد‌شاه جوان علاقه‌ای به سلطنت ندارد. چند سال پیش از آن (1908 و 1915) روسیه و انگلیس در توافقنامه‌ای ایران را بین خود تقسیم کرده‌اند. با شروع جنگ با وجود اعلان بی‌طرفی از سوی ایران، دول متخاصم حریم ایران را به رسمیت نشناختند و خسارات زیادی به کشور وارد کردند.

درباره زیان‌هایی که به ایران وارد شد، آمار و ارقام تکان‌دهنده‌ای منتشر شده است. در نوامبر 1918 قرارداد متارکه بین متفقین و آلمان و اندکی بعد متحدانش (اتریش و عثمانی) امضا شد و در ژانویه 1919 کنفرانس ورسای برای بررسی روند صلح و خسارات جنگ برگزار شد. اعزام هیات ایرانی از سوی دولت وثوق‌الدوله به همین منظور صورت گرفت. اهداف کلی هیات ایرانی به شرح ذیل بود:
1- شرکت ایران در کنفرانس صلح
2- استقلال سیاسی، اقتصادی و قضایی
3- جبران خسارات وارده
4- اصلاح خطوط سرحدی

چنان که گفته شد در این زمان وثوق‌الدوله، رییس الوزرا سیاستمدار انگلوفیل بر سر کار بود که «مردی مقتدر و با‌کفایت بود که عمیقا باور داشت ایجاد ثبات و امنیت و به طور کلی هر نوع اصلاحاتی در ایران نابسامان آن روزها تنها به شرط حمایت انگلستان ممکن است.» از قضا در همین زمان انگلستان در ایران قدرتی بی‌سابقه داشت، زیرا بعد از فروپاشی روسیه در انقلاب اکتبر 1917 روس‌ها سخت تضعیف شدند. در این زمان سیاستمداران انگلیسی چون لرد کرزن و سرپرسی کاکس می‌کوشیدند نقش دولت انگلیس را در ایران تقویت کنند و درصدد بودند که قرارداد معروف 1919 را که به قرار داد تحت‌الحمایگی ایران زیرنظر انگلیس است، به تصویب برسانند.

در چنین وضعیتی شرکت ایران در کنفرانس صلح که غیر از اهداف یادشده، پای امریکایی‌ها و فرانسوی‌ها را نیز به ایران باز می‌کرد، چندان مقبول طبع بریتانیا نبود. به همین دلیل دولت بریتانیا تمام تلاشش را کرد تا به بهانه اعلام بی‌طرف بودن ایران در جنگ، مانع شرکت هیات ایرانی در کنفرانس صلح شود. وثوق‌الدوله نیز هیات اعزامی را بی‌خبر و تکلیف نگه می‌داشت و آنها را در جریان تحولات داخلی ایران قرار نمی‌داد. مساله بعدی برخی ادعاهای گزاف ایران به خصوص در مورد مسائل مرزی بود، مثل اینکه شهرهای قفقاز و سراسر کردستان عثمانی و شهرهای مقدس نجف و کربلا و کل ترکستان روسیه به ایران بازگردانده شود! خود فروغی درباره این ادعاها می‌نویسد: «درباب دعاوی ارضی پرده‌پوشی نمی‌کنم که این یک ادعای زیادی بود که ما کردیم، مبالغه‌آمیز بود. مخصوصا نقشه‌ای که کشیدیم مزخرف بود.» در نهایت نیز هیات نمایندگی ایران اجازه نیافت مدعاهایش را در کنفرانس صلح مطرح کند و به هدف‌هایش دست نیافت. اگرچه توانست چند معلم فرانسوی را استخدام کند. فروغی نیز در این سفر چند سخنرانی در فرانسه و آلمان درباره تاریخ و ادبیات ایران ایراد کرد.

