نبرد یک خانواده در گرداب سازمانی | جام جم


گاهی یک کتاب، تنها روایتی از زندگی نیست؛ چنگ‌اندازی به ریشه‌های تلخ یک دوره تاریخی است. رمان «جهنم منهای من» اثر حمیدرضا سهیلی و منتشرشده توسط انتشارات به‌نشر دقیقا چنین اثری است؛ قصه‌ای نفس‌گیر از عشق، ایمان و جدال مرگ ‌و زیست میان وفاداری به سازمان و پاسداری از خانواده.

جهنم منهای من حمیدرضا سهیلی

داستان از یک انتخاب خطرناک آغاز می‌شود؛ شیرین، دختری از طبقه مرفه نظامی، جانی زخمی و تحت تعقیب یکی از اعضای مجاهدین خلق را پناه می‌دهد. همین، سرآغاز رابطه‌ای می‌شود که به ازدواجی پرتنش و زندگی در سایه سازمان مجاهدین خلق می‌انجامد. اما آنچه این رمان رافراتر ازیک قصه عاشقانه می‌کند، تقابل خردکننده میان فرمان سازمان و ندای قلب است.وقتی سازمان از محمود می‌خواهد همسرش را رها کرده و با فردی هم‌رده ازدواج کند و بعدتر حتی دستور سقط فرزند سوم‌شان را صادر می‌کند، خواننده درمی‌یابد که اینجا دیگر بحث ایدئولوژی نیست؛ آزمون انسانیت است. شیرین، در اوج وابستگی عاطفی، راه فرار را برمی‌گزیند؛ فراری که خود حماسه‌ای زنانه و مادرانه را روایت‌می‌کند.

در این میان، نقش عنایات معنوی به‌ویژه توسل به امام رضا(ع) به‌عنوان رشته‌ای نجات‌بخش در متن روایت تنیده شده است. نویسنده بدون شعار و اغراق، نشان می‌دهد که چگونه ایمان می‌تواند در تاریک‌ترین لحظات، چراغ راهی برای رهایی از «جهنم سازمانی» باشد.

سه ویژگی برجسته این رمان:
۱. روایت بی‌طرفانه اما انسانی: کتاب نه سیاه‌نمایی می‌کند و نه سفیدگری. شخصیت‌ها در تمام پیچیدگی‌های روحی خود نشان داده می‌شوند.
۲. کشمکش درونی عمیق: مبارزه اصلی نه در خیابان‌ها که در دل شخصیت‌ها جریان دارد.
۳. پرده‌برداری ازسازوکار سازمانی: نویسنده با جسارت، مکانیسم حاکم بر روابط درون‌سازمانی را که حتی از عاطفی‌ترین پیوندها نیز عبور کرده را عریان می‌کند.

«جهنم منهای من» تنها به کشمکش‌های سیاسی یا سازمانی نمی‌پردازد. خط فرعی داستان که به عنایات امام رضا(ع) و شفاهای شیرین و فرزندش مربوط می‌شود، بعد معنوی و عرفانی عمیقی به اثر بخشیده و آن را از یک گزارش صرف سیاسی، به داستانی انسانی با ابعادی ماورایی ارتقا می‌دهد. این تضاد بین نگاه مادی‌گرایانه سازمان و باورهای معنوی شخصیت‌ها، یکی از جذاب‌ترین لایه‌های داستان است.

حمیدرضا سهیلی در این اثر، موفق شده با قلمی روان و کشمکش‌هایی دراماتیک، خواننده را تا آخرین صفحه با خود همراه کند. این کتاب، روایتی تکان‌دهنده از فدا شدن احساسات فردی در پای آرمان‌های جمعی تحمیلی و در نهایت، پیروزی عشق و ایمان شخصی است. جهنم منهای من نه‌تنها برای علاقه‌مندان به تاریخ معاصر و خاطرات سیاسی، که برای هر خواننده‌ای که داستان‌های پرکشش انسانی و خانوادگی را می‌پسندد، اثری به‌یادماندنی و تأمل‌برانگیز خواهد بود.

این اثر را به همه دوستداران ادبیات مقاومت، داستان‌های روان‌شناختی و روایت‌های تاریخی صادقانه پیشنهاد می‌کنیم. کتابی که تا مدت‌ها پس از بستن آخرین صفحه، با شما سخن خواهد گفت.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...