کتاب یادداشت‌ها گزارشی از این سفر است و در موضوعات نظری و تئوریک عنوان نشده است. با این همه کل مبنای نظری بحث‌های فروغی را که صد‌البته بسیار اهمیت دارد می‌توان در چند سطری که در پایان‌نامه‌اش به ایران آمده خلاصه کرد. او در این سطور از فقدان مفهوم مصلحت همگانی (از مفرداتی که از قضا جواد طباطبایی نیز بر فقدان آن در اندیشه سیاسی ایرانی تاکید می‌کند) شکایت می‌کند و می‌نویسد: «ایران اول باید وجود پیدا کند تا بر وجودش اثر مترتب شود. وجود داشتن ایران وجود افکار عامه است. وجود افکار عامه بسته به این است که جماعتی- ولو قلیل باشند- از روی بی‌غرضی در خیر مملکت کار بکنند و متفق باشند. اما افسوس، بس که گفتم زبان من فرسود.»نکته مهم‌تر کتاب که آن را به خصوص برای پژوهشگران تاریخ معاصر به سندی ارزشمند بدل می‌سازد، فارغ از بحث مذاکرات که به آن اشاره شد، اسامی و نام‌هایی است که در لابه‌لای کتاب به آنها اشاره شده است. محمد‌علی فروغی چنان که همگان می‌دانند، شخصیتی ذوابعاد است. او به همان میزان که سیاستمداری استخوان‌دار و با پرنسیب است، در فرهنگ و ادب نیز نامی شناخته شده و موثر محسوب می‌شود و به همان میزان که با اصحاب سیاست دم‌خور است و در یادداشت‌هایش از ایشان یاد می‌کند، به اهل فرهنگ و قلم نیز توجه دارد و در گوشه و کنار یادداشت‌ها به کرات به آنها اشاره کرده است.

در متن یادداشت‌ها در کنار اسامی سیاستمدارانی چون احمدشاه، وثوق‌الدوله، نصره‌‌الدوله، ناصر‌الملک، ممتازالدوله، لرد کرزن، مشاور الممالک، حسین‌خان علایی، انتظام الملک و... به نام‌هایی چون محمد قزوینی، ولتر، پاستور، افلاطون، ویکتور هوگو و... نیز بر‌می‌خوریم. همچنین یادداشت‌ها شامل گزارش‌های جذابی از تئاترها، کنسرت‌های موسیقی، مهمانی‌های اشراف و تفریحات و به‌طور‌کلی زندگی اجتماعی و فرهنگی مردم انگلیس در آن سال‌هاست. به‌طور‌کلی متن یادداشت‌های روزانه محمدعلی فروغی اثری قابل توجه و ارزشمند است که گزارشی زنده از زبان یکی از فرهیخته‌ترین ایرانیان سال‌های پر‌هیاهوی ایران پس از جنگ جهانی اول ارایه می‌کند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...
دخترک چهارده‌ساله‌ای که دانه برای پرندگان می‌فروشد... چون شب‌ها رخت‌خوابش را خیس می‌کرده، از خانه‌ها رانده شده است... بسیار چاق است و عاشق بازی بیلیارد... در فلوریا بادکنک می‌فروشد و خود عاشق بادکنک است... در ماه‌های اکتبر و نوامبر در منطقه‌ی فلوریا پرنده صید می‌کنند... سرگذشت کودکان سرگردان و بی‌سرپرست استانبول... تنها کودکی که امکان دارد بتواند زندگی و آینده‌اش را نجات دهد ...
می‌خواهد حقوقِ ازدست‌رفته همسرش را به دست آورد، اما برای اثباتِ قابلیتهای خودش و به‌دست‌آوردن مال و جاه به صغیر و کبیر رحم نمی‌کند و دیگران در نظرش در حکم ابزارند... چشم‌انداز من بیشتر متوجه تداوم ادبیاتِ نیاکان بوده و هست... اصل را بر شناخت بگذاریم... اجازه بدهید به‌جای لفظ‌های آزادی و دموکراسی که فرصتِ فهمِ آن به ما داده نشده، بگویم قانون... ملتی که از خودش تهی شود دیگر ارجی نخواهد داشت و بیش از آنکه تا اکنون لِه شده‌ایم لِه خواهیم شد ...
موسیقی زنگ‌دار و پرسروصدا و آشفته و مقطعِ «انسانِ طبیعت/ انسانِ تاریخ» را بر زمینه‌ی سکوت در بیابان/ تمنا به گوش می‌رسانند... دستگاه مستبدانه‌ی خشن با تقسیم‌کردن سرزمین، برخلاف انتظار، مردم را از سرزمین محروم می‌کند و چرخه‌ی وام تمام‌ناشدنی را آغاز می‌کند و اودیپ را ممکن می‌سازد... پس از نقد «خانواده‌ی مقدس» و پنج مغالطه‌ی روانکاوی، مبادرت به تبارشناسی همزمان اودیپ و دولت لازم می‌آید ...